پذيرش سايت > از زندگی > این "غیرت " در کدامین خانواده ها آموخته می شود!

15 ژوئن 2008

این "غیرت " در کدامین خانواده ها آموخته می شود!

امروز با خواندن این خبر در صفحه ی حوادث روزنامه اعتماد (امروز 26 خرداد 1387) حالم دگرگون شد. البته این اولین خبر از این دست، یا بدترین آن نیست. دستم از شدت خشم می لرزد. به شدت برآشفته هستم و یقین دارم شما هم با مطلع شدن از چنین فجایعی که دور و نزدیک ما در جریان است مانند من برآشفته می شوید و خشم سراسر وجودتان را می آکند. این ها در ایران امروز ما در حال وقوع است ... چه کسی پاسخگوست؟!!

ماجرا از این قرار است که، در حاجی آباد بندرعباس، مردی به خواستگاری دختری 21 ساله رفته است. ظاهراً این مرد تجربه ی ازدواج ناموفقی پیش از آن را داشته است. خانواده ی دختر به همین دلیل با ازدواج ایشان مخالفت می کنند. اما دختر به این مرد علاقمند شده و برای ازدواج با او اصرار می ورزد. در پی تداوم مخالفت خانواده دختر از منزل فرار می کند. برادر که بر سر غیرت آمده به جستجویش می پردازد اما او را نمی یابد. پس از سه روز که دختر به خانه باز می گردد فاش می کند که همراه آن مرد برای ازدواج به دفترخانه ای مراجعه کرده است اما به دلیلی نداشتن اجازه ی پدر موفق به عقد ازدواج با او نشده است. تصمیم گرفته به منزل بازگردد و پدر را راضی کند که همراهش به دفترخانه برود. از قول برادر غیرتمند آمده: "با شنیدن این حرف ها به شدت خشمگین شدم، هر چند مرجان التماس می کرد او را ببخشم و رهایش کنم ولی از آنجا که آبرویمان را در خطر می دیدم چاره ای برایم وجود نداشت جز آنکه این لکه ننگ را از دامن خانواده پاک کنم به همین خاطر یک تکه پارچه برداشتم و آن را در دهان خواهرم فرو کردم سپس با تکه پارچه دیگری حلقه دار درست کردم و مرجان را از آن آویزان کردم. با این وجود هنوز خشم ام فروکش نکرده بود و غیرتم اجازه نمی داد مرجان را در همان حالت رها کنم به همین دلیل پیکر نیمه جان او را پایین آوردم و با چاقو چندین ضربه به وی زدم وگریختم" !

در دنباله ی خبر نوشته شده "پس از اعترافات مرتضی، وی در حالی بازداشت شد که اولیای دم مرجان اعلام کرده اند هیچ شکایتی از پسرشان ندارند و به این ترتیب متهم فقط از جنبه ی عمومی جرم محاکمه خواهد شد".

این چه سرنوشت شومی است که دختران ما در این جامعه برای شان رقم خورده است... کی قرار است سواد و تحصیلات به یاری افراد این جامعه بیاید تا از حماقت هایی که درگیرشان هستند رهایی یابند؟! چند سال دیگر باید امیدوار باشیم تا آموزش و پرورش مان حاصلی به بار آورد؟!

پ.ن. خیلی سعی کردم عنوانی که برای این پست بر می گزینم مودبانه باشد. حدس می زنم می توانید دریابید چه عنوان دیگری را ترجیح می دادم برای این یادداشت به کار ببرم که ... اما خودداری کردم!

پ.ن 2- از بابت این که ارسال کامنت برای این پست با مشکل مواجه شده متاسفم. از جادی عزیز که لطف دارند و این وبلاگ را پشتیبانی می کنند خواهش کرده ام که چاره جویی کنند. از دوستانی که کامنت شون رو به آدرس ایمیل ام ارسال کرده اند نیز در اینجا تشکر می کنم. به موارد سوال از طریق ایمیل پاسخ می دهم.


نظرات


پارسیا کورش زاد

واقعا شرم آوره متاسفم منم به اندازه ی شما خشمگینم اما چه میشه کرد؟ اه ه ه ه ه ه



mehran

lanat be har chi ghairate injorie







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر