پذيرش سايت > از زندگی > بعد از طلاق ...
قبلاً هم گفته ام که طلاق در نظر من فی نفسه بد نیست اما به هیچ وجه پیامدهای منفی آن را به ویژه در جامعه ی خودمان انکار نمی کنم. طلاق راه حلی است برای شرایطی که طرفین با ادامه ی زندگی مشترک به یکدیگر آسیب می رسانند یا لااقل شرایط رضایتبخشی را که مستلزم سلامت روانی، جسمانی و اجتماعی ایشان است تجربه نمی کنند. بسیاری از زنانی که جرات و جسارت این را داشته اند که به شرایط زندگی زناشویی نامطلوب و ناسازگار خویش "نه "بگویند در جامعه در معرض ناملایمات از نوع دیگر قرار می گیرند که می بایست پیش از اقدام به این کار واقع بینانه عواقب آن را بسنجند. اما نکته ی تاسف بار که امروز در مشاوره ای که به انجام رساندم در معرض آن قرار گرفتم درک نسبت به افراط در خودخواهی برخی مردان است که در پی ازدواج و پیش از طلاق، خود را مالک انحصاری سرنوشت زنان خود می یابند و با اینحال تلاش می کنند با پشت گرمی به حمایت های قانونی که برای شان فراهم است این مالکیت انحصاری را بر سرنوشت همسران شان حتی پس از طلاق نیز تحمیل نمایند. نمونه ی آن زنی است که پس از تحمل خشونت های شدید جسمانی از همسرش جدا شده و پس از جدایی موفق شده سرپرستی از دو فرزندش را -که اگر به شوهرش می سپرد در معرض خشونت های او قرار می گرفتند -بر عهده داشته باشد اما با اقدام به این کار ناچار است از فکر ازدواج مجدد حتی اگر مورد مناسبی برایش پیش بیاید، دوری کند زیرا که پدر بچه هایش تهدید کرده چنانچه ازدواج کند بچه ها را از او باز میستاند...
نظرات
|
انقدر اين روزااز اين اخبار ميبينيم و ميشنويم كه... من كه خودم از ازدواج ميترسم حتي اگه مورد مناسبي باشه!!!! خيلي دلم ميخواد نظر شمارو به عنوان يه جامعه شناس در مورد ازدواج بدونم؟؟اصلا ازدواج خوبه؟؟ |
|
به قول قدیمیها! تو پیشینوش این همه مصیبت و بدبختی رو یکجا نوشتن. زنی (مادری) که برای آسایش فرزاندان پا روی تمام امور رفاهی آینده اش می زاره تا شاید بچه هاش سری توی سرهای جامعه بلند کرده باشند جای تحسین و مباهات داره. اماامیدوارم این همه ایثار بعد از مدتها به فراموشی سپرده نشود. در نهایت خانم دکتر !!چرا معمولا زنها از زورگویی های همسرانشون استقبال میکنند؟ |
|
سلام.متاسفانه در جامعه ما زنان بسیاری به این زورگویی ها خو گرفته اند.در روزگاری که داشتن همسر نوعی برخورداری از حمایت محسوب می شود مشکلات تنهایی خانم های مطلقه در قالب های مختلفی ظاهر می شوند.عدم اجاره خانه به زنان بی همسر؛سواستفاده از ناآگاهی زنان در مسایل خرید یا فروش منزل و ماشین و از این قبیل.و حتی عدم استخدام زن بی همسر بدون داشتن اهداف ناشایست... |
|
سلام.گاهی تنها راه رهایی طلاق است و چه خوب است بدون بچه اتفاق بیفتد..ای کاش حالا که امکان زندگی باهم و پیش از ازدواج در ایران نیست جوانان 2تا3سال بچه دار نشوند تا خدای نکرده اگر به بن بست خوردند بچه ها قربانی نشوند.شاد باشین |
|
چي بايد گفت؟! يكي از نزديكان من الان 5 ساله كه از همسرش جدا شده و هنوز هم درگير دادگاه هاي مزخرفه. با وجود اينكه همسرش بدون اطلاع اون- البته الان آزاد شده و ديگه دست آقايون بازه - رفته زن دوم گرفته نميتونه حق و حقوقش رو كه مثلا بهش تعلق داره رو بگيره. قاضي ميگه خانوم برو زندگيتو بكن حوصله داري ها. مگه شوهرت چي كار كرده!!!!!!!!!!!!! من از شما ميپرسم پس كي ميخواد صداي ما زن ها رو بشنوه. به كجا بايد شكايت كنيم. تو اين مملكت اسلامي؟!!!!!!! |
|
