پذيرش سايت > از زندگی > طلاق فی نفسه بد نیست!

26 ژانويه 2008

طلاق فی نفسه بد نیست!

امروز به جلسه ای دعوت داشتم که موضوع اصلی ش طلاق بود به عنوان یکی از آسیبهای اجتماعی. ضمن صحبتم گفتم که باید توجه داشته باشیم که "طلاق فی نفسه چیز بدی نیست"! حاج آقایی هم در جلسه حضور داشتند و بلافاصله دنبال صحبت من گفتند که "البته فی نفسه چیز بدی است"! فرصت نشد که با ایشان وارد گفت و گو شوم و امکان گفت و گو در این مورد با ایشان شاید در جلسات بعدی مهیا شود. اما فکر کردم خیلی از مردم طلاق را فی نفسه عملی ناخوشایند می دانند. به نظر من می توان آن را از زوایای دیگری هم ملاحظه کرد. هنگامی که می دانیم که ازدواج در زمره عقود است و نوعی قرار داد بین طرفین به حساب می آید می توان به سادگی تصور کرد که این قرارداد می تواند به راحتی فسخ شود درصورتیکه طرفین متوجه شده باشند که تصمیم اولیه به هر ترتیب، به غلط اتخاذ شده! جنبه ی تقدس بخشی به ازدواج گاه مانع از این می شود که بتوانیم درک بهتری نسبت به این موضوع پیدا کنیم. شکی نیست که در برخی از جوامع و از جمله ایران به ویژه برای زنان عملاً شرایط دشواری برای ادامه زندگی در پی طلاق به وجود می آید یعنی تبعات طلاق ممکن است برای بسیاری از زنان نامطلوب و ناخوشایند باشد – این را نمی توان انکار کرد- اما چه بسا طلاق راه حل مناسبی باشد برای پایان دادن به زندگی زناشویی عاری از تفاهم یا زندگی توام با مشکلات روحی و روانی و جسمانی و ناسازگاری و نظایر آن. اگر تلاش شود تا شرایط حقوقی و عرفی زندگی افراد به ویژه زنان که آسیب پذیر ترند بهبود یابد و حقوق شان تامین شود، از حمایت های اجتماعی و اقتصادی برخوردار شوند و حتی راه برای دستیابی به فرصت های بهتر از جمله ازدواج مجدد هموار شود دیگر دلیلی وجود ندارد که یکسره افراد را از طلاق منع نمود و زندگی "بسوز و بساز" را به ایشان توصیه نمود!

شکی در این نیست که بیشترین تلاش می بایستی صرف این شود که از ابتدا ازدواج نامناسبی به انجام نرسد تا به طلاق نیانجامد اما تصور می کنید در مورد چه میزان از ازدواج هایی که صورت می گیرد چنین اطمینانی وجود دارد و اصولاً آیا راهی قابل تصور پیش از هر ازدواجی برای کسب این اطمینان وجود دارد؟


نظرات


كاوه

طلاق در صورتي مي تواند به عنوان فسخ يك قرارداد ساده تلقي شود كه زيرساخت فرهنگي لازم وجود داشته باشد. در شرايط جامعه چنين زيرساخت و نگاه فرهنگي وجود ندارد.



محمد جواد شکری

فکر می کنم که انتخاب همسر هم می تونه مثل هر انتخاب و تصمیم دیگه ای که آدم بگیره اشتباه باشه و طلاق راهیه برای جبران مافات!



نیما اکبری مقدم

با کفته ی شما که طلاق فی نفسه بد نیست موافقم.فکر میکنم طلاق را باید از منظر کارکرد گرایی بررسی کرد(سواد جامعه شناسی ما در حد کتاب یان رابرتسونی است که شما معرفی نمودید البته با امتحان افتضاحی که دادم فکر میکنم همان را هم خوب یاد نگرفتم!!!)یعنی در جوامع سنتی احتمالا تقدس ازدواج فوایدی داشته و در جوامع مدرن شرایط بر عکس است یعنی ازدواج امری مقدس نیست و این به دلیل کاربردش است.(البته اگر از دیدگاه مارکسیستی چشم پوشی کنیم) حال اگر در ایران این دیدگاه حاکم است که طلاق فی نفسه بد است باید ان را به حساب عدم پیشرفت جامعه دانست.البته منظورم این نست که هر وقت امار طلاق با لا رفت ما پیشرفته میشویم!نه بلکه هر گاه دیدگاه در مورد ازدواج و طلاق مانند جوامع مدرن شد می توان فرض کرد جامعه از نظر فرهنگی به سمت مدرنیته در حرکت است (در کل نمی توان ارزش گزاری بین جوامع مدرن و سنتی از نظر خوب بودن یا بد بودن کرد. جوامع بی هدف تکامل می یابند و فرقی در کیفیت زندگی مردمان جوامع سنتی و مدرن نیست). این سیر طبیعی تکامل جوامع است و ما چندان دخالتی در ان نداریم.هیچگاه نمیشود گفت طلاق بد است یا خوب این امری نسبی است.(من همچنان با این جمله که طلاق فی نفسه بد نیست موافقم و این عقیده با خوب و بد بودن طلاق فرق میکند زیرا عقیده ای که شما مطرح می کنید نسبیت فرهنگی را در نظر میگیرد اما خوب و بد صرف طلاق این چنین نیست). در نتیجه اگر ما اعتقاد داشته باشیم که مدرن شدن خوب است باید دیدگاه طلاق در جامعه ما عوض شود.و اگر عقیده داشته باشیم مدرنیته بد است اصولا اشتباه می کنیم چون جهان ما قسمتیش مدرن شده و جوامع سنتی دیگر مانند گذشته نمی توانند((خوب)) باشند. ساختار جهان ما حکم می کند که همه ی جوامع باید به تعادل برسند و جوامعی که بخواهند ساز مخالف بزنند خود به خود محو و نابود می گردند.



sykbu

با توجه به تمام پيش بيني ها و آگاهي ها براي انتخاب ..باز هم ميتواند طلاق حرف پاياني بشود ..و بد هم نيست اگر مشكل اقتصادي اجازه بدهد ..حالا ديد جامعه را به كنار ميگذاريم..اگر بشودچشم بست بر روي همه زخم زبانها



Mehdi

ضمن اينكه با عنوان مطلب شما موافقم و مي‌بينم شما هم جانبدارانه به قضيه نگاه نمي‌كنيد اما نبايد خيلي از كشورهاي ديگر را الگو قرار دهيم - قبول دارم كه در ايران شايد اون شرايط و بستر لازم براي بعد از طلاق خصوصا براي زنان وجود نداشته باشه- اما آمارهاي كشورهاي غربي هم خيلي جالب نيست. به قولي آنها هم انگار از آن طرف بوم افتاده‌اند!



medusa

taghados bakhshi be ezdevaj kare dorosri nist. amma be nazaram khanevade nahade mohemmie...nemidoonam vase haminam adam ghabl az ezdevaj khoob bayad fekkone va ghabl az bache dar shodan...be har hal masooliat dare...



دینا

سلام خانم دکتر! من هم خیلی دوست دارم زودتر برگردم، به محض اینکه وضعیت بچه برای مسافرت مهیا شود، در خدمتتان هستیم.
پیروز باشید.



ارنستو

طلاق خیلی هم خوبه خانوم دکتر
من تو تیم شمام



3tlite

اگه یارکشی ئه، لطفاً منم بکِشین خانوم احمدنیا! به نظرم خیلی هم خوبه که آدم واسه زندگی "خودش" بیشتر از زندگی "دیگران" ارزش قائل باشه. البته بچه‌ها گناهی نکردن.. اما زندگی با دعوا مرافعه خیلی بدتر از زندگی تنهایی هست.



حجم سبز

نمی دونید چقدر از این شعاره با لباس سفید برو با کفن بیا متنفرم.ولی جدی جدی فکر میکنمدنباتل طلاق رفتن جسارت میخواد.



بی نام

من دختری 27 ساله با تحصیلات فوق لیسانس هستم ، با حرفتون کاملن موافقم که طلاق می تونه یک راه حل راهگشا و خوب باشه .من خودم در سن 19 سالگی عقد کردم و چند ماه بعد از عقد جدا شدم . ازدواج نامناسب و نادرستی انجام شده بود والدینم فکر می کردند مناسب است ..... بهر حال اون آقا ازدواج کرد وسال بعد ازهمسرش جدا شد و زنی دیگر گرفته و الان هم در شرف جدایی است ! اما در مورد خودم : من دختری با ظاهری زیبا- قصد خودستایی نیست علتی دارد که می گویم - ، سالم ، از خانواده ای با طبقه اجتماعی متوسط رو به بالا ، والدینی تحصیکرده ، جالب است بدانید خواستگاران زیادی هم اومدن ولی وقتی موضوع جدایی رو می فهمیدن می رفتن و پشت سرشون رو هم نگاه نمی کردن این عرف و فرهنگ اشتباه کی می خواد درست شه؟ رسانه ها کتابها روزنامه ها ، مدارس چی به این مردم دارن یاد میدن ؟ جالبه من تو خانواده ای با زمینه های مذهبی بزرگ شدم و نداشتن دوست پسر برام یک امر درونی شد حالا اگه من دوست پسرهایی داشتم که کسی نمی فهمید از نظر اونها اشکالی نداشت ولی حالا به خاطر یک عقد چند ماهه !! که کاری خلاف شرع و عرف هم نبوده باید تا کی چنین تاوانی را پس دهم گرچه با همه زخم زبانها ، نگاهها ، و غیره باز هم از اینکه از مردی که مشکلات روحی شدیدی داشت جدا شدم خوشحالم اما مسئله عرف سازی و فرهنگ سازی که مطرح کردید به شدت جای کار داره نمی دونم این مردها و زنها هیچ وقت با خودشون فکر نمی کنن اونها هم ممکنه روزی انتخابی اشتباه کنن ؟ گر چه آدمهایی که من رو فقط به همین دلیل نخواستن همان بهترکه نخواستن ! چون اونها هم نمی تونستن یک همسر خوب و با گذشت تو زندگی باشن ! چون فکر می کنم یک زندگی مشترک گذشته از همه موارد مورد نیازش برای ادامه نیاز به گذشت فراوونی داره .



کامران

؟



ابوالفضل

مهر تاييد پورپله

[مهر پورپله دست من چيكار می‌كنه؟]
0-1



mohi

"طلاق في نفسه " يعني اينكه طرفين خودشون بخوان؟



mohi

"طلاق في نفسه " يعني اينكه طرفين خودشون بخوان؟



نارنجي خانوم

منم موافقم اخه زندگي فرسايشي كه بدتر از طلاقه!



بانوی تابستان

خانم احمدنیای عزیزم من به نوبه ی خودم کاملا با شما موافقم ... مدتی پیش مقاله ای تو روزنامه ی همشهری خوندم در خصوص طلاق با عنوان سایه و روشنهاش، که بنظرم نویسنده دست رو موضوع خوبی گذاشته بود که با توجه به فرهنگ غالب حال حاضر کشورمون که هنوز اکثر خانواده ها بر این باورند که دختر با لباس سپید می ره خونه بخت و با لباس سپید هم می یاد بیرون، جای پردازش و پرداختن فراوونی داره ... اینکه هنوز دیدمون نسبت به یک زن مطلقه ای که تنها زندگی می کنه نه تنها مثبت نیست بلکه آکنده ست از شک و تردیده گواه این واقعیته که برای بسترسازی و جاانداختن مقوله ی طلاق در بین عامه ی مردم، راهی طولانی و به مراتب سخت پیش رو داریم. قبول دارم که "طلاق" به تنهایی یک شکست تلخ محسوب می شه و برای هیچکس امری خوشایند قلمداد نمی شه اما گاهی ضرورت ایجاب می کنه که برای جلوگیری از حوادث ناگوارتر و زیانهای بیشتر تن به این شکست بدیم تا پلهایی رو که به شکستهای بعدی منتهی می شن رو خراب کنیم ... یادمه از نوجونی "طلاق" برای خود من کابوسی وحشتناک و غیرقابل تحمل بود که حتی تو اون دوران حاضر بودم دار و ندارم رو ببخشم اما تو زندگیم هیچ وقت با این شکست مواجه نشم اما حالا با گذر سالها می بینم مجبوریم در صورت اجبار، تلخی بعضی از شکستهای ناگوار رو به کاممون بخریم تا بعدها تاوان سنگینتری نپردازیم ...



مريم

سلام دكتر جان
ضمن تائيد صحبتتان،البته اينكه شما ميفرمائيد در مورد افراد تحصيلكرده و طبقه خاصي است كه بنظرم شايد يك درصد اجتماع باشند كه هر كدام سعي ميكنند لااقل به كودكان آنها صدمه اي وارد نشود ولي باز هم همه كودكان اين چنيني با اين فرهنگ جامعه درك اين مطلب را نميتوانند پيدا كنند كه به صلاح والدينشان است كه جدا ازهم باشند مثلا خانواده اي با شرايط اقتصادي بد كودكان زير پنج سال تا بيايند با شرايطي كه برايشان فراهم بشود يا نه ضربه اي خواهند خورد كه فردا همان ازدواج نامناسب را كنند يا غفلتهاي ديگر در جامعه... بعد هم تيترهايي با عنوان كودكان طلاق (از بعد منفي)تا وقتي ماركهاي غلط طلاق در جامعه هست مشكلاتش هم هست.



بهرنگ

این خط رو دنبال کنید :
1- زن از مرد کمتر است و کامل نیست.
2- اما اگر مادر بشه کامل میشه و بهشت میره زیر پاش.
3- بعد اگر حرف گوش نده طلاقش میدن و دیگه نمیتونه یک زندگی طبیعی داشته باش.

کسی هست که بتونه بگه این حرف ها رو فقط برای استفاده جنسی از زن درست نکردن؟ آره هست! و چه بی شرمانه...

وقتی فکر می کنم چقدر پستی و رذالت توی باورهامون نسبت به زن نهفته است، حالم از مرد بودنم به هم میخوره! حالم از هر چی باور پوسیده به هم میخوره!



علی

ازدواج صرفاً یک قرارداده؟ عجب!
فکر می کنم باید سازگاری ای بین تقدس ازدواج و طلاق پیدا کنیم تا اینکه ازدواج رو یک قرارداد صرف تلقی کنیم. چنین تفکری عواقب ناخوشایندی خواهد داشت. حتماً تفاوت هست بین پیمان زن و مردی برای عمر زندگی تا ورقه ای که توی یک بنگاه معاملات ملکی امضای میشه.



مسعود

سلام خانم احمد نیا
به هر صورت که نگاه کنیم ازدواج یک قرارداد است و قابل فسخ کردن.اگر طلاق در نفس الامر بد بود ،خداوند آنرا تشریع نمی کرد.چرا؟چون خداوند می فرماید:هر بدی که می بینید از خودتان است و هر خوبی ای که هست از منست.بنابراین طلاق فی نفسه بد نیست و این ماهستیم که در اینمورد بد عمل می کنیم.



الهام

چه اشکالی در تقدس ازدواج هست؟ ازدواج می تواند مقدس باشد حتی اگر به طلاق ختم شود زیرا هر برخوردی در این دنیا الهی است و می تواند از این زاویه دیده شود و در عین حال پایانی بر آن باشد



مجيد

طلاق اگر براي جلوگيري از آسيب هاي جسمي و رواني باشد يك امر ضروري است .ما بايد نگرش خود را نسبت به افراد طلاق گرفته تغيير دهيم . ايراد در نوع نگرش به بعد از طلاق است .اينكه حتما انها مشكل اساسي دارند يا ايراد اخلاقي يا هرچيز ديگري...
ولي موضوع اين است كه بعضي وقتها تركيب دو نفر جالب از آب در نمي آيد.خربزه ميوه خوبي است عسل هم عالي است اما تركيب اين دو نه!



sami jom

طلاق ميتونه توري عمل كنه كه باعث از دست رفتن فرزند بشه شايد هم نشه به هر حال طلاق عمري است كه ميتونه يك شخص را به يك كيسه نفرت تبديل كنه.



