پذيرش سايت > از زندگی > گلچين اشعار يغما گلرويي

20 ژوئيه 2005

گلچين اشعار يغما گلرويي

گلچين اشعار

يغما گلرويي (- 1354) شاعر جوان و پر استعداد ما، گزيده‌اي از اشعار شاعران جهان را در كتابي تحت عنوان “تمام كودكان جهان شاعرند” (نشر دارينوش، 1381) به فارسي برگردانده است كه مجموعه‌اي بسيار خواندني ‌است. در مقدمه‌اش، گلرويي نوشته:

“ به ضيافت عاشقان بزرگ جهان خوش آمديد !”

“شاعر هرچه و هر كه باشد، قديس نيست، چوپان نيست شاعر كودكي است كه با روياهايش زندگي مي‌كند !”

“شاعر آبروي تاريخ نانوشته‌ي فرداست !”

“ شعر كليد نجات جهان است ! جهاني كه هر ثانيه بيش از پيش در باتلاق مسلكها و دگم‌انديشي‌ها غرق مي‌شود !”

با گرفتن گوش‌ها و فرياد زدن، گفتگو امكان‌پذير نيست! ما آنزمان به انديشه و بياني پوياتر دست مي‌يابيم كه حرف همسايه‌ها را شنيده باشيم! اين مجموعه تلاشي در همين راستاست! تلاشي دلپذير كه به لاف تعهد آلوده نيست!” (1)

 

دلم مي‌خواست مي‌توانستم بيشتر در اينجا از اشعار اين مجموعه شعر نقل كنم، ولي به برخي كه بيشتر به دلم نشست ناچارم رضايت دهم كه فرصت كوتاه است:

 

شروع تاريخ

 

رازي با من نيست

قلبم كتابي گشوده است !

خواندنش براي تو مشكل نيست، عشق من !

زندگي‌ام

از روزي آغاز شد

كه دل به تو دادم!

 

از : نزار قرباني (1998-1923) سوريه

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

عنوان (؟)

 

وقتي كه مرگ ما را بربايد

- تو را و مرا

نبايد كه در پايان راه‌مان

علامت سوالي

بر جاي بماند!

تنها نقطه‌أي ساده

همين (و) بس !

چراكه ما

در حيات كوتاه خويش

فرصتهاي بي‌شماري داريم

اگر دريابيمشان!

 

 

از : مارگوت بيكل : آلمان

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

انديشيدن به تو

 

انديشيدن به تو زيباست

و اميدبخش

آن چنان كه شنيدن ترانه‌أي

از خوش‌صداترين خنياگر جهان

اما ديگر اميد مرا راضي نمي‌كند !

ترانه شنيدن نيز!

 

مي‌خواهم خودم ترانه بگويم !

 

 

از: ناظم حكمت (1963- 1902)، تركيه

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

سپيده

 

دل من

با طلوع هر سپيده

از روياهاي دور عشقهاي تلخ خبر مي‌دهد!

 

نور خورشيد

قاصد دريغ‌هاي بي‌مرز است

و اندوهي كور در عمق روح !

شب حجاب سياهش را بر مي‌چيند

تا روز گستره‌ي پرستاره را بپوشاند !

 

با اين روان شب‌زده چه خواهم كرد،

در اين دشت در محاصره‌ي فلق؟

اگر فانوس چشمهاي تو خاموش شود

و تنم حرارت نگاهت را حس نكند

چه خواهم كرد؟

چرا تو را در آن شب روشن از دست دادم ؟

 

سينه‌ام امروز

مثل ستاره‌أي مرده باير است !

 

 

از: فدريكو گارسيا لوركا (1936-1898)، اسپانيا

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

هواي تازه

 

رو به رو را نگاه كردم،

ميان جماعت تو را ديدم !

ميان سنبله‌ها،

زير تك درختي تو را ديدم !

 

در انتهاي هر سفر،

در عمق هر عذاب،

در انتهاي هر خنده،

سر برآورده از آتش (و) آب

 

تابستان (و) زمستان، تو را ديدم !

در خانه،

در رويا،

در آغوشم تو را ديدم !

 

تركت نخواهم كرد !

 

 

از: پل الوار (1952- 1895)، فرانسه

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

(1) آدرس يغما گلرويي yaghmagolrouee@yahoo.com


نظرات


zohreh

جالب و خواندنی



سیما

فوق العاده ست........... مرسی



SABA

BI NAZIR BOD KHEYLI KHEYLI ZIBA MAMNON



مهدی

سلام ممنون آموزنده و عالی بود



ZAHRA

DUS DASHTAM.....



ایلین

رازي با من نيست …

قلبم كتابي گشوده است !

چقد ساده ...شاعر رو وصف کرده!
کاش همه شاعر بودن...



سحر شیراز

من چون کودکی مشتاق
گاز زدن ان سیب سرخم
که در بالاترین شاخه درخت اویزان است
لبان ان سیب سرخ بهاری است







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر
Error...

Error...

File not found: recherche_etendue_stats