خدمت سارا عرض کنم: گشتیم نبود، نگرد نیست. |
|
salam khoobe .... be sharte inke hormata hefz beshe yazd oomadin dar khedmat hazerim.... khoshhal misham bishtar baham ashna beshim 09131536290 |
|
I agree with the mentioned situation generally but ofcourse there are women sometimes who couldn’t handle a nice and relax life. I think in background of everybody’s life (growthing years)there is something that make the future life fandamental. If someone find it in her-his partner (before marriage) she-he will have a successful life in common. I experinced it!! |
|
من شخصا مرد هستم! دور و اطرافم را می بینم افرادی را که اینگونه اند.به نظر من اینها نا هنجاری هاییست که از پایین آمدن فرهنگ مردم ناشی می شود.لبته شما جامعه شناس هستید، این را بگذارید روی حساب تجربه های شخصی. |
|
تقریبا همه چیز برای زن ها در جامعه ما مصیبت بار است: ازدواج،طلاق،بجه دار شدن و ...هر دو طرف این قضایا مصیبت دارد مثلا ازدواج نکردن یک دختر بحث ترشیدگی و مزخرفات دیگری را به دنبال دارد ازدواج همین دختر شروع دردسرهایش! جوری که هر روز آرزو کند کاش چنین حماقتی را مرتکب نشده بود و ... |
|
جای تاسفه نمی دونم بالاخره روزی می رسه که قوانین و فرهنگ ما عوض بشه علاوه بر قوانین ناعادلانه فرهنگ هم فشار زیادی رو بر زنانی با این وضعیت وارد می کنه |
|
البته اینقدرها هم مصیب بار نیست که عیان کردید نیمه خالی لیوان را! ازدواج ، طلاق حتی بچه دار شدن حسنات و لذتهایی دارد که مردان ما نیز به آن غبطه میخورند. |
|
من فکر می کنم که باید یک قدم عقب تر را درست کنیم.من دائم توی وبلاگم می گویم که ازدواج نکنیم.ازدواج نکنیم.اگر تعداد زیادی زوج ازدواج نکرده باشند جامعه مجبور میشود قبول کند.قانون مجبور میشود تغییر کند.میشود مثلا هزار تا زوج را انداخت زندان چون ازدواج نکرده اند؟مثل مسافرت زن تنها که هتل نمی دادند.مثل بورس که به دختر مجرد نمیدادند.فکر کنم باید یک ذره خودمان هم بجنبیم.روی صحبتم با شما نیست البته خانم دکتر که حسابی دارید کار میکنید.اما نود درصد زنهای ما فقط میگویند که شرایط بد است و بعد هم به همان شرایط تن در میدهند .چرا وقتی 2000 تا سکه خودشان را میفروشند قانونه بد و ضد زن نیست؟وقتی نمیتوانند طلاق بگیرند ضد زن است؟ |
|
تو این شرایط و اوضاع و احوال افراد بسیار کم احساس رضایت می کنند. افراد به ندرت احساس خوشبختی می کنند. زنده اند و شوهر دارند ولی افسرده اند... |
|
خانوم دكتر چرا من سعادت ديدنتون رو ندارم و هر وقتميام شما نيستين يا دارين ميري. راستي به نظر شما آيا درست بود كه كلاس ها تعطيل بشه؟ ما دانشجوهاي بيچاره كه هر كدوم دو ساعت تو راهيم تو اين ترافيك بيايم و كلاس تشكيل نشه؟!!!خيلي حرص داره والا. به بهونه دعاي عرفه يا هر چيزه ديگه نبايد انقدر بي رحمانه همه چي بهم بخوره. خيلي اعصابم امروز به هم ريخت خداييش |
|
می شه هم این معنی رو داد که این یه فرصت خارق العادست برای این خانوم که به جای ازدواج دوست پسر داشته باشه! |
|
منم خودم همیشه نفرین میکنم کسانی را که زندگیم را تباه ردن هرگز نمی بخشمش و مادرش را هم نمی بخشم |
|