مهيار

نكاتي كه درمورد طلاق مطرح شد ه به نظرم به جنبه هاي قضيه توجهي نشده . ببينيد بايد به طلاق اززواياي مختلفي نگاه كرد و به اين سادگي نمي شه گفت كه في نفسه بد نيست. به طلاق بايد دردو حالت نگاه كرد : وقوع طلاق وقتي كه زن وشوهر بچه دارند و طلاق وقتي كه زن وشوهربچه اي ندارن . به نظرمن درهردوصورتش به خصوص مورد اول طلاق صدمات وپيامدهاي ناگواري داره ونميشه به اون به عنوان فسخ ساده يك قرارداد ساده نگاه وبايد بگم طلاق في نفسه خيلي ام بد و كريه هستش . دلايل من براي يه چننين اعتقادي عبارتند از:
1. اگه شما معتقديد كه ما وارد مرحله مدرنيته شديم وبرخي ازپديده ها مثل تقدس ازدواج وخانواده كاركرد خودشون رو ازدست دادن بايد بگم سخت دراشتباهيد. شما هنوزمادرتون براتون غذا درست ميكنه ، لباساتونو ميشوره ، ازهمسرتون انتظارداريد كه براتون خونه داري كنه ، با مرد ديگه اي ارتباط نداشته باشه ، خودتون با دختري ازدواج ميكنيد كه بكارت داشته باشه ، هنوزبكارت دختربراي شما وخانوادتون خيلي مهمه پس خواهش ميكنم الكي شعارمدرنيته نديد. باچنين تصوراتي كه شماهاداريد چطور ميگيد كه ازدواج يه قرارداد ساده است وطلاق خيلي هم خوبه ، اگه اينطوريه يه لحظه تصور كنيد پدرومادرتون قراره همين فردا ازهم طلاق بگيرن شما بايد هيچ احساسي نداشته باشد وحتي خيلي هم خوشحال باشيد چون درواقع هيچ اتفاقي نمي افته فقط يه قرارداد ساده وبي فايده فسخ ميشه. وبعدش فكر كنيد شب ازدواج مي فهميد كه دختري كه باهاش ازدواج كرديد يه بارقبلا ازدواج كرده وبكارتش برداشته شده . اگه به نسبيت اخلاقي معتقديد بايد اون شب جشن بگيريد با خوشحالي اين خبر رو به پدرومادرتون بديد وبا اين خبرهمه خانوادتون رو خوشحال كنيد والبته مطمئنم كه داريد خودتون رو گول ميزنيد.
2. يه موردي كه بهش اشاره هم شد نگرش جامعه به يك زن بيوه هستش . يك چنين زني ازديد خيلي ازخانواده هاي جامعه ما نمي تونه با يه پسر ازدواج كنه و حتي يك پسرهم خيلي تمايل پيدا نمي كنه با يه زن بيوه ازدواج كنه اگه هم بخواد ازدواج كنه خانواده اش مخالفت ميكنن اگه هم بذارن كه اين ازدواج سربگيره بعد ازازدواج اين پسره هزارجورمنت سراون دختره مي ذاره . خودتون كه پسراي ايراني رو بهتر ميشناسيد. ممكنه مواردي رو ذكركنيد كه بله ازدواج موفق با يه پسرهم يه زن بيوه داشته اما بهتون قول مي دم خودتون هم مي دونيد كه احتمالش خيلي كمه . شما فكراون دختري رو نمي كنيد كه هزاراميد وآرزو ازدواج كرده و بعد ازطلاق ممكنه با توجه به فرهنگ جامعه ما امكان ازدواج مجدد براش فراهم نشه .
3. اگه طلاق گرفتن خيلي راحت بشه واون قبح وزشتي خودش رو ازدست بده ، آمارطلاق به خاطراحساسات آني خيلي افزايش پيدا ميكنه . منظورم اينه كه ممكنه زن وشوهري تحت تأثيريه اتفاق وهيجان واحساسات زودگذرتصميم به طلاق بگيرن وبعد ازطلاق گرفتن پشيمون بشن و ديگه معلوم نيست اين پشيموني فايده اي داشته باشه يا نه ...
4. فسخ كردن هرقراردادي به هرحال ضرروزيان هاي خاص خودش رو داره و نميشه گفت بايد اين قضيه خيلي ساده گرفته بشه . شما وقتي يه كفش مي خريد اگه حتي اونو نپوشيده باشيد با هزارالتماس وخواهش هم نمي تونيد به فروشنده پس بديد. تو همين قسمت نظرات يه خانمي عنوان كرده بعد ازمدتي طلاق گرفته وشوهرش هم چند باربعد ازاون ازدواج كرده وطلاق گرفته ، آيا به نظرتون شما وشوهرسابقتون اگه به جاي اينكه اخلاق ورفتارهاي نادرستتون رو اصلاح كنيد مرتب ازدواج كنيد وطلاق بگيرد درسته يا اينكه يه تجديد نظري تو رفتاراتون ايجاد كنيد ؟ و با مراجعه به يه روانشناس خودتون رو درمان كنيد . مخصوصا شما كه اينقدر ازخودتون تعريف مي كنيد .
با اين صحيتي كه كردم مي رسم به اصلي ترين قسمت حرفهام كه اونم اينه كه به دلايلي كه گفتم نبايد قباحت طلاق ازبين بره . چون دراين صورت هرزن ومردي به جاي اينكه رفتارهاي نادرستشون رو دربرخورد با هم اصلاح كنند به سرعت به فكر طلاق مي افتن . و من مطمئن ام هزاربارديگه هم اگه بااين طرز تفكرازدواج كنن طلاق ميگيرن و البته اونها حق ندارن با سرنوشت افرادي بازي كنن كه با هزاراميد و آرزو باهاشون ازدواج مي كنند .
اگه زن وشوهري ازهم طلاق بگيرن وبچه هم داشته باشن كه خودتون تصوركنيد اين بچه بدون پدريا مادرچطوري ميخواد تربيت بشه و تو دام افسردگي ، احساس تنهايي و بي كسي ، مواد مخدر، افت تحصيلي نيفته ...



omid

طلاق "فیالنفسه" و ماهیتا یه شکسته، گرچه ممکنه راه ناگزیر و گزینه بهتر واسه اداره یه بحران باشه..اما قطعا همه دوست دارن که همه چیز جوری بود که نیازی بهش نبود.
چقدر میشه به سادگی فراموش کرد؟؟ نفسی که موج ضعیفش فقط در قلمرو بوسه شخص "من" تجربه میشد رو با چه ابزاری کنارگذاشت و بعد به خیال"فی النفسه بد نیست" خوشبخت بود؟؟
صحبت هیچ چیز خوبی نیست،این خسران سالهای یگانه عمریه که برای تنیدن عاطفه هزینه شده و دیگر نیست.و چیزی که نیست هم سالهای رفنه هست..هم سالهایی که میشد با این دوستی تنیده شده خوشبخت بود..و هم یک "من" امید وار حالا ناامید که شاید دیگه نتونه عاشق بشه.ولی لابد فیالنفسه بد نیست!!



بردیا

مگه ازدواج حاصل توافق بین دو نفر نیست؟ چه جوری می شه تصور کرد که اگه یکی از طرفین راضی به ادامه زندگی نباشه (به هر دلیلی، اصلا چون هرزه است و دلش می خواد هر ماه با یه نفر باشه) اون زندگی با خوشی ادامه پیدا کنه؟ به نظر من خیلی خوبه به کسی که می خواد طلاق بگیره در مورد تبعات تصمیمش توضیح داده بشه، و اگر ایشان عاقل باشه قاعدتا در اخذ تصمیم به این تبعات توجه می کنه. کلا خیلی مسخره است که آدم به طور رسمی به کسی قول بده تا آخر عمر باهاش می مونه(خیلی عالیه اگه کسی به خاطر اینکه همسرش رو دوست داره تا آخر عمرش باهاش بمونه. ولی اگه مثلا زنت بگه من فقط باهات موندم چون بهت قول دادم و گرنه حالم ازت بهم می خوره چه حسی پیدا می کنی؟) طلاق راه فرار از یه رابطه شکست خورده است. یه رابطه شکست نمی خوره چون طلاق وجود داره، بلکه طلاق راه خاتمه دادن به یه رابطه شکست خورده است.



مجيد

با سلام احتراما به عرض همه كساني كه اين مطلب را مي خوانند ميرساند كه متاسفانه در بعد جدايي در جامعه ما مشكل فرهنگي وجود دارد و جامعه از ظرفيت بالايي برخوردار نمي باشد. و اينجانب مطالب دختر خانمي 27ساله اي كه در سن 19 سالگي عقد كرده و پس از مدت كوتاهي جداشده خواندم بسيار متاسف شدم ، از اين منظر كه اين دختر خانم به خاطر شرايط جامعه بيمار حتي از نام بردن خود واهمه دارد كه مبادا ...
من هم اكنون دانشجوي آسيب شناسي اجتماعي در مقطع كارشناسي ترم آخر را مي گذارم و خيلي دوست دارم كه در مقاطع بالاتر ادمه تحصيل بدهم .دوست دارم بتوانم كمكي به جامعه بيمار خودم انجام بدهم ، جامعه اي كه متاسفانه درآن نسل سوم ما در حال پوچي و سردر گمي بسر ميبرد. و متاسفانه آمار جدايي و طلاق به خاطر عدم برقراري درست ارتباط دو طرفه و توقعات زياد و جامعه بيمار و ارتباط با دوستاني كه رفتارهاي ناهنجاري دارند رو به افزايش است . اينجانب تلاش خواهم كردتصوير درستي از كساني كه ناخواسته دچار اسيب شده اند با منطق و ارائه تصرير درست ،شدت اين اسيب را كمتر كنيم و نقش رسانه ها در اين موارد اعلام شده بسيارحائز اهميت است . متاسفانه در جدايي طبق اخرين اماري كه اعلام شد در جوانان و كساني كه ازدواج ميكنندپس از مدت كوتاهي سراز دادگاه در مي آورند . كه در اين موارد دختر خانم ها در معرض آسيب بيشتري نسبت به آقايان هستند . با تشكر .



مريم

في ننفسه طلاق بد نيست ولي در جامعه ما آن را بد مي دانيم در صورتي خدا آن را حلال كرده در دنياي ما براي هر مشكل راه حلي است پس براي ازدواج ناموفق هم طلاق راه نجات مي باشد به نظر من وقتي دو نفر نتوانند در كنار هم باشند چرا بايد همديگر را تحمل كنند و باعث سوهان روح يكديگر باشند



هدیه

سلام
یکسال وحدوداسه ماه عقد بودم
چهارماه بود ازدواج کرده بودم
ازچهارده عید87 ازهمسرم جداهستیم(جدا نه طلاق)اوحتی می گوید اگربنا به زندگی باشد نمی توانم دیگر سرکار بروم -درحالی که شرط ضمن عقدمان بوده-الحمدلله بچه نداریم
می گوید خانواده اش مصمم شدند که او ازدواج کنه میگه طلاقم نمی ده که برم زندگی کنم ولی خودش زن میگیره ازلج پدرو مادرم
اختلاف فرهنگی بین خانواده هامان وجود دارد22ساله هستم وپشیمان از ازدواجی که کردم
معمولا دیدن پدرو مادرم سخت صورت می گرفت در آن چهار ماه-وبالاخره14عید گفت برو پیش خانواده ات من خسته شدم-چون می خواستم ببینمشان...
نمی دانم جدا بشوم یا نه
**********************************
اتفاقات زیر نسبتادرمورد ما افتاده است
2 زندگي زير يك سقف!
« طلاق خاموش » زندگي هاي مشترك را تهديد مي كند
... همسرم هيچ اهميتي به من نمي داد، به حرفهايم توجه نمي كرد، نه تنها جذابيتي براي او نداشتم، بلكه عمداً سعي مي كرد مرا ناديده بگيرد. مطمئن بودم كه ديگر مرا دوست ندارد، حتي وقتي با او لجبازي مي كردم، اعتراض نمي كرد و به مسأله اهميت نمي داد. حتي اگر از انجام كاري سرباز مي زدم خودش مسؤوليت آن را به عهده مي گرفت و... تا اين كه سرانجام من هم خسته شدم و فهميدم كه اين كارها هيچ فايده اي ندارد. ما هر دو بازنده يك بازي بوديم و چاره اي جز تحمل نداشتيم. مدتها بود كه پيوند بين ما گسيخته شده بود، توي يك خانه بوديم و زير يك سقف زندگي مي كرديم، ولي با هم غريبه بوديم. آنقدر غريبه كه حتي سلام و خداحافظي بين ما رد و بدل نمي شد. هر دوي ما به خاطر بچه ها صبر مي كرديم تا كسي نگويد آنان «بچه هاي طلاق» هستند و يا...!
هر كدام به تنهايي زندگي شخصي خود را دنبال مي كنند!

طلاق يكي از ناهنجاريهاي اجتماعي در اكثر جوامع محسوب مي شود و زير مجموعه اي تحت عنوان « طلاق عاطفي» يا «طلاق خاموش» نيز دارد.
طلاق عاطفي همان جدايي زن و مرد است با اين تفاوت كه آنان در يك خانه زندگي مي كنند، از يك غذا مي خورند، حتي در مواقع ضروري با هم در مجالس شركت مي كنند، اما هيچ تعهد و احساسي نسبت به يكديگر ندارند. فرزندان آنان نيز مي آموزند كه مشكلات و خواسته هايشان را جداگانه براي پدر ومادر مطرح كنند تا شايد يكي از آنان به آن اهميت دهد. چنين زندگيهايي را زندگي اجباري نيز مي گويند، زيرا از طلاق حقيقي جلوگيري مي كند. در اين پديده زن و مرد تحت شرايط خاصي تن به ادامه زندگي فعلي مي دهند، اما هر كدام به تنهايي زندگي شخصي خود را دنبال مي كنند و هيچ رابطه اي با يكديگر ندارند.
روانشناسان دلايل بروز اين پديده را به سه دسته تقسيم مي كنند، كه دسته اول عوامل قبل از ازدواج محسوب مي شود، دسته دوم عوامل بعد از ازدواج و دسته سوم، عوامل اجتماعي محسوب مي شود.
عوامل قبل از ازدواج

در مورد عوامل قبل از ازدواج در بروز پديده « طلاق عاطفي» مي توان داشتن معيارهاي اشتباه در مورد انتخاب همسر قبل از ازدواج (معيارهايي كه با پول سنجيده مي شود) و تفاوتهاي فرهنگي اشاره كرد.
در ازدواجهايي كه معيار و ارزش اصلي «پول و ثروت» است، سرنوشت افراد دچار تزلزل مي شود. به عنوان مثال: وقتي پسري كه قصد ازدواج دارد بدون علاقه به دختري فقط به خاطر شرايط ويژه او از لحاظ مالي، داشتن ارثيه پدري، تك دختر بودن و داشتن پدر و مادر ثروتمند، داشتن جهيزيه كلان و يا... با وي ازدواج مي كند! و يا برعكس دختري كه بدون علاقه به خواستگار مورد نظرش تنها به خاطر ماشين، خانه و ديگر موقعيتهاي مالي كه دارد، حاضر به ازدواج با او مي شود، قطعاً تنها معيارشان پول بوده و همه چيز را با پول مي سنجند.
اين افراد پس از رسيدن به خواسته هاي ماليشان احساس كمبود مي كنند كه در اغلب موارد اين كمبود «كمبود عاطفي» است، زيرا چنين افرادي همسرشان را به خاطر خودش و ويژگيهاي شخصيتي كه بايد داشته باشد، دوست ندارند و نسبت به زندگي مشتركشان دلسرد و بي تفاوت مي شوند.
اين مسايل باعث گوشه گيري، عدم تفاهم، نداشتن جذابيت براي يكديگر و عدم احساس آرامش از وجود يكديگر مي شود و بينشان فاصله مي اندازد و هر روز از لحاظ روحي از يكديگر دورتر مي شوند. بنابراين چون در چنين شرايطي زن و مرد هر دو از امكانات مالي برخوردارند و جذابيتهاي ديگري را كه زوجين بايد براي يكديگر داشته باشند، ندارند، هر كدام براي خودش زندگي مي كند و به ديگري اهميتي نمي دهد. ضمن اين كه «طلاق قانوني» هم بين آنان جاري نمي شود.
تفاوتهاي فرهنگي

تفاوتهاي فرهنگي نيز در اين خصوص نقش تعيين كننده اي را ايفا مي كند. تفاوتهاي فرهنگي غير از اين كه كودك درچه خانواده اي رشد كرده، در شهر بزرگ شده يا روستا و... مي تواند شامل فعاليتهاي اجتماعي از جمله ميزان تحصيلات و شغل نيز باشد. به عنوان مثال: از زن و مردي كه در سن پايين ازدواج كردند و پس از گذشت چندين سال تازه متوجه تفاوتهاي فرهنگي خود مي شوند، نمي توان انتظار داشت كه زندگي خوب و خوشي را تا به آخر دنبال كنند.
م.ج در اين مورد مي گويد: در سن 21 سالگي ازدواج كردم و اكنون سه فرزند دارم. قبل از ازدواج كار خاصي نمي كردم، اما به ادبيات علاقه داشتم، به همين دليل در اوقات فراغت مي رفتم سراغ ادبيات، نظريه ها را مي خواندم، شعر و رمان و... مطالعه مي كردم. پس از مدتي تفكرم عوض شد و دنيا را به يك شكل ديگر مي ديدم و سطح فكرم نسبت به قبل تغيير كرده بود، اما همسرم به مطالعه هيچ علاقه اي نداشت و وقتي مي خواستم داستان يا شعري را برايش بخوانم، اخم مي كرد و مي گفت كه دوست ندارد بشنود يا بخواند. اوايل ناراحت مي شدم، اما خودم را با درس خواندن سرگرم مي كردم تا اين كه سرانجام به اين وضع عادت كردم.
وي مي افزايد: در حال حاضر در زمينه ادبيات كار مي كنم و هر دو خوب مي دانيم كه بين ما ديگر پيوندي نيست و تنها انگيزه براي ادامه اين زندگي به ظاهر مشترك، فرزندانمان هستند.
عوامل پس از ازدواج

يكي از مسايلي كه معمولاً موجب اختلاف زوجين مي شود، لجبازي زن و مرد در مورد يك موضوع خاص است.
لجبازي ممكن است با هر انگيزه و در هر زماني اتفاق بيفتد، برخي مواقع زن و مرد احساس مي كنند كه نظرشان كاملاً درست است و بايد پذيرفته شود و اگر مورد قبول طرف مقابل نباشد كار به لجبازي و بحث و جدل مي كشد. غرور، اختلاف سليقه و نداشتن گذشت در اكثر مواقع زمينه اين چنين رفتارهايي را فراهم مي كند.
نكته قابل توجه اين كه افراد در اين شرايط قدرت تصميم گيري و استقلال فكري ندارند و نمي خواهند خواسته ها و رفتارهاي غير منطقي خود را كنار بگذارند. آنان به نظر يكديگر احترام نمي گذارند و فقط خواسته هاي خود را مي بينند و نتيجه آن بروز اختلاف روز افزون بين آنان است كه موجب بروز عواطف منفي نسبت به يكديگر خواهد شد. همين امر، استحكام زندگي مشتركشان را تهديد مي كند تا جايي كه ريشه نفرت آنقدر بين آنها عميق مي شود كه نسبت به هم هيچ علاقه و تعهدي نداشته باشند. گرچه ممكن است اين قبيل زن و شوهرها به صورت قانوني اقدام به طلاق نكنند، اما از نظر روحي و رواني از هم فاصله مي گيرند، يعني «طلاق عاطفي» بين آنها صورت مي گيرد.
نقش اجتماع در پديده «طلاق خاموش»

به رغم اين كه تأثيرات «طلاق عاطفي» در زندگي زوجين به مراتب بدتر از طلاق حقيقي است، اما در عين حال باز هم برخي از زوجين طلاق عاطفي را بر «طلاق» ترجيح مي دهند، چون در اكثر جوامع طلاق يك تابو محسوب مي شود و افراد جامعه و همچنين خانواده ها نسبت به اين مسأله ديد منفي دارند.
با توجه به اين طرز تفكر، زوجين به خصوص زنان ترجيح مي دهند با مردي كه نسبت به آن هيچ علاقه و تفاهمي ندارند به زندگي بدون انگيزه ادامه دهند، اما برچسب «زن مطلقه» به آنان نخورد. چون حتي روشنفكرترين افراد جامعه هم ديدگاهشان نسبت به زن مطلقه با زن متأهلي كه زندگي خاص خودش را دارد، متفاوت است.
متأسفانه در بين جامعه ما زنان متأهل نسبت به زنان مطلقه عزت و احترام بيشتري در اجتماع دارند و اين يكي از مهمترين عواملي است كه زنان نسبت به واژه جدايي و طلاق در هراسند.
نقش خشونت خانوادگي در طلاق خاموش

بررسيها نشان مي دهد اكثر زنان به دلايل گوناگون از جمله خجالت، ترس، بي پناهي (نبود حمايت از سوي خانواده)، نداشتن بنيه اقتصادي و... شرايط خشونت آميز زندگي و حتي برخوردهاي فيزيكي (كتك خوردن) از سوي شوهرشان را به ناچار تحمل مي كنند.
حتي در برخي از اين زندگيها، خشونت مرد تنها به كتك زدن منتهي نمي شود و رفتارهاي ديگري را در پيش مي گيرد، مثلاً مردي كه همسرش را از ديدار خانواده اش منع مي كند و يا در برخي موارد نيز سوء ظن، شك و بدگماني نسبت به او دارد و اجازه خارج شدن از منزل به او نمي دهد و اين رفتارهاي او جزو خشونتهاي رواني خانواده محسوب مي شود.
البته روانشناسان در اين مورد معتقدند، مردي كه خشونت را در خانواده بروز مي دهد (چه جسماني و چه روحي) از تعادل رواني برخوردار نيست و به عبارتي ساده تر يك بيمار رواني است كه نمي تواند خود و افكارش را كنترل كند، پس در گروه افراد نرمال و بهنجار جامعه قرار نمي گيرد.
اما نكته حايز اهميت در اين مقوله اين است كه « طلاق عاطفي» يا «طلاق خاموش» تنها مورد استثنايي است كه نمي توان آن را جزو گروه خشونتهاي خانگي قرار دارد، زيرا در اين نوع جدايي، زن و مرد آنقدر نسبت به هم بي تفاوت هستند كه حضور يا عدم حضورشان، سؤال يا شكي را برنمي انگيزد، چون نسبت به هم هيچ تعهد و احساسي ندارند. به همين دليل در اكثر اين نمونه ها مردها معمولاً زندگي دومي به صورت مخفيانه دارند و با وجود اين كه همسرشان از اين مسأله مطلع است، اما هيچ گونه اعتراضي نمي كند.

بهترين راهكار
زندگي مشترك كانوني مقدس، محيطي گرم و صميمي و محبت آميز است كه بهترين مكان براي زندگي بزرگسالان و رشد و شكوفايي عاطفي كودكان محسوب مي شود. بنابراين بهتر است، زوجين براي حفظ و ادامه اين كانون آرامش بخش در هنگام برخورد با مسايل با لحني شايسته، درك شرايط طرف مقابل و حفظ احترام يكديگر در موقعيتي مناسب و فضايي آرام، صادقانه و با محبت با هم صحبت كنند تا مسأله موردنظر موجب اختلاف و كدورت بين آنان نشود، زيرا گفتگوي دوستانه و خيرانديشانه بهترين راهكار براي حل مشكلات بين فردي محسوب مي شود.
از همين رو، به زوجين توصيه مي شود كه ديدگاههاي يكديگر را با هم بررسي كنند تا در مورد آن به تفاهم برسند. ضمن اين كه در حد امكان مسايل بين فردي خود را به اطرافيان منتقل نكنند و مطمئن باشند كه با توكل به خدا قادرند عشق و عاطفه و تعهد را دوباره بر زندگي زناشويي خود حاكم كنند و بدانند كه هرگز براي شروع مجدد دير نيست.
اعظم طيراني / قدس شماره 5443



سمانه

به نام خدا

چیزی به نام طلاق وجود ندارد.

اگر تعریفی را که دست کم در یک فرهنگ لغت جهانی ارائه شده و " طلاق " را جدایی کامل و انفصال تعریف کرده بپذیریم مطلقا چنین چیزی وجود ندارد.
در جهان هستی جدایی وجود ندارد.
برای بسیاری از ما این می تواند خبری خوب و خبری بد محسوب شود.
خبر خوب این است که ما هرگز تنها نیستیم و هرگز هم نمی توانیم تنها باشیم.
خبر بد این است که از شر هیچ کس نمی توانیم رها شویم. ما نمی توانیم خود را از کسی جدا کنیم.
در 7 کلمه بگویم: خاتمه دادن به یک رابطه غیر ممکن است.
تنها تغییر رابطه ممکن است.
این احتمالا مهم ترین درکی است که هر کس هنگام آغاز یک رایطه می تواند از آن برخوردار باشد.هیچ رابطه ای هرگز پایان نمی پذیرد.مسئله این است که می خواهیم رابطه داشته باشم یا نه. مسئله این است که چه نوع رابطه ای می خواهیم داشته باشیم.
"در کل طلاق لحظه ای مقدس است و زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد. " ( سقراط )

7 قانون معنوی طلاق :
1) قانون پذیرش
2) قانون رها کردن
3) قانون هدایت الهی
4) قانون مسئولیت
5) قانون انتخاب
6) قانون بخشش
7) قانون آفرینش

این 7 قانون معنوی راهنمایانی هستند که نقطه ی رجوع روند شفای شما محسوب می شوند.

و خوب است که بدانیم : " اوضاع همیشه آن طور نیست که به نظر می آید "

در اعماق زمستان سرانجام دریافتم که در درونم تابستانی تمام نشدنی وجود دارد ( آلبرکامو )

طلاق در بعضی موارد می تواند راه رسیدن به خدای باشد.

مطالب برگرفته از کتاب طلاق معنوی
نویسنده : خانم دبی فورد

خلاصه ای از این کتاب :

طلاق اساس و ارکان وجود ما را به لرزه در می آورد و ما را با احساس تنهایی خشم خطا نومیدی بی پناهی و پوچی باقی می گذارد .

خانم دبی فورد در کتاب خود فاش می کند که چگونه می توان این ویرانی را به تجربه ای روشنگرایانه و + بدل کرد.
به خانم های محترم مطلفه پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را مطالعه بفرمایند.
با تشکر " s.a.k "



سمانه

ممنونم



الناز

استاد چه کامنتای بزرگی براتون گذاشتن!
سخت دلتنگیم:(



محمد

من يك روحاني هستم و مي گويم طلاق در اسلام في نفسه بد نيست. حلال است و مكروه نيست. زيرا پيامبر و ائمه كار مكروه انجام نمي دهند ولي طلاق داده اند. آنچه در اسلام بد است سرسري گرفتن زندگي و هر روز هسمري گرفتن است كه از آن به ذوّاقات تعبير شده است. خدا طلاق را گذاشته تا انسانها به بنبست نرسند.



سایه

ای کاش من زودتر ازهمسر وحشی ام که مدام مرا میزند طلاق بگیرم



يلدا

نميدونم دوستاني كه كامنت گذاشتن جدايي رو تجربه كردن يا نه ؟اميدوارم كه اينجوري نباشه اتفاق خيلي سختيه ارزو ميكنم كسي گرفتارش نشه هيچوقت فكرشو نميكردم برام اتفاق بيفته ولي شد الان كه فكر ميكنم ميبينم چقدر به يكي بايد سخت بگذره كه جدا بشه الان خوبم راحتم ولي فكر و خيال عذابم ميده مرتب همه چي مثل پرده سينما از جلوي چشمم ميگذره خاطرات گذشته عذابم ميده بعد از 1 سال و اندي فلش بك زندگي اشكمو درمياره خوشحالم كنار كسي نيستم كه بي معرفته و نامرده زندگي كنار كسي كه دروغگو و همش تظاهر ميكه وحشتناك



علیرضا

نمیدانی وقتی عاشق همسرتی ولی باید طلاق بدی چه جوری دیوانه میشی0



sima

من خودم یه زنم از موقعی که یادم میاد همش زدن تو سرمون گفتن کوتاه بیاهیچی نگو چرا نگم این قدر نگفتم همش برام شد یه عقده همش فکر طلاق و می کنم اما راستش می ترسم از آینده از جامعه از به قول خودمون حرف مردم همش بهمون می گن به خاطر بچه کوتاه بیا به نظر شما بچه ای که همیشه در معرض دعوای پدرومادر باشه اون بچه سالمیه منم به این فکر می کنم من یک بار می خوام زندگی کنم پس من چی زندگی خودم من بیشتر دلم به زندگی خودم می سوزه خانم دکتر کمکم کنید...ممنون



مهسا

همسرم اعتياد به كراك دارد هربار كه خواستم جدا شوم او فورا ترك كرده اما دوباره بازگشنه
پسر يازده ساله اي دارم كه نگرانم نتوانم بعد از جدايي مراقبت لازم را او داشته باشم چون بايد بيشتر از فبل كار كنم آيا بايد چه كنم وچطور تصميم بگيرم كه پشيمان نشوم؟



حسن

همسرم رادوست دارم ولي تفاهم نداريم وزندگي زجرآوراست اگر طلاق رابد بپنداريم 26ساله از تهران 4ساله ازدواج كردم



لاله

خیلی متشکرم از همگی که توی بحث شیرین طلاق شرکت کردید. من 28 سالمه تحصیلاتم کارشناسی ارشده و در استانه جدایی هستم. نمی تونم تصمیم قطعی بگیرم. یک جورایی تو برزخ هستم. معتقدم هر کسی باید برای خودش زندگی کنه چرا در حالی که شرایط زندگی و همسرش ایده آل نیستن باید به زندگی مشترک ادامه بده. مخصوصا اگر مشکل مالی نداشته باشه بچه نداشته باشه و مستقل بتونه زندگی کنه. هرگز طلاق را ناپسند نمی دونم و به فرهنگ حاکم بر جامعه هم کاری ندارم. و معتقدم چه بسا اطرافیانی که قرار هست دید منفی به من پیدا کنن یا زخم زبانی بزنن خودشون خدای نکرده عامل به سیئات باشن قطعا خداوند عالم به پیدا و پنهان بندگان هست. ممنون می شم اگه در جواب من پیغام بگذارید.



ندا

من هم موافق موافقم
من خودم 23 ساله هستم و يك انتخاب اشتباه داشتم من طلاق نگرفتم بلكه درخواست فسخ نكاح كردم بنا به مشكلاتي كه فرد مقابل داشت و مورديكه اصلا در شهرستان ما تا حالا اتفاق نيفتاده بود و همه از شنيدن فسخ نكاح تعجب ميكردند و ميگفتن يعني چي ؟ولي طرف با همه مشكلاتي كه داشت ظرف مدت 1 ماه بعد از قطعي شدن فسخ نكاحمون ازدواج مجدد داشت منظورم اينه كه اون آقا با اين همه مشكل جسماني و رواني دختري حاضر شد باهاش ازدواج كنه ولي براي افرادي مثل من يعني خانم ها زندگي بعد از جدايي مشقت بار ميشه و همه به يه چشم ديگه به آدم نگاه ميكنن بخصوص تو يه شهركوچك،ديگه خسته شدم يك نفر مرا راهنمايي كنه



سرور

من هم 25 سالم..دارم از همسرم جدا میشم، چون تفاهم اخلاقی نداریم، اما از آینده میترسم ولی مجبورم تمومش کنم...نگاه اجتماع هم واسم اصلا" مهم نیست،چون مطمئنم زندگیم از اینی که هست بهتر میشه...قصد دارم تنهایی زندگی کنم و خودم اجارمو بدم این اعتماد به نفسمو از دانشگاه یاد گرفتم و دوست ندارم بشینم توی خونه بابام تا یک آدم عوضی دیگه بیاد خواستگاریم



گل احمد حکیمی

یک مرد خوب به همسرش میگوید: تو زن من و من شوهر تو هستم. بقیه همه دروغ است. چون پایه ای اصلی زندگی مان را "اعتماد" تشکیل می دهد.



دکتر

دیده می شه که خیلی ها درد و دل کردن. من زنی دارم که از روز اول ازدواج دوستش نداشتم. اون با بدقولی من رو تو دام انداخت و من مجبور شدم باهاش ازدواج کنم. الآن هم دوسش ندارم. البته خدا را شکر آدم خوبی هست و اذیت نمی کنه. ولی به هر حال آنقدر خودش را به من تحمیل کرد که شاید اگه آزاد بودم 2% هم سراغ اون نمی رفتم. ولی به هر حال خدا هوای نیات خیر من و صداقتم را داشته و تو زندگی به هیچ مشکلی بر نخوردیم. تنها مشکل که خیلی اذیتم می کنه اینه که اصلاً دوستش ندارم. حتی نمی تونم باهاش رابطه زناشویی داشته باشم و پس از یک سال از عقد هنوز باکره هست. با لذت های دیگه زندگی مثل تحقیق سرگرمم و آنقدر برنامه های بزرگی تو سرم هست که این مشکل بزرگ نمی تونه سر راهم باشه. آخه حتماً شنیدید که انسانهای بزرگ یا راهی را خواهند یافت و یا راهی را خواهند ساخت.



سارا

سلام
من 29 ساله هستم 4 ساله كه ازدواج كرديم. من همسرم را خيلي دوست دارم ولي از اول ازدواج رفتار ناشايستي با من داشت مثلا سر جهيزيه با من دعوا كرد و بعد از اون هم سر مسائل جزئي با هم دعواهاي بدي داشتيم به طوري كه به ضرب و شتم منجر مي شد ما به مشاور و ... مراجعه كرديم ولي نهايتا تصميم گرفتيم طلاق بگيريم مشاورها به من مي گفتن بايد خودمو اصلاح كنم و جواب شوهرم رو ندم و به من مدام احساس گناه مي دادن حالا كه بايد جدا بشم دچار افسردگي شدم و احساس مي كنم نتونستم زن خوبي باشم . من معني زن خوب بودن رو بعداز ازدواج فهميدم يعني بايد بشوري بپزي بذاري جلوش اگه غر غر كرد حرف نزني بهش مدام سرويس بدي و نذاري اون عصباني بشه كه تورو بزنه . به هر حال من فهميدم كه نمي تونم زن خوبي باشم و تصميم به طلاق گرفتم . حالا فكر مي كنم تنها شدم و هرگز نبايد دوباره ازدواج كنم چون زن بدي هستم . من گيج شدم نمي دونم بايد چي كار كنم.



مینا

سلام به نظرمن طلاق در ظاهر خوبه ولی ای کاش بدر مادرها اجازهی این طلاق را در دوران نامزدی بدهند که هر دو طرف زمانی برای برنامه ریزی برای ایندهشان را داشته باشند نه اینکه به خاطر به اصطلاح ابروی خودشان اجازهی برهم زدن نامزدی را ندهند در صورتیکه دختر وبسر میدانند که برای هم ساخته نشدهاند و همدیگر رادرک نمیکنند بروند سر زندگی وبا وجود بچه مواجه شوند وراهی جز تحمل یکدیگر نداشته باشند چه بسا از ان بدتر علاقه ای به هم ندارند هیچ از همدیگر متنفر هم میشوند این میان برای زوجین جز افسردگی و سرخوردگی چیزی باقی نمیماند ایا با طلاق مشکت حل میشود ؟ این همه صدمات روحی که به اینها وارد شده را و این زمان و جوانی و نشاط از دست رفته را چه کسی جواب میدهد ؟ تازه بعد از طلاق مرد خودخواه میرود دوباره ازدواج میکند ولی زن بیچاره هیچ جایگاهی در اجتماع ندارد و فقط میتواند ارزو کند همسرش تصادف کند بمیرد تا به عنوان یک بیوه جایگاه بهتری در جامعه داشته باشد که این هم خیالی بیش نیست و فقط زن است که دچار افسردگی و خیالبافی وسردرگمی میشود



شیوا

سلام
من 27 سال دارم یکسال است که عقد کرده ام در این یکسال خیلی با همسرم و خانواده همسرم مشکل داشتم خیل جر و بحث کردیم همسرم خیلی وابسته پدر و مادرش هست به طوری که قادر به تضمیم گیری نیست فکر می کنه که پدر و مادرش صلاحشو می خواهند ما در اثر این جر و بحث ها خیلی به هم بی اعتماد شدیم در حال حاضر شوهرم درخواست طلاق داده است . من باید بیشتر شوهرم را درک می کردم ولی در طی این مدت خواستم که اون فقط اون منو درک کنه من خیلی زیاد نگرانم نمی خوام طلاق بگیرم می دونم من هم تقصیر داشتم و به شوهرم گفتم که جبران می کنم ولی اون راضی نیست و اصرار به طلاق دارد و به هیچ وجه راضی نیست که با هم صحبت کنیم دو ماه است که اصلاً با هم صحبت نکردیم.



رها

طلاق هم مثل ازدواج یک قانون است که میتوان از آن بهره جست ولی مشکل اصلی عواقب زن بعد از طلاق نیست این مورد را بصورتی حتی در ایران می توان حل کرد ولی بچه ها مشکل اصلی طلاق هستنند حالا امثال من بهر دلیلی نمی توانند زندگی بهتر خودشان را به مشکل دار شدن بچه ها ترجیح دهند والا الان همسر من و خودم بطور یقین بعد از طلاق بهتر زندگی خواهیم کرد



بی نام

سلام خانم 26 ساله هستم با مدرک کارشناسی ارشد ازدواج ناموفقی داشتم خیلی زود از همسرم جدا شدم. خیلی دلم میخواد دوباره ازدواج کنم امادیدگاه جامعه نسبت به ما زناهای مطلقه منفیه برام دعا کنید



امین

من پسری 26 ساله هستم میخوام زنمو طلاق بدم. از اولش هم راضی نبودم. چکار کنم؟ من هم مخالف بسوز و بساز هستم. داشتم کارشناسی ارشد میخوندم که گذاشتمش کنار



هادی

بنظر من طلاق یک راه حل و گزینه است و فی نفسه بد نیست اما دانستن اینکه کجا و چگونه استفاده شود نیاز به دانش و علم دارد و نباید خودسرانه و برای هر نارسایی موجود در زندگی به کار گرفته شود انوقت است که طلاق باعث بحران میشود



لاليا

سلام دوستان من زني هستم 29ساله كه سال 88به عقد مردي درآمدم كه مدام از انسانيت شرافت وتحقق آرمانهاي انساني حرف ميزد اما كمتراز 8ماه فهميدم كلاهبردار چندصدشخصيته ديوانه مشروبخوار ترياكي وهمه كاره هست ضمنا 4بارزن گرفته و4بچه دارد كه حتي حاضرنيست ذره اي از تعهدات آنها را داشته باشد بخاطر پيماني كه داشتم سعي كردم همه جوره طاقت بياورم از كتكهاي 4-5 ساعته خوردن تا دوري يكساله از پدرومادرزنداني شدن دراتاق سرد كه مجبوربودم براي ادامه بقا از آبي كه ديوارهابهنگام سردوگرم شدن روانه مي شد بخورم از آزارهاي جنسي شديدش وهرچه كه بخواهيد اما از اولين روز سال تصميم گرفتم زندگي خودرامجدد بسازم با تمام آزارهايي كه داشتم شروع به حيات مجدد كردم سركاررفتم درصدد جدايي برآمدم وبتازگي مي فهمم كه احيا شده ام شاداب وسرحال بااميد به آينده خواستگاران خوبي هم برايم آمده كسي كه وقتي از اينهمه آلام من فهميد امروز مي گويد فرقي نمي كند كه با او زندگي بكنم يا نه اما در اين مسير مرا حمايت مي كند بدون هيچ چشم داشتي دوستان من ازجهنم از مرگ وازآنچنان محيط وحشتناكي آمده ام كه حتي فكر آن نيز مي تواند لرزه براندام بياندازد اما بدانيد كه خداهميشه با ماست واوحامي ماست كافيست كه خودمان بخواهيم از شرافت وحقوقمان دفاع كنيم طلاق براي من پلي به سوي خوشبختي است .



hosein

2سال با نامزدم مشکل دارم همه کار کردم تا رابطمون خوب بشه ولی نشد که نشد-حالا بهش میگم بیا جدا شیم همش حرف از ابرو و ازین حرفا میزنه-همه میگن برو زندگی کن درست میشه شما بگین زندگیی که توش نه عشق نه علاقه و...هست وباید ادامه داد



مهشید

سلام به همگی من 26 ساله هستم و مدرکم کارشناسیه توی خانواده ای مرفه و از نظر عقیدتی متوسط بزرگ شدم عاشق پسری شدم که هر دوتامون از زندگی گذشته هم کاملا خبر داشتیم و قرار شد همه چیز رو کنار بزاریم و مثل 2 تا آدم سالم با هم زندگی کنیم من با حد اقل مهریه و خرید از طرف خانواده ی اون و سطح بالای خرید خانواده ی من برای اون به عقدش در اومدم ولی همش از خودش و خانوادش سرکوفت میشنیدم فقط به خاطر دوست داشتنم و عاشق بودنم تحمل کردم پولهایی که جمع کرده بودم ازم برد جوونیم دختریم غرورم احترامم شخصیتم همه چیز رو نابود کرد و در آخر فهمیدم که هر روز از خونه ی این زن فاحشه به خونه ی اون یکی در رفت و آمده الان دارم بعد از 4 ماه عقد طلاق میگیرم میدونم که دید جامعه و بستگان و آشنایان نسبت به یه زن طلاقی چقدر بده و این قابل انکار نیست از همین الان خیلی جاها دوست ندارم برم از نگاههای پر ترحم یا سرزنش بار مردم فراریم و شوهرم رو خیلی دوست دارم ولی تنها راه برام طلاقه چون واقعا سخته برای یه زن که شوهرش رو با کسان دیگه تقسیم کنه واقعا دوستش دارم ولی باید جدا یشم تا بیشتر از این زجر نکشم تحمل جدایی برام راحت تر از اینه که بدونم پیش کسه دیگه خوابیده بوده و بعدش میاد پیشم همتون برای من که نه برای پدر و مادرم دعا کنید که خدا بهشون صبر بده صبر این که ببینن دختری که با کلی زحمت و سختی بزرگش کردن اینجوری شپست و خورد شد من که دیگه شکستم کاش پدر مادرم نشکنن



محمد رحیمی

در تأیید فرمایشات خانم دکتر من قصد دارم از رویکرد کارکردگرایانه بگویم که طلاق گاهی به نفع خانواده ها می باشد و کارکرد اجتماعی دارد. چرا که در خانواده ای که زوجین با هم اختلاف دارند بیشترین آسیب را فرزندان میبینند. فرزندی که در این خانواده بزرگ می شود دچار نوعی اختلال روحی می شود و نمی توان مسؤلیت های اجتماعی خود را در جامعه به درستی انجام بدهد. در واقع برحسب دیدگاه دورکیم، مرتن، پارسنز و بسیاری دیگر از جامعه شناسان طلاق برای جامعه کارکرد مثبت دارد و از بسیاری از آسیب ها، کجروی ها و انحرافات اجتماعی می کاهد. پس باید طلاق را به عنوان یک واقعیت اجتماعی (social fact) قبول کرد و با سوگیری درصدد نفی این واقعیت اجتماعی نباشیم.



سنا

گاهي وقتا حتي اگه زن و شوهر مشكل خاصي نداشته باشن خانواده ها با دخالتهاي بيجا و به نظر خودشون دلسوزانه زندگي زن و شوهر رو از هم مي پاشن .دخالتهاي پدر شوهر و مادر شوهرم منو خفه كرده داغون كرده بطوريكه بخاطر اونها مدام با شوهرم دعوا مي كنم و به مرز افسردگي رسيدم .حالا كه اون پدر ومادرش روترجيح ميده منم بايد سلامتيم رو به ادامه اين زندگي جهنمي ترجيح بدم



الهه

اره طلاق خوبه ..... من زندگي مشتركم را به چشم يك تجربه مي بينم درست يا غلط خدا رو شكر طعم زندگي مشترك رو چشيده ام حالا هر چند تلخ.همسرم يه ادم بي منطق رفيق باز بي فرهنگ نامرد دروغ گو .....خودم خيلي طلاق مي خوام ولي اول بايد خانواده ام راضي كنم برام دعا كنيد



یه خانم

من 3 ماه با همسرم توعقد بودم بعد عروسی کردیم زندگیمون هم 3 ماه طول کشید و حالا هم قصد جدایی دارم.همسرم بد دهنه و چشم چرونه.گاهی هم خیلی بد اخلاقه قرص آرامبخش مصرف میکنه.تازه دستشم کجه خیلی هم لوس وبچه ننست و فکر میکنه همه باید مثل مامان و باباش تحملش کنن و چیزی بهش نگن.
چکار کنم که پدر مادرا برا پسر نا بالغشون زن میگیرن و دختر مردم رو بیچاره میکنن.



مهرناز

من ده سال با سختیهای زندگی ساختم که شاید اخلاق و رفتار شوهرم بهتر شود ولی فایده ای نداشت زندگی که بد بود بد میماند نباید به آن ادامه دهیم چون بی فایده است خودمان را اذیت می کنیم.الان به قدری اذیتم که فقط گریه کردن آرومم میکنه فقط نگران دخترم هستم



رباب

سلام منم 28ساله و در شرف جدايي از همسرم هستم سال85نامزد و 86ازدواج كرديم بعد از 5سال زندگي كه از اولين روز نامزديمون برام جهنمو ساخت نهايتا داريم از هم جدا ميشيم. متاسفانه برخلاف همه بديهاش و فحاشيها كتكهاش بدبيني هاش و شكاكيهاش و تهمتهاش در حد ارتباط با نامحرمان(درحالي كه ما يه خانواده مذهبي هستيم،كلا تلفن و ارتباط با بيرون رو برام قدغن كرده بود خونه مادرم هم با كلي دعوا و گريه و اشك و التماس ميبرد )ميگفتم شايد به قول معروف لال و حرف گوش كني باعث بشه ديگه ازارم نده ولي هميشه .... .خلاصه بعد از اينهمه عذاب و زجر و اينكه تواين مدت يكي دوبار زندگيمون به جدايي كشيده بود و دادخواست طلاق داده بود ديگه منم راضي به جدايي و طلاق شدم . تو اين 8ماه كه جدا از هم هستيم خيلي گذشته ام رو مرور كردم به اشتباهات خودم كه واقعا ناچيز و قابل گذشت بود پي بردم. ولي واقعا شوهرم باعث ناملايماتي ها و جداييمون شد. عذاب وجدان ندارم . چون معتقدم بهترين قاضي وجدان ادماست، خونوادم هم باهامن (با اينكه تو كل فاميلها و اشنايانمون من اولين نفري(و انشالله آخرين نفر) هستم كه دارم جداميشم ولي چون همسرم و رفتارهاش و شكسته شدن و از بين رفتن ذره ذره منو ديده بودن خيلي راحتتر از يه خانواده سنتي ...با اين قضيه برخورد كردن . اميدوارم خدا اخر عاقبت هممون رو بخير كنه و اوني كه لايقمونه رو نصيبمون كنه. به اميد اونروز).



ابراهیم ...

خوب نبودن،یا سازگانبودن زن وشوهریک نوع بیماریه،که دوای این بیماری طلاقه.طلاق چیز بدی نیست.



ارام

سلام زنی 22 ساله هستم که 3 ساله که ازدواج کردم از اول عاشق شوهرم بودم البته الانم دوسش دارم ولی دیگه هیچ چاره ای جز طلاق نمیبینم شوهرم مرد خوش برو رویی است ولی بسیار بی مسعولیت بیتفاوت نسبت به زندگی بسیار خسیس و بد دهن و دست بزن داره دوست دخترم میگیره در کل مرد زندگی نیست از یه طرفم دوست ندارم مطلقه بشم و خونه پدرمم اصلا راحت نیستم و خیلی معذبم نه راه پس دارم نه راه پیش فقط دارم داغون میشم به نظره شما میشه با این وضعیت زنگی کرد وقتی که مثل 2 غریبه دارید تو یه خونه زندگی میکنید و هیج رابطه عاطفی لفظی با هم ندارید تو رو خدا برام دعا کنید خیلی گرفتارم



Arash

salam
man ham daram joda misham. yek ostade daneshgah 35 sale vali ino begam agar azadi bish az had be hamsaretoon bedin ono az dast midin. omidvaram hamatoon to zendegie jadid khoshbakht beshid. talagh aslan chize badi nist ye zendegie jadid be ADAM MIDE.



سارا

سلام به نظر من هم طلاق می تونه یه راه برای رهایی از زندگی باشه که واقعا برات عذاب آور شده من الان 5 سال و 3 ماهه که دارم زندگی می کنم و یه پسر 2 سال و نیمه دارم شوهرم خیلی ساده و کوته فکره و دائما به دلایل مختلف در حال بیکاریه برای خیلی سخت شده تا اسم طلاق رو می یارم از همه طرف به هم می گن که زندگی همینه باید ساخت می خوای بچه ات بچه طلاق باشه باید بسازی برای همه ما همین بوده و هست چرا اسم طلاق رو می یاری دیگه کم آوردم همش بغش توی صدامه هر کس من ببینه با اینکه همش 33 سالمه فکر می کنن نزدیک به 40 سالم شده دیگه کم اوردم ازش متنفر شدم کاش کسی کمکم می کرد بهترین تصمیم رو بگیرم کاش یکی درکم می کرد واقعا خسته ام خیلی زیاد.



مسعود

برخلاف نظر همه باید بگویم من زنم رادوست دارم وازان دو فرزند دارم ولی با حرفه ی ارایشگری قاطی شد ومی خواد به قول خودش روی پاش بایسته در ضمن نه بچه ها را می خواد و نه طلاق را الان یازده ماهه که نمی خواد بچه هایش را هم ببینه فقط به خاطر اینکه ثابت کنه من می تونم سر پای خودم بایستم و به هیچ حرف منطقی پایبند نیست بنده هیچ نیازی به درامد ایشان ندارم چیزی که براش مهم نیست ضربه خوردن بچه هاست مجوز ازدواج مججدد راهم گرفتم ولی بازم صبر کردهام ایشان مدرکش سوم راهنمایی است به نظر شما حق این زن چیست



زهرا

من سه ماه بیشتر زندگی نکردم شوهر دست روی من بلند می کنه ، از هر چی مرده متنفرم ، مادرش اون و یه بچه ننه بار اورده که بدون اراده مادرش هیچ کاری نمیتونه انجام بده ایشون تو این سه ماه یه تلویزیون هم نمی تونست برای خونه اش تهیه کنه بدون اجازه به نظرتون این مرد ارزش سوخت و ساختن داره ؟؟ میخوام ازش طلاق بگیرم، خسیس دهاتی ، دقیقا تفکراتش برمیگرده به عصر ماموتها ،تو این فازه که زن باید بوی قرمه سبزی بده روز اول کور بود ندید من کارمندم این حرفم نه به این هواست که کار خانه نباید انجام بدم ، خیلی خوب هم انجام میدادم اما سادیسم داره وقتی خونه رو تمیز کنی بیاد عمدا کثیف کنه و بهم بریزه این یه حرف دیگه اس دعا کنید از شر خودش و اون مادر ترک خرش راحت بشم



من خوشبخت میشم با جدایی ..

سلام...23 سالمه دانشجوی مهندسی عمران...خوشبختانه منم در شرف جداییم..اما شوهرم میگه طلاقت نمیدم تا موهات مث دندونات سفید شه ...نمیتونه بالاتر از خودشو ببینه.......خیلی دوستش داشتم اما تو این 2 سال جز خیانت و چشم چرونی بددهنی هیچی ازش ندیدم...کلا خانوادگی بد دهنن با رکیکترین الفاظ که هرکی بشنوه عرق شرم میریزه قربون صدقه هم میرن....جلوی خود من قربون صدق زنا میره....اون زن نمیفهمه ولی من که میشنوم...با گوشی با دوست دختراش حرف میزنه بمن میگه بیا باهاش حرف بزن بگو خواهرشم....بخدا هرکسی ببینتش میگه دختره دروغ میگه چون یه ظاهر کاملا مذهبی رد گم کن داره....حالم ازش بهم میخوره...دروغگو...خائن بد دهن چشم چرون....باورتون میشه منو حتی بیمه نکرده...تو مدتی هم که دارم ازش جدا زندگی میکنم و خونه پدرم هستم خبرش بهم رسیده که رفته زن........ .این آدم واقعا بی لیاقته..دعاکنید زودتر از دستش راحتشم....



مهسان

من 3ماه زندكي كردم با همسرم 6ماه خونه بدرم هستم دانشجوي ارشدروانشناسي ميخونم عاشق شوهرم هستم با اينكه تو زندكيمون اجازه بيرون رفتن ارتباط با دوستام و خيلي جيزا رو بهم نميداد الانم بخاطر دخالت خانوادش كارم به اينجا كشيده خيلي وابسته اوناس و نميتونه مستقل باشه الانم ميكه مهريه تو ببخش و طلاقتو بكير نمي خوام خودمو بهش تحميل كنم نمي دونم جيكار كنم



یلدا

من خودم مجردم، ولی برادرم 4 ماهه عقد کرده با پیشنهادما،الان میگه دوستش ندارم به دلم نمیشینه ولی به خاطر حرف مردم به خاطر آبروم باید تا آخر عمر تحملش کنم، برادرم افسردگی گرفته این نظر پزشکه، نمیدونم باید چیکارکنیم ، اون دختر هم با یه امیدی بله گفته، واقعا نمیدونم چه راهی درسته یک ماهه برادرم جوابه تلفتنشو نمیده ، یکماهه همدیگرو ندیدن، نمیدونم اعصاب و روانه برادرم باید واسمون مهم باشه یا آبرو و اون دختر، توروخدا راهنمایی کنید.



شقایق

سلام به نظر من وقتی گیریه دیو انسان نما افتادی باید ازدستش خلاص بشی وقتی فعلا بچه ای نداری ومیدونی مردی که باهاش ازدواج کردی داره عذاب روحی بهت میده وزن داره مرگ تدریجی رو تجربه میکنه باید خودش رو نجات بده پس طلاق همیشه بدنیست



mahla

من تمام نظرات رو راجع به طلاق خوندم.من خودم 29 سالمه.10سال ازدواج کردم وهمسرم رو خیلی دوست دارم .بزرگترین مشکل ما اینه که اون بچه نمی خوادو دلیلش هم اینه که من عصبانی هستم.به مشاوره هم رفتیم گفتن هر زنی که بخواد ولی نتونه مادر بشه احساس خلائ میکنه.ما تصمیم به جدایی داریم ولی میترسم.خانواده ام مرا حمایت میکنن ولی ازاین که دیگه نتونم مادر بشم میترسم با توجه به فرهنگ جامعه که کمتر کسی با یه زن گطلقه ازدواج میکنه.هربار به دادگاه میریم ولی همسرم با دیدن اشک من منصرف میشه.بنظر شما چیکار کنم.ایا طلاق بهترین تصمیم هست؟



حسین

خانم بی نام عجب کامنت خوب گذاشته بود.واقعا خوندم حال کردم.درود بر ایشون...امبدوارم موفق باشن...



seeee

من 23 سال دارم یک سالو سه ماهه که ازدواج کردم شوهرم از نوجوانی عاشق من بوده ولی تو این یکساله دیگه اینطور احساس نمیکنم چون از فردای عروسیمون فهمیدیم که چقدر باهم فرق می کنیم درصورتی که از لحاظ فرهنگی تقریبا مثل هم بودیم.خیلی سریع جوش میاره و نمی تونه جلوی دست و پاشو بگیره فقط به فکر مرد سالاری و خیلی وابسته به خانوادشه بدون اونا اب نمی خوره زبونش نیش داره و منو ازار میده طرز فکرش خیلی قدیمیه و با این حال دوسش دارمو وابستشم بعضی موقها میرم تو فکر جدایی ولی می ترسم لطفا کمکم کنید



shadab

سلام 2 ماه است ازدواج كردم و خدارو شكر به علت آشنايي قبلي تا الان كه از زندگيم راضيم 1 ماه بعد از ازدواجم پدر و مادرم تصميم به جدايي گرفتن(به علت مشكلات و كينه هاي قديمي)و سن و سال بالايي هم دارن و نگران هر جفتشون هستم و در حال حاضر زندگي من با مشكلات زيادي مواجه شده است ، هر شب گريه مي كنم و ناراحتم مي ترسم شوهرم از دست من خسته شود آخه باورش برام سخت فكر اين قضيه منو نابود كرده...



sh

سلام.من 26 سالمه و 4 سال پیش نامزد کردم ولی بعد از 4 ماه به خاطر اختلافهای بیشمارو سطح فرهنگ پایین نامزدم تقاضای جدایی کردم. با اینکه اولش خیلی سخت بود اما به خاطر درک بالای خانوادم به مرور فراموش کردم که اصلا همچین موردی برای من اتفاق افتاده. اما جدیدا یه خواستگاری داشتم که از این موضوع اطلاع نداشت و بطور اتفاقی با چنان حالت توهین آمیزی راجع به دخترایی که موقعیتی شبیه به من داشتند حرف زد که الان یه هفته میشه که اعصابم ناراحته. یعنی سطح فکر مردم ما چقد می تونه پایین باشه که به اینچنین موضوعاتی نگاه بد دارند. واقعا برای خودمون متاسفم. اصلا فرض کنیم که چه زن چه مرد مشکلات اساسی روحی یا جسمی داشته باشه, حالا اون طرف سالمی که درخواست جدایی کرده کار خبطی انجام داده؟این مشکل از اون طرفی بوده که فقط برای خودخواهیه خودش خواسته دیگری رو فریب بده.حالا چرا باید آدمای سالم هم به خاطر این موضوع قربانی بشن؟



بدون نام

من 19سالم بودازدواج کردم بعد دوماه اززندگی مشترک ازهمسرم جدا شدم پنج روز بعد ازدواج بهم خیانت کرداونم وقتی که بیرون بودم اومدم خودم با چشای خودم تو اتاق دیدم الان دیگه به هیچ مردی نمیتونم اعتماد کنم الان 21سالمه .هرکی پاپیش میزاره برا خواستگاری یکی دوتا بچه داره ماکه شانس نداریم تو این جامعه که به طلاق گرفته ها از یه چشم دیگه نگاه میکنن.



بدون نام

سلام 21سالمه دانشجوی کارشناسی حسابداری هستم.الان هشت ماهه کلا از همسرم طلاق گرفتم ازنامرد که اول زندگی بهم خیانت کرد.نمیدونم چرابیشتر مردا چش چرونن من ازنظر عاطفه زیبایی اخلاق ومعرفت از خیلی ها سرترم .حق من خیانت نبود



بدون نام

سلام.درسته تو اجتماع به خانم های مطعلقه بایه چشم دیگه مگاه میکنن ولی من هنوز امید دارم به خدا توکل کردم



رو

سلام. 31سال دارم19سال داشتم بامردی که 13سال از من بزرگ بود نامزد شدم هنوز او را دقیق نشناخته بودم که خواهرش را به برادرم نامزد کردند.بعد جند ماه نامزدی او رایک انسان منضبط ومتفاوت باتمام خواسته هایم یافتم ...دیگه دیر بودجون راه بازگشت برویم بسته شده بودیک شب پیش از عروسی تاسرحد مرگ گریستم از اعضای خانواده تقاضای فسخ عروسی ام را کردم اما چون پای برادرم در بین بود به من اعتنای نکردنداین مدت 14 سال را باانواع درد رنج مشقت فقر لت وکوب که حتی دو بار دست به خود کشی زدم سپری نمودم نصف روز تدریس میکردم ونصف روز در دانشگاه درس میخواندم تا بلاخره تحصیلاتم را به پایان رساندم... 3 فرزند دختر دارم از لحاظ اقتصادی در طول3 سال اخیر خیلی خوب شدم چون یک تجارت کوچک را شروع کردم وقتی شوهرم دید دارم استقلال اقتصادی پیدا کرده ام به بهانه های مختلف از من پول میگرفت تا بلاخره از من تقاضای سرمایه هنگفت را کرد وقتی برایش ندادم مرا در حضور فرزندانم لت وکوب نموده و طلاق عرفی داد...بعدش به همه همکاران فامیل واقاربم خبر داد که زنم را طلاق دادم و از صاحب کارم خواست که مرا از وظیفه ام برکنار کند.. که همانطور شد . حالا که من به قضای دولت عرض کردم که طلاقم را رسمی کنند شوهرم انکار از طلاق میکند و میگه با دادن طلاق خواستم زنم را تنبه کنم..وچند بار به من گفته اگر میخواهی از شر من خلاص شوی و طلاق رسمی بدهم باید برایم مبلغ بیست هزار دالر امریکای بدهی چون همین مبلغ را از من دوسال قبل قرض گرفته بود حال به این طریق میخواهد حق مرا غضب کند .گذشته از اینها در محیط و اجتماع به اندازه آخر مرا بدنام کرده است که روزانه با هزاران سوال مواجه استم ... لطفا شما بگوید چه راه حل دارم وچه باید بکنم...

متشکرم.



مینا

من یه خانم 26 ساله با تحصیلات فوق لیسانس هستم زندگی طاقت فرسایی دارم از ته دل دوست دارم طلاق بگیرم ولی از نگاه های جامعه میترسم لطفاً اونایی ک طلاق گرفتن نظر شون رو بهم بگن که آیا زندگی بعد از طلاق سخته یا نه؟



مینا

من تقریبا کل روز به طلاق فکر می کنم چون شوهرم منو خیلی تحقیر میکنه حتی جدیدً اسمم رو هم مسخره میکنه خانوادمو که دیگه هیچی حرفهای زشت و فحش زیاد میده فقط اعصابم از این خرد میشه که ادعای با ادب بودن داره،جلوی همه خودشو با ادب نشون میده ولی تو خونه فحشای ناموسی بدی میده. بدیش اینه که فوق لیسانس هم داره و این کارا رو می کنه.من به زور دارم زندگی میکنم.چون خودم انتخابش کردم پاش وایسادم ولی دوست دارم دیگه نبینمش.آخه میخوام ببینم که اون موقع که منو میخواست کور بود چشماشو باز میکرد میدید دیگه.تازه همه میگن من ازش بالاترم ولی اون اعتماد به نفس کاذبی داره. اگه طلاق بگیرم میتونم با شرایطش کنار بیام؟



ندا

چقدرسخته وقتی عاشقانه همسرتو دوس داری واونم تورو دوست داره ولی مجبوری طلاق بگیری..ماپس فرداازهم جدامیشیم..خاطرات گذشته داره نابودم میکنه..ایشالا هیچکس این حسو تجربه نکنه



فاطمه

طلاق سخته ولی سخترازاون زندگی کردن باکسی که باهاش احساس خفگی کنی وچیزی بدتراز بلاتکلیفی نیست.23سالمه که نزدیک8ماه عقدکردم فقط4ماه باهم بودیم و4ماه که جداییم ومیدونه که هیچ وقتم برنمیگردم.حاضرنیست طلاقم بده.یک ادم مبتونه جقدر خودخواه باشه برای رسیدن به ارامش خودش یکی رومجبوربه زندگی با خودش کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



باران

سلام،من دانشجوی ترم اخر کارشناسی ارشدم،حدود 5ماهه که عقد کردم،نامزدم،ادم بد اخلاقیه،اصلا انگار عاطفه نداره،فکر میکنم عصبی باشه،وقتی حرف میزنه،داد میزنه،وقتی هم بهش میگم چرا،میگه من طرز حرف زدنم اینجوریه،خانواده خیلی خوبی داره،پدر و مادرش خیلی اخلاقشون خوبه،ما هم اشتباه کردیم،چون فکر میکردیم ،پسر مثل پدرشه به نظرتون میشه اخلاقشا درست کرد،یا بهترین راه طلاقه،خواهش میکنم کمکم کنید



honi

2سال دنباله طلاقم ولی شوهرم دوسم داره خانواده اش منو نمیخوان واقعا موندم چیکار کنم



زهرا

سلام من 24سالمه
18سالگی ازدواج کردم ولی بعدعقدجداشدم حالا که 5 سال گذشته هرکی میادخواستگاری انگارمن سرطان دارم فرارمیکنه که ازم نگیره. الانم مدرس دانشکده حقوقم



اکرم

سلام من هم 13 ساله ازدواج کردم ویک دختر 7 ساله دارم خودم هم 36 سال دارم . من و شوهرم با هم تفاهم نداریم و الان چند ساله که که همان طلاق خاموش بین ما رخ داده . اون صبح زود میره واخر شب ساعت 12 میاد من و اون حتی با هم صحبت نمی کنیم. من به طلاق خیلی فکر میکنم به خصوص که مستقل هستم و نیاز مالی هم ندارم ولی باز هم نگران حرفهای مردم و آینده دخترم هستم و می دونم بعیده که این کار را عملی کنم و ترجیح میدم تا می تونم تحمل کنم و بچه ام را رها نکنم



نسیم

سلام من 24 سالمه 3ساله ازدواج کردم شوهرم بد دهنه دست بزن داره و به هر بهونه منواز خونه بیرون میکنه وبعد از یکی دو هفته میگه برگرد هیچ علاقه ای بهش ندارم اما چون خواهر بزرگترم جدا شده نمیدونم باید چیکار کنم



صبا

سلام
خسته نباشید 34سالمه و16ساله باپسرعموم اردواج کردم ویه پسر هفت سالا دارم اونم باتصمصم بزرگترهاچون گفتن پسر خوبیه مشکلم با ایشون به خاطرخانواده من وعدم تفاهم وپرخاشگری میباشد مثلا اگه بهش بگم سفره روبزرگترپهن کن بهم میگه عین مامانت بهم دستور نده آخه یکی نیست بپرسه تواین 16سال منو نشناختی ومن وبا مامانم مقایسه میکنی.واینکه خودشم فرزند طلاقه موندم چیکارکنم.



سارینا

من خیلی دلم میخوادطلاق بگیرم 24سالمه ویه پسرشش ساله دارم اززندگیم خسته شدم شوهرم همش بادوستاشه ومن همش تنهام پرخاشگروبزنه بهم بگیدچیکارکنم درضمن خیانتم میکنه بهم بچه هاکمکم کنید؟؟؟؟؟



ساناز

منم موافقم که طلاق راه چاره ای برای کسایی مثل منه که دیگه طاقت بی حرمتی و بگو مگوی هر شب رو ندارن , من بعد از 7 ماه تصمیم به جدایی گرفتم چون دیگه دیوانه می شدم



طناز

سلام 27 ساله هستم یکسال و نیمه عقد کردم و با شوهرم مشکل دارم و بینمون خیلی فحش و فحش کاری شده و یکی دوبارم منو کتک زد به عروسی اصلا فکر نمیکنم شوهرم کارش شیفتیه خودمم شاغلم شوهرم به خونوادش خیلی وابستس و خیلی اعصابمو خورد میکنه میترسم بعد از ازدواج هم همش سمت مادره و جاریم باشه بهش گفتم میخوام ازت طلاق بگیرم توروخدا راهنماییم کنید



mehdi

ازنظرمن طلاق بدترین چیزی میتواند باشد که درزندگی است ، من این اتفاق برام افتاد بعد از یکسال ازدواج خانمم منا به اجبار کشاند به دادگاه وطلاق گرفت ، وآخرش به من گفت تو منا بدبخت کرد ، طلاق زمانی خوب است که دوطرف به تفاهم برسند که از هم جدابشیم بهتراست نه اینکه یکطرفه باشد دوستان ، آیه 117 نسا نگاه کنید طلاق بازی با انسان و انسانیت است ، الان خودبنده میدانید چقدرزحمت زندگیما کشیدم تا به اینجا برسم اما یک دختر به راحتی با زندگی وسرنوشت و آبروی من بازی کرد این کجای انسانیت است اصلا کاری به دین و...ندارم .



امیر

چیزهایی وجود دارند که به هیچ عنوان نمی خواهیم از دست بدهیم، افرادی که ترک کردنشان برایمان کابوس است! ولی باید بدانیم! ترک همه آن ها پایان دنیا نیست بلکه آغاز زندگی مان است!
منم کاملا موافقم که طلاق فی نفسه اصلا بد نیست ...فقط یه نشانه داره و اون این هست که در یکی از تصمیمات مهم زندگی اشتباه کردیم ....قسم حضرت عباس نخوردیم تا آخر عمر پای تصمیم اشتباه بمونیم به هر قیمتی.........به نظرم دلیل اصلی اینکه در کشور این قدر نگاه منفی به طلاق وجود داره این هست که ما ایرانی ها معمولا فکر میکنیم عقل کل هستیم فرهنگ عذر خواهی و اینکه صادقانه بگیم اشتباه کردیم رو نداریم
یا اگه زبونی هم گاهی میگیم اشتباه کردیم یا عذر خواهی میکنیم اما توی عمل باز مصر هستیم به رفتار و عمل گذشته.......
همه جای دنیا یه مسول وقتی اشتباه میکنه میاد عذر خواهی میکنه و استعفا میده....خدایش چند مورد میشناسید فلان مدیر بجای توجیه بیاد و بگه من اشتباه کردم؟؟؟؟؟؟؟ تازه اگه عده معدودی هم به اشتباهشون اقرار کنن فقط چون دیگه چاره ای ندارن این رو میگن و در عمل حتی حاضر نیستن استعفا بدن.....
به نظرم ازدواج هم همین هست ، وقتی به هر دلیل توی یه رابطه اشتباه قرار گرفتیم چرا اخه بخواییم برای همیشه این رابطه اشتباه رو ادامه بدییم؟
به نظرم پیوند ازدواج مقدس هست نه رابطه ای که شکل میگیره یعنی شخصی که همسر ماست که مقدس نیست معصوم نیست.....مثلا نیکوکاری و صدقه یک عمل مقدسی هست که ما به دیگیری که مشکل داره کمک کنیم و دستش رو میگیریم اما بر فرض اگه بعدا فهمیدم به کسی که داریم کمک میکنیم به ما دروغ گفته یا کلاه بردار بوده آیا باز هم کمک میکنیم؟؟؟ آیا این توجیه رو میپذیریم که چون نیکوکاری و صدقه مقدس هست پس حتما باید بهش گمک کنیم ؟ یا تو نیکی کن و در دجله انداز واقعا توجیه خوبی هست ؟؟؟ما اگه هدفممون خیر هست خوب این همه ادم مستحق میریم به کسی دیگه کمک میکنیم ......حالا اگه پیوند ازدواج واقعا مقدس هم هست خوب این همه مرد و زن خوب ...یعنی خدا ما رو محکوم کرده با کسی که بخاطر یه اشتباه باهاش ازدواج کردیم یا با کسی که تفاهمی نداریم باید تا آخر عمر زندگی کنیم؟؟؟مگه اینجا دنیایی اخرت هست که نشه تغییرش داد؟؟
اتفاقا موندن در یه رابطه اشتباه نه تنها مقدس نیست بلکه ما رو از خدا و معنویت هم دور میکنه .....همانظور که پیامبر می فرمایند :"کاد الفقر أن یکون کفراً"
فقر مالی باعث کفر میشه ....فقر احساسی و عاطفی و موندن توی یه رابطه پرتنش ....آرامش ما رو بهم میزنه و باعث میشه هم از خدا دور بشیم و هم توی مناسبات با جامعه و افراد دیگه دچار مشکل بشیم
به نظرم کسایی که برای اثبات نظرات شخصی و منافع خودشون دلایل دینی و آسمونی میارن ...بی دین ترین ادم ها هستن.....
من امیر هستم از تهران یه تجربه ناموفق داشتم اگه کسی اینجا هست و با نظراتم موافق هست و هدفش ازدواج هست خوشحال میشم برای ازدواج اشنا شیم .من ارشد خوندم و کارمندم توی یه سازمان دولتی....از نظر اعتقادی هم معمولی هستم....این ای دی من هست
amir1360dr@yahoo.com



پریسا

سلام من سن بیست سالگی ازدواج کردم دوران نامزدی با همسرم نداشتم فردای عروسی از ازدواج پشیمان شدم همسرم یکسال از من بزرگتر است هفت ماه بعد به خونه مادرم رفتم و گفتم نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم مادرم مرا به زور به خونه شوهرم آورد و چون جای را نداشتم مجبور به زندگی با شوهرم و خانوادهاش شدم الان 22سال میگذر به جرات میتونم بگم یه روز خوش با همسرم نداشتم ای کاش کسی را داشتم تا همان سال حمایتم میکرد و جدا میشدم عمرم تباه شد الان هم افسردگی شدید و اضطراب شدید دارم خواهش میکنم نظر بدید منتظرم



فاطمه

سلام بچه ها من 4ماه پیش اومدم اینجانوشتم هیچی بدتر از بلاتکلیفی نیست.الانم میگم چون بلاتکلیفم.بخدا خسته شدم گناه من چیه ؟؟؟؟جز سادگی ؟خدا جایه حق نشسته که ایا تقصیر منه یا اون؟؟؟؟؟؟؟ازدواج من از اولش اشتباه بود!!الان جریان زندگیم رو میگم تا شما هم قضاوت کنید؟من این پسررو اولین بار روز خواستگاری دیدم.من کل شرایطم رو گفتم و اون قبول کردو بعد یک عفته عقد کردیم تا چند روز اول خوب بوداما با گذشت زماناون چیزی نبود که میگفت!شروع کرد به ایراد گرفتن از زندگیم و.... اونقد پرتوقع بود که از صب تا شب بهش خدمت میکردی میگفت کمه!مغرور بود حرف حرف ودش بود. تو این 4ماه من هرچی میخواستم کمکش کنم که رفتارش رو تغییر بده نشد.تو این 4ماه اون عاشق من شدو من هروز متنفر تر ازو وپشیمان از این ازدواج الان8ماهمن هنوز طلاق نگرفتم تنها حرف اون اینه که دوست دارم اما من این دوست داشتن واون رفتاررو باهم کنار هم قرار میدم تمیتونم 1درصد باور کنم همش تناقضه!از همه مهمتر من خودم رو میشتاسم نمیتونم باهمچین ادمی کنار بیام واونم گناه داره بخواد عمرشو با کسی تلف کنه که که از ته قلب نخوادش ودوست ندارم بازندگی کسی بازی کنم!امیدوارم سر عقل بیاد وراضی به طلاق شه و دفعه دیگه بیام اینجا بهتون بگم تکلیفم مشخص شده!انشاله که همه زندگیاتون باعشق باشه چرا که تو همه زندگیا مشکل هست این نیروی عشق ودوست داشتنه که باعث میشهدر مقابل هجوم مشکلات مثل کوه استوار باشی. برام دعا کنید



asghar

سلام به همه شما:من مردی 41ساله هستم 10 سال هست که ازدواج کرده ایم و 9 سال از همسرم بزرگ تر هستم همسرم از نظر هوشی بسیار باهوش تر از من هست تحصیلاتش کارشناسی وبنده کاردانی مدیریت صنعتی بعد از آشنایی خانواده این جانب کارشکنی های بسیاری در مورد ما دو نفر انجام داده وما هم کمتر رفت و آمد کردیم و در نهایت قطع رابطه ولی در این ده سال من همسرم را پنج باری زده ام چون همیشه سولاتی میپرسد که به او هم ربط ندارد وهم به من ارتباطی ندارد و وقتی شروع به سوال کردن میکند آنقدر سوال پیچ میکند تا دعوایی بزرگ شود که من به این علت که دعوا نشود وکار به جای باریک نکشد معمولا به بیرون از خانه میروم تا هم خودم آرام شوم و هم همسرم نکته اصلی این است که احساس میکنم که همسرم همیشه منتظر این است که من خلافی کنم که بول بگیرد و مرا خجالت زده کند چون من گفته ام که هیچ وقت از من خلاف اخلاقی نمی بینی ......در خانواده پدری من پدر سالاری و اگر خلاف میل پدر باشد دادوبیداودر نهایت کتک ودر خانواده همسرم مادر سالاری ودر نهایت فحش به همدیگر تا آرام شوند ......حال با دو تربیت متفاوت من قبول دارم که کتک زدن بد است ولی از طرف دیگر شنیدن حرفهایی که نمیتوانم بپذیرم همسرم به من امر و نهی کند یا مرا بخواهد دشنام گویدکهالبته وقتی کاسه صبرم لبریز میشود که در آخرتو مشکل روانی داری و بگوید تو اصلا نمیفهمی خوب من شاید مقصرم به این علت که تمام نقاط تاریک و روشن زندگی قبل از ازدواجم را به او گفته ام که ای کاش هیج وقت نمی گفتم دومین اشکالم این است که خیل دوستش دارم و همیشه به او می گویم دوست دارم چون بدون او زندگی ندارم همسرم باید زن کسی میشد که باید خیلی پولدارمیبود و ما این همه در حال دویدن نبودیم حالا هم با من قهر وکم محلی میکند که اعصاب مرا به هم میریزدمن در این ده سال تمام کارهای خانه را انجام میدادم ولی 10 روزی هست که هیج کاری نمیکنم و همسرم انجام میدهد چون میخواهم قدر مرا هم بداند در ضمن ما هر دو فرهنگی هستیم واکثر سالها نیز در کنار هم بودبم .....او همیشه به من بد گمان است و به قول خودش مواظب من است که من هرز نروم......دکتر مرا راهنمایی کنید که چکار کنم........متشکرم



حسین

من هم با نظر خانم دکتر موافقم
ولی به رط اینکه برای طلاق دلیل کافی وجود داشته باشه و با غقل به این نتیجه رسیده بشه.
من تو زندگیم طلاق رو تجربه کردم ولی متاسفانه برای این کار قدری تعجیل شد
و بعد از قریب به یک سال همسرم به زندگیم برگشت و خواستیم دوباره برای فرزندمون کانون گرمی تشکیل بدیم
ولی متاسفانه به دلیل نبخشیدن خاطرات گذشته الان همسرم در برگشت به ایران درحالی که دست نوشته های عاشقانه برام جا گذاشته داره اقدام به طلاق میکنه و میگه منو خیلی دوست داره ولی نمی خواد از اشتباه من در ندگی قبلی بگذره و از اونجایی که من هم از اشتباهاتش پس از جدایی با خبر بودم
نمیتونه خودش رو ببخشه
و این درحالیه که من اونو بخشیدم
ولی این تصمیم داره کانون خانواده ما رو از هم میپاشه.
به نظر من این طلاق ناپسنده
و این طلاق عواقب خطرناکی میتونه داشته باشه هم برای ما و از همه بیشتر فرزندمون
متشکرم و از نقد نظرم خوشحال میشم



حسین

سلام

در مرور مجدد کامنتها کامنت خانم مهرناز توجهم رو جلب کرد چرا که فکر میکنم کامنت همسر منه. متاسفانه تو تمام مواردی که سالها پیش تو این سایت نسبت به اخلاق بد من مطرح کردن حتی یک بار با من مطرح نکردن و حتی با خانوادشان
من برام دردناکه که ایشون الان هم که تصمیم به جدایی مجدد دارن هیچ دلیلی بجز اینکه شما در گذشته بد اخلاق بودی مطرح نمیکنند. حتی از خانواده خودشان هم کاملا بریده اند و فقط به همکاری که از خلا روحی ایشبرای جلب نظر ایشان سود برد و حتی پس از ازدواج مجدد ارتباط ایشان بر خلاف قول و توافق قبل از ازدواجمان صورت گرفت عمل نمودند.
بهر شکل امروز ایشان با توجه به واگذاری حق طلاق و حضانت دخترم و انتقال کلیه دارییهام به ایشون که با حسن نیت جهت ادامه زندگی انجام شد دارند به من پشت می کنند.
از راهنمایی شما بزرگواران سپاسگزار خواهم بود.



باران

سلام 24سال است که با همسر بدبین مبتلا به پارانوئید زندگی می کنم حالا نسبت به فرزندانم که پسر هستند دید بد دارد ومدام آن هارا فاسد تلقی می کند وکالت بلا عزل برای جدا شدن دارم آیا اقدام به جدایی کنم یا باز هم صبر کنم



نرگس

باسلام
من هم بانظرشماموافقم الان سه سال ازهمسرم جداشده ام به خاطر اعتیادی که داشت همون اوایل ازدواج متوجه اعتیادش شدم به خاطرهمین باورهای نادرستی که درجامعه ماوجودداره تمام سعیم کردم که همسرم اعتیادشوترک کنه وخیلی عذاب کشیدم ودیدم که هیچ فاید ه ی نداره تااین که بعد3سال تصمیم گرفتم وجداشدم بعدجداشدنم ادامه تحصیل دادم یه ترم دیگه درسم تموم میشه اززندگیم خیلی راضیم وخداروشکرمیکنم که به من کمک کردوازاون جهنم نجاتم داددرسی که من گرفتم اززندگی اینه که هیچ موقع نبایدناامیدبودچون توبدترین شرایط یکی هستش که باتمام وجودصدات میکنه شمادخترخانم 27ساله اصلا ناامیدنباشی به این فکر کنیدکه دست رحمت خدا بالای سرشماست خودش توقران گفته زنان پاک برای مردان پاک وزنان ناپاک برای مردان ناپاک اونایی هم که امدن خواستگاری شما لیاقت شمارونداشتندهمون بهترکه رفتن امیدوارم خدا همسری که لایق شماباشه قسمتتون کنه



پریسا

من هم درد زهرا خانم رو دارم من و همسرم هر دو لیسانس کشاورزی داریم.اختلاف فرهنگی فوق العاده داریم.۲سال عقد بودمو یکساله عروسی کردم شوهرم وحشیه تاسرحدمرگ کتک میزنه.خانواده بیشعوری داره.دهن بین مادرشه و عصبی فحاش شکاک وخدا هیچ عیبیو ازش دریغ نکرده.با هزار التماس هفته ای ی بار میرم خونمون شبش باید خونه خراب شوهرم باشم دیگه نمیکشم روانی و افسرده شدم ناراحتی اعصاب گرفتم همیشه در حال خوردنه جلو تلوزیون و من همیشه تو اتاق.ازش متنفرم.مادر دیوش شیطونو درس میده.باهاش قطع رابطه کردم اما پسرش نفسو ازم بریده عاجزانه تقاضای کمک دارم



پریسا

راستی پدر عزیزم با وجودی ک همسرمو خودم انتخاب کردم همیشه حامیم بوده و هست.فقط بخاطر وحشیگری های همسرم از عنوان کردن طلاق و ابروی خانوادم هنوز دارم مرگ ثانیه ب ثانیه رو تحمل میکنم.یک خواهر و برادرم متاهل اند و یک خواهرو برادر مجرد هم دارم.تو رو خدا کمکم کنید دلم میخواد بمیرم



سعیده

سلام
من هم سال 88 عقد کردم.و الان 2ساله از هم جدا هستیم.هیچوقت دلیل نفرتش از خودمو نفهمیدم خیلی سعی کردم با کمک هم زندگی رو بساریم اما اون گفت قلبش مشکیه و ادامه زندگی آخرش طلاقه.خیلی عذابم داد خدا از خودش و مادرش نگذره که باورامو ازم گرفتن.و منو تو بدترین شرایط رها کرد.اما خدارو شکر خانواده ام مثل کوه پشتمن و من تو این دو سال خیلی پیشرفت داشتم فقط میگه باید مهریت رو ببخشی تا طلاقت بدم.منم حقمو میخوام این کوچیکترین چیزه در مقابل نامردیش.اما خانوما محکم باشیدو اجازه ندید کسی به چشم بد به شما که مطلقه هستید نگاه کنه



amir1360dr@yahoo.com

چیزهایی وجود دارند که به هیچ عنوان نمی خواهیم از دست بدهیم، افرادی که ترک کردنشان برایمان کابوس است! ولی باید بدانیم! ترک همه آن ها پایان دنیا نیست بلکه آغاز زندگی مان است!
منم کاملا موافقم که طلاق فی نفسه اصلا بد نیست ...فقط یه نشانه داره و اون این هست که در یکی از تصمیمات مهم زندگی اشتباه کردیم ....قسم حضرت عباس نخوردیم تا آخر عمر پای تصمیم اشتباه بمونیم به هر قیمتی.........به نظرم دلیل اصلی اینکه در کشور این قدر نگاه منفی به طلاق وجود داره این هست که ما ایرانی ها معمولا فکر میکنیم عقل کل هستیم فرهنگ عذر خواهی و اینکه صادقانه بگیم اشتباه کردیم رو نداریم
یا اگه زبونی هم گاهی میگیم اشتباه کردیم یا عذر خواهی میکنیم اما توی عمل باز مصر هستیم به رفتار و عمل گذشته.......
همه جای دنیا یه مسول وقتی اشتباه میکنه میاد عذر خواهی میکنه و استعفا میده....خدایش چند مورد میشناسید فلان مدیر بجای توجیه بیاد و بگه من اشتباه کردم؟؟؟؟؟؟؟ تازه اگه عده معدودی هم به اشتباهشون اقرار کنن فقط چون دیگه چاره ای ندارن این رو میگن و در عمل حتی حاضر نیستن استعفا بدن.....
به نظرم ازدواج هم همین هست ، وقتی به هر دلیل توی یه رابطه اشتباه قرار گرفتیم چرا اخه بخواییم برای همیشه این رابطه اشتباه رو ادامه بدییم؟
به نظرم پیوند ازدواج مقدس هست نه رابطه ای که شکل میگیره یعنی شخصی که همسر ماست که مقدس نیست معصوم نیست.....مثلا نیکوکاری و صدقه یک عمل مقدسی هست که ما به دیگیری که مشکل داره کمک کنیم و دستش رو میگیریم اما بر فرض اگه بعدا فهمیدم به کسی که داریم کمک میکنیم به ما دروغ گفته یا کلاه بردار بوده آیا باز هم کمک میکنیم؟؟؟ آیا این توجیه رو میپذیریم که چون نیکوکاری و صدقه مقدس هست پس حتما باید بهش گمک کنیم ؟ یا تو نیکی کن و در دجله انداز واقعا توجیه خوبی هست ؟؟؟ما اگه هدفممون خیر هست خوب این همه ادم مستحق میریم به کسی دیگه کمک میکنیم ......حالا اگه پیوند ازدواج واقعا مقدس هم هست خوب این همه مرد و زن خوب ...یعنی خدا ما رو محکوم کرده با کسی که بخاطر یه اشتباه باهاش ازدواج کردیم یا با کسی که تفاهمی نداریم باید تا آخر عمر زندگی کنیم؟؟؟مگه اینجا دنیایی اخرت هست که نشه تغییرش داد؟؟
اتفاقا موندن در یه رابطه اشتباه نه تنها مقدس نیست بلکه ما رو از خدا و معنویت هم دور میکنه .....همانظور که پیامبر می فرمایند :"کاد الفقر أن یکون کفراً"
فقر مالی باعث کفر میشه ....فقر احساسی و عاطفی و موندن توی یه رابطه پرتنش ....آرامش ما رو بهم میزنه و باعث میشه هم از خدا دور بشیم و هم توی مناسبات با جامعه و افراد دیگه دچار مشکل بشیم
به نظرم کسایی که برای اثبات نظرات شخصی و منافع خودشون دلایل دینی و آسمونی میارن ...بی دین ترین ادم ها هستن.....
من امیر هستم از تهران یه تجربه ناموفق داشتم اگه کسی اینجا هست و با نظراتم موافق هست و هدفش ازدواج هست خوشحال میشم برای ازدواج اشنا شیم .من ارشد خوندم و کارمندم توی یه سازمان دولتی....از نظر اعتقادی هم معمولی هستم....این ای دی من هست
amir1360dr@yahoo.com



