پذيرش سايت > از زندگی > باران!
دوستان مرتب برایم پیامک می فرستند که "باران آمد". خواستم بگویم که دفعه ی اول مان نیست که "باران" آمده است ... امیدوارم رحمت هم همراهش بیاید ;)
نظرات
|
کار صلاح ما از باران نیز گذشته است خانم دکتر، اگر این باران با ترانه نیز بیاید برای ما لطفی نخواهد داشت، این مردمان برای اصلاح رفتار و فرهنگ و نگاه خویش کماکان درپی یافتن قهرمانند. یکی نیست به اینان بگوید این آقای باران!!!! نماینده حاکمیت است یا نماینده ملت!؟ |
|
«رحمت» خیلی وقته رفته، «باران» بیچاره هم دیگه عادت کرده تنهایی بیاد ;) |
|
اون دفعه هم که اومده بود به خاطر آلودگی هوا شد باران اسیدی و خیلی وحشتناک بود این دفعه شاید ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم به کمکش بشتابند و... اما گویا میزان آلودگی بدتر هم شده خدا به دادمون برسه... اما من خودم باران رو با رعد و برق بیشتر دوست دارم شاید برای خیلی ها ترسناک باشه ولی باران رو زیباتر می کنه. |
|
آخ وقتی که بارون !!! |
|
چه خوب گفتيد. |
|
Let us clean our eyes; Let us see in another way; Under the rain, we should see our friends; Under the rain, we should look for love |
|
اولين بار نيست ولي بارون انقدر قشنگه كه هر بار مياد همه دوست دارن وجودش رو اعلام كنن |
|
ذوق کرده بودند بندگان خدا. |
|
"باران" هميشه مايهي رحمت است. مخصوصا تو اين خشكساليهاي جندسال اخير! |
|
راستی باید بگم که بهادر طی مطالعات هواشناختی پیش بینی کرده که هوای این مملکت در چهار سال آینده به شدت بارانی است! بنابراین قدر آفتاب رو هم بدونیم که احتمالا چهارسال بعد دوباره از بارون هم بدمون خواهد آمد! خانم دکتر شما جامعه شناسها بهتر می دونید چی میگم! |
|
كتاب ببار باران نبار باران رو خوندين استاد؟ اين كتاب از زبان اقشار مختلف هست كه يه عده آرزو ميكنن باران بياد يه عده برعكس. زندگيشون به يان اومدن و نيومدن بستگي داره. البته براي سنين پايينه اما خيلي جالبه |
|
اول دبستان می خواندیم آن مرد در باران آمد پس اسمش رحمت بوده!:dوبلاگ گرم و مهربونتون رو همیشه می خونم .دلم خواست بگم الان اینو;)برقرار باشید و سبز استاد |
|
خدا را شکر که آمد.می گن بارن الودگی هوا را کم می کنه ؟راسته؟ |
|
باران رحمتم تکراری شده استاد دیگه. وقتشه یه چیز تازه تر بباره. |
|
دا تلنگري شد بر من و امثال من كه بر خود غره نشويم برخود مغرور نشويم يادمان باشد كه هيچ طلبي از انقلاب ندارم ، بدهي ام بيش از آن است كه بتوانم آنرا با يك مجروحيت ادا كنم . |
|
آخرين برگ سفرنامه باران اين است كه زمين چركين است ................. |
|
خاتمي همراه با رحمت خواهد بود براي ما به اميد خدا |
|
االان هم داره بارون ميباره شاد باشيد! |
|
باران آمد ياران باران مبارك باد. سلام خانم دكتر ، اميدوارم خوش باشيد و از ترنم باران در سالهاي آينده لذت ببريد باران بهاري، بعد از سپري شدن زمستاني سرد و .......... انشالله باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شيشه تنها ايستاده : در گذرها رودها راه اوفتاده. شاد و خرم يک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند اين سو و آن سو می خورد بر شيشه و در مشت و سيلی آسمان امروز ديگر نيست نيلی يادم آرد روز باران گردش يک روز ديرين خوب و شيرين توی جنگل های گيلان: کودکی دهساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک از پرنده از چرنده از خزنده بود جنگل گرم و زنده آسمان آبی چو دريا يک دو ابر اينجا و آنجا چون دل من روز روشن بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی دهنده بر درختان می زدی پر هر کجا زيبا پرنده برکه ها آرام و آبی برگ و گل هر جا نمايان چتر نيلوفر درخشان آفتابی سنگ ها از آب جسته از خزه پوشيده تن را بس وزغ آنجا نشسته دمبدم در شور و غوغا رودخانه با دوصد زيبا ترانه زير پاهای درختان چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان چشمه ها چون شيشه های آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگ ريزه سرخ و سبز و زرد و آبی با دوپای کودکانه می پريدم همچو آهو می دويدم از سر جو دور می گشتم زخانه می پراندم سنگ ريزه تا دهد بر آب لرزه بهر چاه و بهر چاله می شکستم کرده خاله می کشانيدم به پايين شاخه های بيدمشکی دست من می گشت رنگين از تمشک سرخ و وحشی می شنيدم از پرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده راز های زندگانی هرچه می ديدم در آنجا بود دلکش ، بود زيبا شاد بودم می سرودم : " روز ! ای روز دلارا ! داده ات خورشيد رخشان اين چنين رخسار زيبا ورنه بودی زشت و بی جان ! " اين درختان با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان ! " روز ! ای روز دلارا ! گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد ای درخت سبز و زيبا هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... " اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره آسمان گرديده تيره بسته شد رخساره خورشيد رخشان ريخت باران ، ريخت باران جنگل از باد گريزان چرخ ها می زد چو دريا دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا برق چون شمشير بران پاره می کرد ابرها را تندر ديوانه غران مشت می زد ابرها را روی برکه مرغ آبی از ميانه ، از کناره با شتابی چرخ می زد بی شماره گيسوی سيمين مه را شانه می زد دست باران باد ها با فوت خوانا می نمودندش پريشان سبزه در زير درختان رفته رفته گشت دريا توی اين دريای جوشان جنگل وارونه پيدا بس دلارا بود جنگل به ! چه زيبا بود جنگل بس ترانه ، بس فسانه بس فسانه ، بس ترانه بس گوارا بود باران وه! چه زيبا بود باران می شنيدم اندر اين گوهرفشانی رازهای جاودانی ،پند های آسمانی " بشنو از من کودک من پيش چشم مرد فردا زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن - هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! " . . . . . . . . . . . . . |
|
سلام خانوم دكتر خوبين؟ زياد جدي نگيرين اين پيامك ها روگ!!!!!! خودتون خوبين؟خوش مي گذره؟ از زندگي چه خبر؟؟!!!(آيكون نيش خند) |
|
قشنگه |
|
باران نمی اید |
لينکها
تگ ها
آرشيو ماهيانهنوامبر 2004
دسامبر 2004
ژانویه 2005
فوریه 2005
مارس 2005
آوریل 2005
می 2005
جون 2005
جولای 2005
آگوست 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویه 2006
فوریه 2006
مارس 2006
آوریل 2006
می 2006
جون 2006
جولای 2006
آگوست 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
ژانویه 2007
فوریه 2007
مارس 2007
آوریل 2007
می 2007
جون 2007
جولای 2007
آگوست 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویه 2008
فوریه 2008
مارس 2008
آوریل 2008
می 2008
جون 2008
جولای 2008
آگوست 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویه 2009
فوریه 2009
مارس 2009
آوریل 2009
می 2009
جون 2009
جولای 2009
آگوست 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویه 2010
فوریه 2010
مارس 2010
آوریل 2010
می 2010
جون 2010
جولای 2010
آگوست 2010
جستجو