سلام همه از ظلم مرد ها و مظلوميت زن ها مي گويند. همسر(زن سابقم) من 20 سال خدا شاهد آب خوش نگذاشت از حلقم پايين برود. فحاشي- تحقير توهين آبرو ريزي در محل كار - مزاحمت تلفني خواهرانم اقوام آنها پدر پير و مريضم- با اينكه كار نم كرد براي خودش سرمايه گذاري كرده و نهايتا بچه هايم را در مقابل من قرار داد من هرچي فكر مي كنم اذيت و آزاري پيدا نمكنم كه مي توانست و انجام نداد. با چاقو بمن حمله كرد فرار كردم رفت شكايت كرد كه من او را مورد ضرب و شتم قرار دادم بر خلاف تصور شما همه جا دادگاه عمومي- خانواده- كلانتري و ... حرف او را قبول مي كردند. با يك شكايت وارونه(به با چاقو حمله كرد و صورتم دستم مجروح شد) ولي آن رفت شكايت كرد مرا باز داشت كردند مهندس هستم 25 ساله آبرومندانه كار وزندگي كردم تا اين مورد دادگاه و كلانتري نرفته بودم . فحش ها پيام هاي ركيك كه من در عمرم چايي حتي غير مستقيم نشينده بودم نثارم ميكرد و كسي باور نميكند. زندگي گذشته ام همش بنوعي باج دادن و فرار كردن بوده هنوز هم بعد از 2 سال از زن ميترسم و با هيچ زني 5سال است ارتباط ندارم هنوز وقتي تلفنم زنگ مي زند يا پيام مي آيد تنم مي لرزد. از اتاقي كه در آن مي خوابيدم مي ترسم. مرد نمي تواند ان كار هايي زن انجام بدهد مقابله مثل كند مانند اسير دست پا بسته در مقابلش بودم و جالب اينكه تمام اين آزار ها با پول من بود. خيلي مي بخشيد مثال عرض مي كنم متوجه بشويد تا حدودي: وقتي زن در پيش بجه هاي بزرگ 19-ساله ام و همسايه هم مي شنود داد ميزند برو با مادرت و خواهرت بخواب و.... كه نميتوان بزبان آورد من ميتوانم متقابلا بگويم تو برو .... يا در دادگاه ميتوانم اين را عنوان كنم بگويم زنم يك چهارم عمرش با من نخوابده و الان يك 2 سال است عملا جدا هستيم ( قبل از طلاق) چرا من بايد نفقه و هزينه بچه هيم را به آن بدم تا خرج شكايت و ... ديگر بكند شرعا قانونا صحيح نيست اما من بايد پرداخت مي كردم ايك روز دير مي شد همزمان در كلانتري دادگاه و محل كارم آبر ريزي شكايت ميكرد حقوقم را 2 برابر عنوان كرده و همه آن را براي خودش به بهانه بجه ادعا ميكرد.بجه را وادار مي كرد عليه من شكايت كنند. خلاصه بگويم اگر از خدا اندازه اين زن مي ترسيدم جايم بهشت بود نگوييد تقصير من بود من نمخواستم با ترساند و جنگيدن زندگي كنم با آبرو داري التماس خواهش تلاش ميكردم زندگي كنم كه اخرش از خانه خودم بيرونم كرد و بعد آزار هاي فوق كه يك در هزار نيست. من 3 سال در دادگاه بودم و آنقدر هوش و فهم دارم(فارغ التحصيل مهندسي از دانشگاه اول ايران هستم) كه مسايلي را درك كنم آگر زني شر و غير انساني(نا مرد) عمل كند مي تواند مرد (آبرو مند) را از خانه بيرون كند مالش را تصاحب كند با حمايت قانون نفقه و باج هاي ديگر بگيرد و با مردي ديگر در همان خانه با پول و مال مرد خوش باشد مرد از طريق قانون كاري نمي تواند بكند باور كنيد بايد حد اقل 3 سال بدود تا بتواند طلاق دهد . زن من همان بجه ها را بر سر من انداخته تا هم هزينه سنگينشان را بدهم و از طرفي از طريق انها باز زندگي بر جهنم كرده از نظر حريم خصوصي انكار لغت در ويترين نشسته ام و از يكي شنيدم مي گفت حتي زن بد و شر بعد از مردن هم رهايت نمي كند. |
|
سلام.من2سال در دانشگاه با همسرم دوست بودم و بعد از ان با هم عقد كرديم.2.5 سال عقد بوديم كه حدو 2 ماه پيش همسرم گفت مي خواد از هم جا شيم.مي گفت با هم تفاهم نداريم.من كاملا شوكه شدم چون مشكلات ما اصلا بزرگ نبود نمونه اش اين بود كه مي گفت تو خونه ما كم كار مي كني........... در صورتيكه خانواده من همه جوره با اون كنار اومده بودن.پدرم گفت خونه نداري بهت ميدم.عروسي نگير......... و من واقعا الان نمي دونم چرا دارم از اون جا ميشم.هنوز دوسش دارم و ضربه ي عاطفي بدي خوردم.رسم ادميت اينهههههههههه؟ادم پس به كي بايد اعتماد كنه؟من از ايندهام تو اين جامعه واقعا مي ترسم.كمكم كنيد. |
|
من در آستانه جدایی از زنم هستم. کسی که بعد از 6 سال دوستی و 2 سال نامزدی و 1 سال زندگی زیر یک سقف هنوز هم دوستش دارم. اما از همون روز اول بعد عروسی احساس کردم اون بخاطر اینکه من رو خیلی دوست داشت، به معیارهای من اصلا فکر نکرده و الکی خودشو با من همسو نشون داده. مشکل ما از خانواده ها شروع شد بحدی که الان زنم با پدر و مادرم دشمن خونی است. خانواده من هم از زنم خوششون نمیاد. خانواده زنم هم از خانواده من خوشش نمیاد. 90% دعواها سر خانواده هاست و این قضایا هر دومون رو افسرده کرده. بعد از 6 ماه بررسی و مشورت و مطالعه دیدم با اینکه مشکل خاصی تو زندگیمون نداریم ولی دیگه از هم لذت نمیبریم. خلاصه کلام، 2 فاکتور در ازدواج جزو موارد کلیدی است: 1. خودتون با طرف حال کنین 2.خانوادتون با طرف و خانوادش حال کنه. تو ایران اول خانواده ها با هم ازدواج می کنن بعد دو نفر. بیشتر از خودتون حواستون به خانواده ها باشه چون بیش از چیزی که تصور میشه در خوشبختی موثرند. |
|
سلام منم با نظر علي موافقم و شرايطمم عينه شماست فقط زندگي زير يك سقف را تجربه نكردم خانواده ها به جاي كم كردن مشكلات مشكلات را بيشتر مي كنن! |
|
سلام من هم در حال جدايي از همسرم هستم، واقعاً لعنت به اين قوانين ما، نميدانم كي ميخواهد اصلاح شود، در هر صورت ما كه فنا شديم زير اين قوانين مردسالارانه، اميدوارم براي آيندگان ما بهتر شود، اي كاش اين نمايندگان زن مجلس ما به جاي اينكه در مجلس غيبت شوهر و خانواده شوهر را ميكردند يه كم پافشاري ميكردند در تغيير اين قوانين به نفع زنان، به اميد روزيكه مساوات بين مرد و زن عملي شود. |
|
سلام.یکی از دوستانم بعداز سه سال زندگی از شوهرش که معتاد بودخه جدا شده ومدت 2 سال است از ایشان جدا میباشد ولی هنوز طلاق نگرفته زیرا که شوهرش میگه طلاقش نمیدهم.این خانم مدت 6 ماه است که با من دوست شده در حالیکه واقعا من نمیدونستم که زنه اصلا به قیافه اش نمیامد. چون ما دانشجو بودیم و با من خیلی زود صمیمی شد خلاصه بعداز مدتی از همدیگر خوشمان آمد و من پیشنهاد ازدواج دادم ولی ایشان بهانه های بچه گانه ای میاورد بی نهایت منو دوست داره جریان خودشو برام تعریف کرده و من هم به ایشان گفتم خوب طلاق بگیر من سر حرفم میباشم.البته گفتم تا 2 یا 3 سال دیگر صبر میکنم ولی ایشان مرتب می گوید از ازدواج مجدد میترسم در حالیکه حاضر نیست از من ببرد و من هم همینطور. اصرار بر دوستی دارد ولی حاضر به قبول حرف من نمیباشد. اکنون شما چه چیزی را صلاح می دانید لطفا راهنمائیهای لازم را بفرمائید چون حتما به ایشان نشان خواهم داد. |
|
سلام من درباره ي طلاق و زندگي بعد از اون خيلي در اينترنت و كتاب ها جستجو كردم. چيزي دستگيرم نمي شه. هر كي يه چيزي ميگه. من يك ساله كه ميخوام به يه زندگي جهنمي كه حاصلش يه بچه ست پايان بدم، ولي نمي تونم. ميخوام حضانت بچه مو بگيرم. واسه هميشه. نه تنها تا 7 سالگي. ولي نمي دونم چطور. ؟ از طرفي وارد يه رابطه ي جديد بهصورت كاملا تصادفي با كسي شدم كه به طرز عجيبي روياي مه. ولي هميشه انكارش ميكنم. از بس افسرده ام باهاش صحبت ميكنم ولي به خوشبختي عقيده اي ندارم. تضاد تضاد و افسردگي داره خفه ام ميكنه. گاهي فكر ميكنم حضور اين مرد يه روشنايي و اميد توي زندگي مه ولي بعضي ها ميگن اين تنهايي يه كه منو به طرف اين رابطه ميكشه. بالكل حس تشخيصمو از دست دادم. جنگ طاقت فرسايي رو آغاز كرد و هچ كس صداي منو نمي شنوه.... |