سعیده

زندگی شاید همین باشد /یک فریب ساده و کوچک /آن هم از دست عزیزی که تو دنیارا جز برای او و با او نمی خواستی/آری من گمانم زندگی باید همین باشد(اخوان ثالث)



pari

سلام به نظر منم طلاق بد نیست. منم 5سال زندگی کردم به خاطر خیانت های مکرر جدا شدم الان تو خونه پدریم دارم زندگی میکنم



eli-asal

سلام ...منم موافقم با نظر خانم دکتر..کاش مردم ما دهنبین نبودن..واقعیتهارو ببینن..درست ازدواج مقدس..ولی به چه قیمتی؟اینکه فقط مردم چی میگن؟نشد زندگی.چراتو جامعه به زنان مطلقه بد نگاه میکنن؟ چرا فورا میگن بیوه؟پس مردها چی؟آیا هرکسی طلاق گرفت حق دوباره زندگی کردن رو نداره..منم موافقم که نباید هرمشکلی رو به طلاق ختم کرد...توروخدا خوب همدیگرو بشناسید بعد ازدواج کنید..توروخدا باهم صادق باشید..توروخدا چشم وهم چشمی نکید.(منم یه تجربه ی ناموفق داشتم همش بخاطر سه ماه...حتی همیشه خودم رو سرزنش میکنم که عزیزترینم(مادر مرحومم)بخاطر من سرطان گرفت رو ازدست دادم...4سال رنگ خوشی ندیدم جز غم واندوه..البته شاکرم که خدای بزرگ تو لحظات سحت کنارم بوده وهست فقط توکل به اون که سرپا نگهم داشته...وحضور درمحیط کاری که بهم روحیه داده



بهار

بنظر من آدمهاچه دخترچه پسرنیازی ندارند به اینکه نظریه ی کسی روبرای زندگیشون بخوان انقدربایدهوش وذکاوت داشته باشندکه نگذارندزخمی توی زندگی یابهتربگم دنیای بدون رنگ بهشون واردبشه ماآدمهاعادتمونه تاضربه چیزیرونخوریم رهاش نمیکنیم وراست میگن که همه ی آدمهاعقلشون به چشمشونه



bahar

سلام من یه خانم 20ساله دانشجوی رشته تربیت بدنی هستم به نظرتون من از یه مرد دهنبین دورو ودروغگو وبی ایمان و....چگونه جدا بشم خانوادم هم پشتوانه ام نیست خسته شدم دیگه مرگ رو ترجیح میدم



اﺗﻮﺳﺎ

ﻫﺮ اﺯﺩﻭاﺟﻲ ﺧﻮﺏ ﻧﻴﺴﺖ و ﻫﺮ ﻃﻼﻗﻲ ﺑﺪ ﻧﻴﺳﺖ. اﺯﺩﻭاﺝ ﭘﻴﻤﺎﻥناﻣﻪ ﻋﺸﻖ و ﻭﻓﺎﺩاﺭﻱ ﺑﻴﻦ دو ﻧﻔﺮ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻋﺸﻖ و ﻭﻓﺎﺩاﺭﻱ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﭘﻴﻤﺎﻥﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻱ ﺧﻮﺩ ﺷﻜﺴﺘﻪ شده است.



مریم

همتون یکبار ازدواج کردین و یا جدا شدیم یا میخواین جدا بشین . من بدبختی که دوباره دارم از شوهر دومم جدا میشم چی بگم . به نظرتون امیدی به زندگی میمونه برام ؟



محمد هستم

با عرض سلام و احترام به شما خانوم دکتر و خوانندگان:
من حدود 23 سالم بود که از خدمت سربازی اومدم و به اصرار والدین و عقل نا کامل خودم با دختر عموم ازدواج کردم .میشه گفت عاشق هم بودیم و با گذشت 7 سال زندگی مشترک و با نادیده گرفتن مشکلات ریزو به علت عقل کممون این مشکلات به خودی خود بزرگ شدن و منجر به طلاق شد زندگیمون .واقعا راهی وجود نداشت .
طلاق :جدایی بین زوج و زوجه
بهترین راه واسه به اتمام رساندن مشکلات دو نفره در زندگی مشترک اما بعد از طلاق هم واسه مرد هم واسه خانم مشکلات روحی و روانی هجوم میارن که بدتر از اون مشکلات زندگی مشترکه .
نظر شخصی بنده اینه که طلاق نباید داد بسازیم .به زجرهای بعد از طلاق نمی ارزه .
من الله توفیق



حمید

سلام بیننده گرامی
بنده به جرات عرض میکنم که تمامی مطالب نوشته شده از سوی ردان و زنان دراین سایت را مطالعه کردم
اینجانب متاهل هستم و با مشکلاتی این چنینی خیلی غریبه نیستم فقط درخواست میکنم چند لحظه ای به این کلمات تامل و تفکر کنیم . همه با هم :
اولا زندگی مشترک در ابتدای شکل گیری خود همیشه با مشکلاتی توام بوده واین طبیعت شکل گیری یک خانواده است چراکه زن و مرد دو انسان متفاوت وبا فرهنو شیوه زندگی متفاوت هستند. به انگشتان دستتان نگاه کنید هیچکدام از آنها مثل هم نیستند .در اینجا اجازه میخواهم اول به مردان مثل خودم بگویم که ما مردان باید سنگ صبور خانومهای خودمان باشیم و چقدر زیباست که قدری به همسرانمان گوش دهیم و بدانیم که سرپرست خانواده ایم و باید مشکلات توسط ما حل شود و سپس به خانوم های گرامی عرضه میدارم که ما مردان در محیط منزل و درجوار شما احتیاج به آرامش داریم و بدانید که هیچ مردی الکی و بی جهت بدنبال برهم زدن زندگی زن و بچه خودش نیست حتما این آرامش را احساس نمیکنند که به دنبال مواد مخدر و دیگر موارد میروند.
ثانیا قدری به حل مشکل زندگی فکر کنیم مردا و زنان هوشمند هرگز صورت مسئله را پک نمیکنند بلکه آنرا حل میکنند با کمک خداوند
حرف آخر اینکه زندگی کوتاه و زیباست
هرگز فراموش نکنیم که همسر ما یک نعمت خدادادی است . گاهی اوقات فقط و فقط ما باید به همسرمون کمک کنیم تا پایه های زندیمون محکم بشه زن و مردم نداره
زن و مرد باهم تویه کشتی هستند هیچوقت یادمون نره
به امید روزی که هیچوقت به پیوند دو انسان به عنوان یک قرارداد نگاه نکنیم
سپاسگزارم
یاحق
حمید مهندش نرم افزار
30 ساله از تهران



فرزاد

خانم یلدا ...بنده از سر دلسوزی سه سال پیش با خانمی ازدواج کردم که تنها ایرادش این بود که به دلم نمی نشست.هر دو مذهبی با تفاهم اخلاقی مهربان و همه چیز خلاصه...اما زندگی ام این سه سال جهنم سوزان بود الان هم کارم به طلاق کشیده...ضمنا بدونید برادرتان یک روز ادامه بدهد اشتباه است.خواهش میکنم ترتیبی بدهید که من با برادرتان ارتباط بگیرم و تجربیات تلخ سه ساله زندگی ناموفقم را در اختیارشان بگذارم و بتوانم یک نفر را از اشتباه نجات دهمfarzad1005@gmail.com



مهتاب

سلام من یه دختر 17 ساله بودم که ازدواج کردمو الان بعد یک سال به حد مرگ پشیمونم نه راه طلاق دارم نه توان زندگی تو رو خدا کمکم کنید



امیر

نکته خیلی مهم مهم این هست که .......چیزهایی وجود دارند که به هیچ عنوان نمی خواهیم از دست بدهیم، افرادی که ترک کردنشان برایمان کابوس است! ولی باید بدانیم! ترک همه آن ها پایان دنیا نیست بلکه آغاز زندگی مان است!
منم کاملا موافقم که طلاق فی نفسه اصلا بد نیست ...فقط یه نشانه داره و اون این هست که در یکی از تصمیمات مهم زندگی اشتباه کردیم ....قسم حضرت عباس نخوردیم تا آخر عمر پای تصمیم اشتباه بمونیم به هر قیمتی.........به نظرم دلیل اصلی اینکه در کشور این قدر نگاه منفی به طلاق وجود داره این هست که ما ایرانی ها معمولا فکر میکنیم عقل کل هستیم فرهنگ عذر خواهی و اینکه صادقانه بگیم اشتباه کردیم رو نداریم
یا اگه زبونی هم گاهی میگیم اشتباه کردیم یا عذر خواهی میکنیم اما توی عمل باز مصر هستیم به رفتار و عمل گذشته.......
همه جای دنیا یه مسول وقتی اشتباه میکنه میاد عذر خواهی میکنه و استعفا میده....خدایش چند مورد میشناسید فلان مدیر بجای توجیه بیاد و بگه من اشتباه کردم؟؟؟؟؟؟؟ تازه اگه عده معدودی هم به اشتباهشون اقرار کنن فقط چون دیگه چاره ای ندارن این رو میگن و در عمل حتی حاضر نیستن استعفا بدن.....
به نظرم ازدواج هم همین هست ، وقتی به هر دلیل توی یه رابطه اشتباه قرار گرفتیم چرا اخه بخواییم برای همیشه این رابطه اشتباه رو ادامه بدییم؟
به نظرم پیوند ازدواج مقدس هست نه رابطه ای که شکل میگیره یعنی شخصی که همسر ماست که مقدس نیست معصوم نیست.....مثلا نیکوکاری و صدقه یک عمل مقدسی هست که ما به دیگیری که مشکل داره کمک کنیم و دستش رو میگیریم اما بر فرض اگه بعدا فهمیدم به کسی که داریم کمک میکنیم به ما دروغ گفته یا کلاه بردار بوده آیا باز هم کمک میکنیم؟؟؟ آیا این توجیه رو میپذیریم که چون نیکوکاری و صدقه مقدس هست پس حتما باید بهش گمک کنیم ؟ یا تو نیکی کن و در دجله انداز واقعا توجیه خوبی هست ؟؟؟ما اگه هدفممون خیر هست خوب این همه ادم مستحق میریم به کسی دیگه کمک میکنیم ......حالا اگه پیوند ازدواج واقعا مقدس هم هست خوب این همه مرد و زن خوب ...یعنی خدا ما رو محکوم کرده با کسی که بخاطر یه اشتباه باهاش ازدواج کردیم یا با کسی که تفاهمی نداریم باید تا آخر عمر زندگی کنیم؟؟؟مگه اینجا دنیایی اخرت هست که نشه تغییرش داد؟؟
اتفاقا موندن در یه رابطه اشتباه نه تنها مقدس نیست بلکه ما رو از خدا و معنویت هم دور میکنه .....همانظور که پیامبر می فرمایند :"کاد الفقر أن یکون کفراً"
فقر مالی باعث کفر میشه ....فقر احساسی و عاطفی و موندن توی یه رابطه پرتنش ....آرامش ما رو بهم میزنه و باعث میشه هم از خدا دور بشیم و هم توی مناسبات با جامعه و افراد دیگه دچار مشکل بشیم
به نظرم کسایی که برای اثبات نظرات شخصی و منافع خودشون دلایل دینی و آسمونی میارن ...بی دین ترین ادم ها هستن.....
من امیر هستم از تهران یه تجربه ناموفق داشتم اگه کسی اینجا هست و با نظراتم موافق هست و هدفش ازدواج هست خوشحال میشم برای ازدواج اشنا شیم .من ارشد خوندم و کارمندم توی یه سازمان دولتی....از نظر اعتقادی هم معمولی هستم....این ای دی من هست
amir1360dr@yahoo.com



دکتر

سلام با تشکر حرفهای شما را شنیدم هرکدام راست میگید صداقت در حرفهاتون پیداست من هم یه جوری مثل شماهستم 18 سال است علنی در خانواده اعلام پشیمانی میکنم ولی همسرم حاضر به جدایی نیست اون اوایل میگفت بد است و اینک گوید برای بچه ها بد است در حالی که محیط بدون محبت یعنی چه؟! از همون اول 90 درصد انرزی ام هدر رفته گوید زندگیتو من جمع و جور کردم در حالیکه مگر معتاد بودم علاف بودم بجز اینکه از وقتی آمده جز مشکلات ارمغان دیگری نیاورده ! البته بگم از نظر جنسی که زمان ازدواج برام فشار میامد ظرف یک ماه آروم شدم لذا از آن جهت راست میگوید و مطمئنم علت عجله در ازدواج و اشتباه در انتخاب همسر نیز که توسط پدر و مادرم کور کورانه شد نیز همین بود که یکی از عمده مشکلات مردان همین میتواند باشد که امیدوارم جامعه طوری مدیریت شود که در این زمینه مردان و زنان آرامش اراده هنگام ازدواج داشته باشند خلاصه حتی حاضرم از نظر مالی نیز تامین کنم ولی بدنبال آبرو ریزی و دادو فریاد است برا همین زندگی برام بیمعنی است و حتی به پدر و مادرش هم از اول گفته ام ولی کسی جلو نمیاید و من نیز کسی نیستم که با دادو فریاد بیرونش بیاندازم و یکطرفه به دادگاه بروم و همه برای اینکه نمیخواهم احساس خواری کند و اسم اذیت وی را دور از شرافتی گذاشته ام لذا در چنین وضعیتی میتوان گفت طلاق فی نفسه بد است ولی از شرایط غیر قابل تحمل باشد نمیتواند بد باشد چنانچه قطع رابطه دوستی و شراکتی فی نفسه بد است ولی از طرفین متضرر شوند نمیتوتند بد باشد.خلاصه من نیز مونده ام.