|
سلام ؛ يكساله آزگاره ازدواج كردم . با شوهرم خيلي مشكل دارم شوهرم آدم مغرور و خودخواهيه و تقريباً بي پول و پر توقع با اينكه شاغلم توقع داره وقتي اومدم خونه همه چي مهيا باشه با اينكه خودش از صبح تا شب خونست هيچ كاري نمي كنه كلا ازم انتظار داره تمام كار يك زن خونه دارو انجام بدم و بيرون هم كار كنم خرجي خونه رو مثلاً بعضي مواقع اجاره خونه ، خرجي خونه و قسطو من ميدم اون تو خونه كار مي كنه ( كار طراحي و گرافيك ) . اما اون همه اين كاري كه هم انجام مي ده همش غر مي زنه به سر من و مي ناله نمي دونم چي كار كنم خيلي از خودم مايه گذاشتم اما اون اينو نمي فهمه چون تو سن بالا ازدواج كردم الان نمي دونم چيكار كنم بخاطر فاميلا و خونواده مي ترسم جدا شم يا بعدار جدائي نمي دونم چي به سرم مي ياد ..........چيكار كنم مستاصلم |
|
سلام ۲۳ سالمه و بعد از ۱ سال نامزدی ۳ سال عقد ، الان ۲ ساله که زیر یک سقف داریم زندگی می کنیم ، من و همسرم از لحاظ مسائل اعتقادی و مذهبی از همون اول مشکل داشتیم ، در همون سن پائین که من سال سوم دبیرستان بودم و ایشون سال دوم دانشگاه ما با هم نامزد شدیم و بعد از یک سال هم عقد کردیم ، توو دوران عقد همسرم هم درسش رو تموم کرد و هم سربازیشو رفت و منم مجبور به انتظار بودم و این انتظار بزرگترین زجر زندگی من بود … ، احساس اون به من عشقی واقعی و احساس من به اون تنها دلسوزی کودکانه ای بود که دچارش شده بودم و اون موقع ها با خودم می گفتم اینکه انقدر عاشق منه اگه من ولش کنم حتماً می میره ! و مدام این دلسوزی بیشتر و بیشتر می شد … از اونجائیکه پدرم چند بار ما رو با هم بیرون دیده بود و خونواده ی منم کلاً خیلی بسته و سنتی فکر می کردن من دیگه نمی تونستم بگم نمی خوام یا بگم نه ! اصلاً نمی تونستم و این سالها هر چه می گذشت این قضیه و زجری که می کشیدم بیشتر و بیشتر می شد … بعد از ازدواج اون بهم اجازه داد درس بخونم ، کار کنم ، عکاسی یاد بگیرم و … ، و اون اختلافات فکری و مذهبی و اعتقادی ما سر جاش بود و سر کوچکترین موارد مثلاً روسری و مانتو تنگ و آرایش و … با هم دعوا و مرافه می کردیم ، بعد از ازدواج و زیر یک سقف رفتن ، من مدام فکر می کردم همه چی درست می شه و بالاخره زندگی همینه و هیچ مردی احتمالاً ! بیشتر از همسرم منو دوست نخواهد داشت و با همون نقابی که روی صورتم بود ادامه می دادم ، من کلاً به روسری سر کردن و اینا اعتقاد نداشتم و اصلاً خونواده ی من بی حجابن ، اما خونواده ی اون چادری و مذهبی … خلاصه الان دیگه به جایی رسیدم که از بس به خودم گفتم چرا این زندگی رو شروع کردم ؟ چرا با این آدم ازدواج کردم ؟ چرا انقدر دلسوزی بی جا به خرج دادم ؟ دیگه خسته شدم و تصمیم به جدایی گرفتم ، حالا همش از حرف مردم و نگاه آدمها و اینکه توی خونه ها صحبت من می پیچه می ترسم ، همسرم آدم خوبیه ، فوق لیسانس . چشم و دل پاک . خونه و ماشین دار و اهل کار و زندگی ، اما ما با هم جفت نمی شیم و حتی تا سر کوچه می خوایم با هم بریم نمی تونیم ، اون خیلی دوسم داره ، اما من فقط دلم براش می سوزه … عصبانی زیاد می شه ، بد و بیراه می گه ، تعصبات خشک و مذهبی داره ، ۲ ساله می گم برای من یه ماهواره بگیر اما می گه مثلاً ماهواره شیطانه … ! یا مثلاً همش به لباس و آرایش و … کلید می کنه و منم اگه می خواستم خودمو عوض کنم بعد از ۶ سال حتماً می تونستم ، من واقعاً نمی تونم . نمی دونم ولی دیگه خسته شدم ، آدم نمی تونه مدام با جمله ی ” من اشتباه کردم ” زندگی کنه و واسه ی دلسوزی محبت های الکی و صد من یه غاز بکنه و نقش بازی کنه … من می خوام خودم باشم نه اون آدمی که اون می خواد … دیروز رفتم مشاوره اتفاقاً و اونم تشخیص داد که ما سنمون خیلی کم بوده و دچار اشتباه شدیم و این اصلاً درست نبوده که در اون سن پائین تصمیم به ازدواج بگیریم و … من خیلی می ترسم ، می ترسم پشیمون شم ، تو رو خدا کمکم کنید ، اگه ازم بپرسید اون زندگی رو دوست داری ؟ با قاطعیت می گم : نه ! اما بازم می ترسم از پشیمونی از حرف مردم و حتی سرکوفتهاشون …. تو رو خدا کمکم کنید ، خواهش می کنم ، من خیلی احتیاج به کمک دارم ، دارم می می می رم از دلهره و با کسی هم نمی تونم حرف بزنم … همسرم هم مدام روزهای آخر نفرین می کرد که آه من پشت سرته و اگه بری و این کارو بکنی مطوئن باش یک روز خوش توی زندگیت نمی بینی … تو رو خدا کمکم کنید ، خواهش می کنم ، من نمی دونم باید چی کار کنم … |
|
به نظرم زنی باید جدا شه که یا قید بچه هاش رو بزنه تابتونه بعد جدایی زندگی جدیدی شروع کنه یا اینکه باید بشینه و بسازه که بچه هاش بدبخت نشن چون توی ایران پدر از نظر مالی قوی تره و می تونه بچه ها رو تامین کنه اگه مادر بخواد هم باشه هم نباشه بچه ها هوایی می شن و دیگه همشون درگیر می شن. بهتره که زن پس از جدایی بی خیال زندگی قبلیش بشه و زندگی جدیدی شروع کنه یا اینکه بشینه بسازه این بنظرم کاملا منطقیه |
|
خیلی تصادفی اومدم اینجا.من35سالممه ونه سال پیش با همسرمت ازدواج کردم.تو این نه سال خیلی سعی کردم با زندگی ای که با روال عادی خودم فرق داشت خو بگیرم.من ترسو و خجالتی و حساس وسربه کارخود بودم.تو دوسال اول زندگیمون،تقریبا 4ماه بعد از ازدواج درگیر مشکلات مالی شد.خونه ای که دوتامون با تلاش خریده بودیم رو قبل از اینکه بریم توش،فروختیم و سه سال بعدش هم درگیر بازپرداخت مابقی بدهیش شدیم.تو این سه سال تقریبا یکسالش روبیکاربود.بعدش دوباره سعی کردیم وآپارتمانی تو کرج خریدیم و بعدش هم یه ماشین قسطی و تقریبا همه چی عادی شد.البته بجز رفتارش که باوجود ابراز علاقه های تقریبا همیشگیش،همیشه هم با داد و بیداد و چرا این کارو کردی و چرا به مامانم اینو گفتی و چرا زیاد(یعنی هرهفته سه بار)خونه مامانم و خواهرم نمیای و چرا همش خستگیتو برام میاری و چرا نق میزنی و همینه که هست.نمیخوای برو خونه ننه ات و.....زمان گذشت.تا دوسال پیش که متوجه smsهای مشکوک یه همکارخانمش شدم.انکارکرد و بعد رو گوشی اش و کیفش و کامپیوترش پسورد گذاشت.تا دی ماه سال پیش این رفتارش ادامه داشت با برخوردای خیلی بد که مثلا چون بهش گیرمیدادم که اون خانم رو اخراج کنه،یا اینکه چراهمش موبایلشو خاموش میکنه و دیرمیاد خونه و..منجربه ضرب وشتم و حبس شدن چندروزه توخونه وقطع کردن تلفن شد.بعدش هم میگفت اون خانم همکارمه و تا اخرعمر،میمونه.تو ناراحتی همه چی رو ببخش و طلاق بگیر برو.خلاصه دیماه 87 بالاخره تونستم بفهمم که واقعا دوست دخترداره.چندماهی دورازهم موندیم.یعنی من رفتم خونه مادرم شمال.دیدم که هیچ خبری نشد ،نه عید،نه سالگردازدواج،نه تولدم.گفت که اگه میخوای جدابرو دنبال مراحل قانونی اگه هم نه،بیاسرزندگیت و هیچ شرطی نذارو همه چی رو فراموش کن.منم دیگه با اون خانم رابطه ندارم اما اخراجش هم نمیکنم.وکیل گرفتم برای جداییمون.الان که محکوم شده به پرداخت مهریه و نفقه وتهیه مسکن(چون خونه به نام منه)با وکیلم قرارگذاشته برای 26دیماه یعنی شنبه که با هم صحبت کنیم.گفته که دوستم داره ونمیخواد ازم جداشه.میترسم.با خودم فکرکردم بیا تصورکن الان یه دختر35ساله ای و این آقا یه خواستگار.آیاآیتم های ترو برای زندگی داره؛حتی به گذشته مشترکت هم فکر نکن. دیدم نه،من نمیتونم بقیه زندگیم رو حروم کنم برای یه مرد بی مسوولیت که بددهن وخودخواه و بی چشم و رو هم هست.تازه من کودکی هم ندارم که نگرانش باشم.شاغلم و درآمدخوبی هم دارم.خانواده ای دارم که ازم حمایت میکنند و طلاق براشون آخر زندگی نیست.بهم دلگرمی بدید. |
|
salam.man niz dar astaneye jodai hastam.b man sar bzanid khoshhal misham.albate taze rash andakhtam.www.alkhin.blogfa.com |
|
يك ساله به خاطر ازدواج مجددهمسر سابقم بر خلاف نظر خانواده ام جدا شدم.در قبال مهريه حضانت فرزندم را گرفتم.يكساله تنها زندگي مي كنم 33 ساله هستم زندگي نسبتا خوبي دارم.قصد ازدواج مجدد ندارم چون اينطوري راحتم.فقط اطرافيان و دوستانم آنقدر منو ترساندند كه نگران آينده هستم و اينكه در دوران پيري تنها باشم. |
|
سلام من هم از همسرم حدود دوسالي ميشه جدا شدم البته كه دوستش داشتم بااينكه تحصيلكرده بودمنو ضرب وشتم ميكرد ودائم الخمر بود .. باهمه اينا عاشقش بودم يه روزي با خودم فكر كردم كه بايد خودم و آيندمو دوست داشته باشم واين جراتو داشته باشم كه خودمو از اين گرداب بيرون بكشم بنظرم زنهايي كه در ايران با اين همه مشكلات از همسرشون جدا ميشن واقعا شجاعت ستودني دارندو مهم اينكه به خودم افتخار ميكنم كه نفر سومي رو وارد بدبختيمون نكردم. همسرم منوبه شرط بخشش مهريه طلاقم دادو اين فاجعه جامعه ماست من حتي به خاطر آسيب هايي كه از كتك هاي اون بهم رسيده بود شكايت نكردم جون اونوقت طلاقم نميداد پشيمون نيستم لحظه لحظه جوونيم باارزشتر از چند ميليون پوله .... |
|
هیچ کس نمی فهمه اونایی که لاق می گیرن چی می کشن بخصوص اون لحظه ای که صیغه خونده می شه آدم می گه کاش می مردم و اون لحظه رو نمی دیدم.نمی تونم اون لحظه رو فراموش کنم ضربه ای به هم زده که تا اخر عمرم نمی تونم فراموش کنم بریدم این ته ته خطه من یه ماه پیش طلاق گرفتم یه ماه نامزد بودیم ولی خدا می دونه چی کشیدم تو دنیا هیچ چی بدتر از طلاق نیست. |
|
از همه بدتر، پیشنهاد های بعد از طلاقه.مثلا ابراز علاقه پیرمردی که جای پدر بزرگته،پیشنهاد های مردان متاهل،و موارد دیگه که خودتون بهتر میدونید.وقتی هم از خواسته ها و آرمان هات میگی لطف میکنند و میگویند که، مگه تو شرایط خودتو نمیدونی تو یه زن 27 ساله ای 2 بار ازدواج کردی و یک پسر هم داری . کسانی که اگر از طلاقت چیزی ندانند حتی به خود اجازه هم کلام شدن با تو را نمی دهند،حالا با هر مقام و ثروتی . و از همه بدتر اینکه بدون اطلاع از اینکه مقصر واقعی کی بوده و اثلا چرا طلاقی صورت گرفته . فکر کنم باید برم و بمیرم |
|
مردها ارزش براي زندگي مشترك ائل نيستن همشون مشكل رفتاري دارن يا معتادن يا هيز ويا خسيس و متعصب |
|
میناخانم برای شما متاسفم که برای همه ی مردها اینجوری قضاوت می کنید همه ی مردها مثل هم نیستند |
|
من یکسال ونیم باشوهرم تو عقد بودیم و دوماه هم زندگی مشترک داشتم.اما از دوماه یک روز خوش تو خاطرم نیست.فقط گریه و تحقیر و توهین از یک بچه ای که اسمش مرد بود و جز مامانش کسی رو قبول نداشت.بنظرم اون باید با پسرش ازدواج میکرد.الان بعد از چندماه دوری منتظر جدایی ازش هستم.دوران سختی رو میگذرونم.اما تحملش از تحمل اون زندگی کوفتی خیلی بهتره.خلاصه اینکه دیگه به هیچ مردی اعتماد ندارم به همه بدبین شدم. |
|
دوسال است كه زندگي مشتركم را شروع كردم خيلي با همسرم دچار سوء تفاهم مي شم بد بين است نه مشكوك .احساس مي كنه همه ادما به نحوي با او درگيري دارن .تعصبات بيجا و زندگي بر اساس دل خواستن ها شيوه او بود.براي انجام كارها دليل ارائه نمي كرد مي گفت اين طوري راحتم يا دلم مي خواد يا من صلاح مي دونم خلاصه علي رغم اينكه تلاش زياد كردم نتونستم شيوه فكريش را بپذيرم در نظر داريم براي جدايي اقدام كنيم. |
|
سلام،خواهر من بر خلاف من زن آروم و بي سر و زبونيه.٨ ساله كه ازدواج كرده و يك دختر ٢ ساله داره.دلش ميخواد از شوهرش به خاطر اخلاق تندش ،فحاشي هاش ، كتك كاري هاش ، رابطه بازش با زنهاي ديگه،دعواهاش با اطافيانش و غرور بي اندازه اش طلاق بگيره اما شوهرش ميگه كه اينقدر طلاقش نميده تا دخترشون ٧ ساله شه و اونوفت طلاقش بده.دفعه آخري هم كه قهر كرد شوهرش بچه رو بهش نداد و به خاطر دوري از بچه اش برگشت.واقعا چه بايد كرد؟ |
|
سلام،من بعد از 2 سال زندگی مشترک با مردی که همش تهمت میزنه ،لجبازی میکنه،منواز لحاظ روحی اذیت میده به نقطه آخر رسونده،تصمیم به جدایی دارم حتی گفتم مهرم نمیخوام ، بیا طلاق بده ولی میگه مهرت رو قسطی میدم ولی تا ابد طلاق نمیدم.حالا شما بگین من چطوری میتونم دادگاه رفتار بد اونو ثابت کنم،آیا اون میتونه منو اصلا طلاق نده؟ یه راه حل منطقی به من بدین برای اینکه بتونم به راحتی از این آدم بدذات رها بشم.ممنون |
|
سلام- خيلي دلم گرفته كاملا گيجم و نمي دونم بايد چيكار كنم يك ماهه كه من و شوهرم تنها تو يك خونه ايم و با هم حرفي نداريم كه بزنيم تو دعوا بهم گفته بود كه ديگه دوستم نداره و تنها داره تحملم ميكنه ،من جدي نگرفتم چون عادتشه كه تو دعوا به من خانوادم و همه اطرافيانم توهين كنه ، هي همه چي رو ناديده گرفتم و حالا ديشب كه ازش ژرسيدم تا كي مي خواي اين وضع رو ادامه بدي گفت ،من هنوز رو حرفم هستم و ديگه دوستت ندارم و اگه الان اينجايي فقط براي اينه كه مادر بچمي،يك پسر 11 ماهه دارم و اگر اون نبود همين الان ميرفتم طلاق مي گرفتم. خيلي تحمل كردم توهين شنيدم ، كتك خوردم، خرجم رو كه خورم كار كردم و دادم، يك ماه پيش سر يك حرف خيلي ساده كه به خواهر شوهرم گفتم همه ريختن رو سرم و هرچي دلشون خواست گفتن و حالا هم دست پيش رو گرفتن.براي اونها اين جور چيزها خيلي عاديه، يك دخترشون طلاق گرفته، پسرشون نامزديش رو بهم زده ، دورو برشونم پر از اين جور ماجراها. همه هم تقصير مادر شوهرمه. دارم منفجر مي شم از ناراحتي ولي نمي دونم به كي بگم ، اصلا چي بگم ........ فقط كمك |
لينکها
تگ ها
آرشيو ماهيانهنوامبر 2004
دسامبر 2004
ژانویه 2005
فوریه 2005
مارس 2005
آوریل 2005
می 2005
جون 2005
جولای 2005
آگوست 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویه 2006
فوریه 2006
مارس 2006
آوریل 2006
می 2006
جون 2006
جولای 2006
آگوست 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
ژانویه 2007
فوریه 2007
مارس 2007
آوریل 2007
می 2007
جون 2007
جولای 2007
آگوست 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویه 2008
فوریه 2008
مارس 2008
آوریل 2008
می 2008
جون 2008
جولای 2008
آگوست 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویه 2009
فوریه 2009
مارس 2009
آوریل 2009
می 2009
جون 2009
جولای 2009
آگوست 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویه 2010
فوریه 2010
مارس 2010
آوریل 2010
می 2010
جون 2010
جولای 2010
آگوست 2010
جستجو