احسان

بدترین حالت اینه که همسرت رو دوست داشته باشی ولی بخاطر اختلافات فرهنگی و دید متفاوت به زندگی مجبور باشی ازش جداشی... مثل من



زهره

جناب آقا امیر من هم دختر 35ساله و دیپلم و یک سال و نیم که از همسرم جدا شده ام و بعداز یک هفته عقد به خاطر یک سری مسائل از هم جدا شدیم که این جدایی برای من سخت گذشت و هنوز هم نتوانسته ام همسر مناسبم را پیدا کنم فرهنگ طلا ق در جامعه ما جایگاه بدی دارد من زندگی ام را دوست داشتم امابه خاطر دخالت خانواده همسر م مجبور به طلاق شدم و از ته دل هم راضی نیستم چون همسرم را خیلی دوست داشتم و هنوز هم طلاقم را باور نکرده ام گر چه همسرم من به اجبار خانواده اش با دختری که دوستش نداشت ازدواج کرد و الان هم یک بچه دارد اما من سخت علاقه به او دارم و نمی توانم زندگی کنم و اعصابم ناراحت است چون ما هر دو همدیگر را دوست داشتیم خانواده همسرم و خانواده خودم باعث این جدای شدند من واقعا رنج میکشم نمی توانم کسی دیگر را به همسری انتخاب کنم راهی به من نشان دهید که بتوانم این جدای را تحمل کنم



فائزه

من ي دختر١٨سالم كه با پسر خالم ازدواج كردم أما أصلا دوستش ندارم ي ساله از ازدواجمون ميگذره ،ي بار تو دوران عقد گفتم طلاق ميخوام خانوادم نذاشتن بامشكلات زيادي رو به رو شدم گفتن خوب ميشه الان ١ساله گذشته اما هر روز بد تر ميشم اما ميترسم دوباره اين موضوع مطرح كنم تورو خدا كمكم كنيد



آرزو

سلام من زنی 40ساله هستم و 15 ساله ازدواج کردم دو تا فرزند دارم و شعلم دبیری است وقتی با همسرم ازدواج کردم مردی غمگین بود هر روزمادر وپدزش با هم دعواداشتند و اصلا تربیت نداشتند و از من هم توقع بیجا داشتند که مانند یه کنیز توی خونشون کار کنم و اگر بی احترامی کردند هیچی نگویم شوهرم هم کمکم اخلاق بدش رو بروز داد وفهمیدم مثل اونهاست من اعتراض می کردم من رو کتک می زد و هر وقت مشکلمون زیاد می شد می گفت حالم ازت بهم می خوره می رم زن می گیرم چند ماهی هم با دختر خاله اش که توی این 15سال ندیدمش ارتباط داره و اس مس عاشقونه ردوبدل می کنه بهش میگم به دختر خللتزنگ می زنم ومی گم من می دونم می گه زنگ بزن خودش جوابت رو می ده دوستدارم ازش جدا بشم بخاطر بچه ها نمی تونم دلم برای پسرهان می سوزه چکار کنم



سامی

سلام خانمی 30 ساله دارای دوفرزندپسر4و2ساله خانه دارهستم اززندگی باشوهرم خسته شدم ایشون خیلی بی تفاوت به من وبچه هام هست نمیدونم چکارکنم خانوادم پشتم نیستن مشکل افسردگی گرفتم درضمن اسم هم دارم بخاطر کارشوهرم عسلویه زندگی میکنم لطفا یکی بدادم برسه



رها

من رهام.....23 ساله
6 ماهه که عروسی کردم و فهمیدم شوهرم معتاده
دوسش دارم،تو گرفتن یا نگرفتن طلاق موندم
استقلال مالی دارم،فقط از حرف مردم و تنهایی میترسم و همچنین نگران مادر گلمم که باید غصمو بخوره...
بچه هم ندارم
کمکم کنید لطفا



مریم

من ۲۸ سالمه فوق لیسانس دارم. ۳ ساله که از اولین آشنایی با همسرم میگذره.....
از همون ماه های اول عقد میگفت دیگه اندازه اون اولا دوستت ندارم. همه جوره تحقیرم کرد و کتکم زد هنوزم ادامه داره... میخاد طلاقم بده و میگه ما آینده خوبی ندارم حتی ۱ درصدم نمیخاد برای زندگیش تلاش کنه. اما من همیشه در تلاش بودم چون خیلی دوستش دارم. از عاقبت طلاق هم خیلی می ترسم. با اینکه خانوادمم حمایتم می کنن اما بازم اونجا راحت نیستم و می دونمم که بهم اجازه نمیدن جدا زندگی کنم.....
خیلی تلاش کردم که منصرفش کنم چون ملاک من برای طلاق فقط اعتیاد یا خیانت همسره اما دیگه احساس میکنم بسه دیگه تحقیر.........



مهدی

سلام
دوستان کامنتهاتون رو خوندم همینطوری از سر بیکاری آخه امروز تعطیله فقط یه سوالی واسم پیش اومده بود که بعد از خوندن همه کامنتها جوابش رو پیدا کردم اون سوال اینه که چرا همه شما و خیلی دیگه از دوستان دیگه و (حتی خودم در آینده) روز اول چشمامون رو خوب باز نکنیم و انتخاب درستی نداشته باشیم؟؟؟؟؟



مریم

با سلام خدمت آقای مهدی
درسته که باید چشما رو خوب باز کرد اما قبول کنید که عشق تا حدی چشم آدمو کور میکنه. اما بعدا باید با تفاوتهای همدیگه کنار بیایم. (البته اگه قابل تحمل باشه)مثل من..شوهرم تازه بیدار شده... خوب! حالا باید منو بندازه کنار! خوب نگاهشو نسبت به زندگی درست کنه....
امیدوارم خوشبخت بشید و عشق چشمای شما رو هم نبنده...



گل

سلام من ۱ماه پیش طلاق گرفتم،فقط ۲ماه زندگی کردم،شوهرم خیلی دهن بین بودواصلا بهم اهمیت نمیداد،تودوران عقدخواستم جدابشم ولی ازطلاق میترسیدم برای همین زود حامله شدم تاتوجه شوهرم را به خودم جلب کنم ولی اون بدترشد کتکم میزدو...منم دیگه تحملم تمام شده بود شده بودم مثل خودش بی احساس حاملگیم هم خیلی روم تاثیرگذاشته بود چون شوهرم هروز بهم میگفت بچتو نمیخوام.تااینکه رفتم خونه بابام اونم ۲روز بعدازرفتنم گفت چه با بچه،چه بی بچه نمیخوامد،باورتون میشه استخاره کرد که بچه زنده بمونه یانه آخه خیلی اهل نماز ومسجد بود،بخاطرهمین کشمکشهابچموازدست دادم واونم طلاقم داد، داغ بچه خیلی عذابم میده،همش خودمو لعنت میکنم که چرا رفتم خونه بابام ونموندم وشوهرم راتحمل نکردم بخاطر بچم.دوران بعداز طلاق خیلی سخت میگذره.باهزاربار التماس به خانوادم تونست اونها را راضی به قبول ازدواج بکنه ولی خیلی زود پشیمان شد،،قدیمیها راست میگن که آتیش تندزود سرد میشه،امیدوارم هیچ دختری عاقبت من را نداشته باشه



فروغ

سلام خسته نباشيد
من دختري هستم 23ساله.پدر ومادرم وقتي كوچيك بودم از هم جدا شدن.بابام زن گرفته ومن پيشه پدر
ونامادريم زندگي ميكنم.ميخوام بدونم آيا اين مسئله مانع ازدواجه من ميشه?ما هميشه جلسه اول اين موضوع رو به خواستگارا ميگيم.لطفا راهنماييم كنيد كه خوبه جلسه اول گفته بشه يا ن?



mina

سلام
نمیدونم بگم یا نه اما دوست دارم نطرتونو بدونم
خانومی هستم 29 ساله که عاشق پسرعموم بودم دیونه وار دوستش داشتم ازش خواستگاری کردم جواب نه من دوستت ندارم من هم به اولین خواستگارم از سر لجبازی جواب بله دادم دوران نامزدی من به من گفت عجله کردی من هم تو رو میخوام من موندمو دلمو نامزدمو تصمیم اما ادامه دادام پای بله ای که گفته بودم موندم تموم تلاشمو کردم از یادش ببرمش اما همیشه جای خالی عشق تو زندگیمه شوهرم هم میدونه اما اون روال عادی زندگی رو در پیش گرفته من ذره ذره آب میشم به طلاق فکر میکنم من آروم نیستم از تموم فعالیت هام دست کشیدم نمیدونم چی درسته چی غلط چند وقتیه که یه پسر مجرد به من ابراز علاقه کرده که عاشقم شده جای خالی عشق منو آزار میده شوهرم اونی نشد که من میخواستم عشق براش شوخیه منم دست بردار عشق نیستم نمیدونم چیکار کنم طلاق بگیرم؟



hasti

سلام
8 سال با کسی که عشقم نبود زندگی کردم و فقط نقش بازی کردم که همه چی آرومه همیشه گفتم خوشبختم اما نبودم از درون داغون شدم افسرده شدم خیلیا حسرت زندگی منو میخوردن اما نمیدونن من چی میکشم به طلاق فکر میکنم اما بیشتر از اون به نگاه دیگران که ...........
تاوان اشتباه رو باید تا کی بدم



مهی

من 26 سالمه فوق می خونم تورو خدا مطلبمو بخونید. همکلاسم تو دانشگاه داداششو واسه ازدواج معرفی کرد بعد از چند ماه اومد خواستگاری بابای منم که تازه از مادرم جدا شده بود و مدتی بود با دختر خالش ازدواج کرده بود سریع راضی شد و بعد 3ماه ازدواج کردیم کاش میمردم تو خونش نمیرفتم بعد از کلی پول که واسه سرمایه از بابا گرفت بعد 1 سال گفت نمی خوامت پیش چندتا مشاور رفتیم نتیجه نداد گفت نمی خوامت بعدم اومد با داداشش خونه ی بابا وکتک کاری راه انداخت فنجون رو پرت کرد سمت بابام بعد 1 هفته ام اومدم خونم واسه حرف و آشتی دیدیم زن آورده خونه و باهاش فرار کرد الان 6 ماهه 20 تا سکه داده میگه دیگه طلاق نمیدم تو این مدت شب و روزم گریست واقعا جواب محبتام این نبود از آینده میترسم می گم دیگه کسی نمیاد که دوسم داشته باشه این فکرا داغونم کرده کمک می خوهم خواهشا مطلبمو بخونید دکتر



محمد

زندگى کاملا سختى دارم وهيچ تفاهمى با هم نداريم ولي از بعد از طلاق ميترسم كه نتونم با جداي كنار بيام از ته دلم دوسش دارم



ميترسم بگم

سلام من دخترى 22ساله ليسانس حقوق البته ميخوام ادامه بدم عاشق درس هستم....دوسال پيش با پسرى ازدواج کردم که تا دلتون بخواد دروغ گفت از شغل و درآمدش بگيرتا اعتيادش که فرداى عقدفهميدم همون دوسال پيش بعد يک ماه جداشدم بدون هيچ مشکلى و خداروشکردخترم!!!ولى بخاطرمسئله نامزدى قبليم هرکسى ميادوميفهمه ميره انصافاخداچهره زيبايى بهم اهدا کرده وبسيارباحجابم يعنى ازگردى صورتم فقط چشم ها تا چانه ام ديده ميشه راستش خيلى دوستدارم ازدواج کنم امااينمسئله جدايى شده برام معضل برام دعاکنيدمنم مثل دخترهاى ديگه آرزوى خوشبختى وديدن خودم تو لباس عروس دارم برام دعاکنين امام زمان وقسم ميدم ضامن خوشبختيم بشه چون حقمه.... از خانم دکترهم ممنونم



الهه

من سه سال ازدواج کردم شوهرمو دیوانه وار دوست دارم اما مادرش دایما پرش میکنه دو هفته یبار کتکم میزنه بقصد کشت میخواد طلاقم بده از طرفی خانوادمم هوا دارم نیستن هیشکی
منو نمیخواد تنهای تنها شدم بنظرتون چیکار کنم؟



بی نام

سلام من ازدواج اجباری داشتم شوهرم قبلا ازدواج کرده وطلاق داده بعد با من که مجرد بودم ازدواج کرد مرد خوبیه امامن اصلا نمیتونم خودمو با زندگی گذشتش وفق بدم هر طور بامن رفتار میکنه من با زن قبلیش تجسمش میکنم و این تفکرات باعث افسردگی و دلسردی من شده ضمنا دوسش هم ندارم لطفا بمن بگید چیکار کنم؟بچه نداریم همش با خودم میگم بسوزم وبسازم ؟اگه راه حلی هست که کمکم کنه ازین کابوس بیام بیرون بگید.



پریسا

سلام زنی هستم 23 ساله شش ساله ازدواج کردم با ازدواجم هیچکدام از اعضای خانواده ام راضی نبودند بعد از چند ماه مشکلاتم شروع شدن و هرچه اصرار کردم خانواده ام راضی به طلاق نشدند و الان شوهرم پنج ماه است به علت قاچاق مواد مخدر در زندان است باتوجه به این شرایط خانواده ام راضی به طلاق نیستن لطفا راهنمای ی کنید چیکارکنم راضی شوند



برای شما

سلام دوستان به این باور برسید که با طلاق حتی ذره ای از مشکلاتمان حل نمی شود



مشاور

سلام
طلاق فی نفسه بد است...
چون باعث میشه ازدواج و پیوند مقدس بین زن و مرد که با هم به تکامل میرسن رو به یک قرارداد تبدیل میکنه
و این بزرگترین اثرش هست...
ولی اگه خداوند طلاق رو قرار داده بخاطر این هستش که یک انسان خطا میکنه و شاید نتونه یک انتخاب درست داشته باشه و بتونه با اگاهی نسبت به این خطا برگرده...
اگه بگیم فی نفسه بد نیست، نگاه دختر و پسر رو کاملا سطحی میکنیم که یعنی فقط ظاهر رو در نظر بگیرن چون یه قرارداده و اگه فهمیدیم مشکل داره میتونیم فسخش کنیم...
ایا سطحی نگر کردن جوونا خوبه؟؟؟؟



بهاره

سلام خدمت همه دوستان من 24سالمه 4ساله که ازدواج کردم قبل ازدواج سال اول دانشگاه با یکی از همکلاسی هام که قصد ازدواج با من رو داشت وخانوادهامون در جریان بودن دوست شدم ما عاشق هم دیگه شده بودیم و قرار بود ازدواج کنیم بعد یک سال از دوستیمون یه خواستگار توپ برام پیدا شد که موقعیت شغلش بهتر از این بود با مخالفت های زیاد خانوادم با این خواستگاره ازدواج کردم و عشق قبلی به شدت افسرده شد طوری که از دانشگاه انصراف دادند اما بعد گذشت 4ساله ما نتونستیم همديگرو فراموش کنیم تو این 4ساله هر 3ماه یکبار یه روز بهم اس مردادی واز اوضاع واحوال همدیگر خبر دار ميشديم الان من تو زندگیم زیاد احساس خوشبختی نمیکنم چون شوهرم اون که ميخوام نیست ابراز احساسات نمیکنم همش سره کار برام زیاد وقت نمیذاره وپول حلال مشکلات من نشده تازه تو همه موارد هم طرفدار سرسخت خانوادهش از این ور این عشق کهنه من عین خوره افتاده به جونم وشبوروزمو ازم گرفته احساس افسردگی دارم از طرفی هم عشق قبليم هنوزم مثل قدیمی دوسم داره ولی گفته زندگيتون بخاطر من بهم نزن من تا ابد تو دلم نگهت میدارم منم اصلا بفرد بهم زدن زندگیم نیستم چون از عاقبتش سخت میترسم از طرفی هم دارم عذاب میکشم تو این زندگی ناگفته نماند که با عشق قبليم هیچ رابطه ای ندارم 3ماه یبار 4یا5تا فقط اس میده خواهش میکنم راهنماییم کنید تا مشتمل حل بشه ممنون میشم.



سما

شاید طلاق بد نباشه .اما از نظر من بدترین حالت ممکنه .با طلاقم بچمو آواره کردم .خودمو بدبخت کردم .چون ظاهر خوبی داشتم با یه پسر کوچکتر از خودم ازدواج کردم و 4ساله باهاش زندگی میکنم .منم مشکلات زیادی تو زندگیم دارم .الان که به گذشته نگاه میکنم با خودم میگم اگه زندگیمو ادامه میدادم از الان خوشحال تر بودم .حالا بچم کنار پدر و مادرش بود و اونم لبخند میزد .عذاب وجدان زیادی دارم به خاطر پسرم نیما .بچه ها اگه مشکلات سطحی تو زندگی دارید سعی کنید حلشون کنید طلاق راه حل خوبی نیست .همسر دومم خیلی منو دوست داره ولی هروقت که دعوا میکنیم زندگی گذشتمو به رخم میکشه .وقتی شبا میخوابم به همسر اولم فکر میکنم اون خیلی مهربون بود .کاش به جای طلاق سعی میکردم دوستش داشته باشم .چون فکر میکردم زندگی یعنی عاشق بودن .زندگی یعنی کافی شاپ و بیرون رفتن .وقتی میخواستیم طلاق بگیریم گریه کرد .معنی گریش الان میفهمم جیه :اون به خاطر خودش گریه نکرد به خاطر من گریه کرد چون می دونست که اشتباه میکنم .از نظر خیلی ها من خوشبختم و شانس طلایی داشتم .هیچ کس باورش نمی شد با پسری که از خودم کوچکتر باشه ازدواج کنم .ولی چه فایده کابوس زندگی قبل هیج وقت از زندگیم بیرون نمیره .هر کی بگه دو سال بعد طلاق همه جی یادت میره دروغه .زندگی مثل نوار کاست هر روز تو زندگی تکرار میشه و هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی



عیسی

منم سال 89 ازدواج کردم با دختری که زیاد دوستش نداشتم فقط گول چادروسوادشو خوردم تازه بعدش فهمیدم طرف مشکل روانی داره وجلو من وخانواده ام وحتی اجتماع نقش بازی کرده ومنو فریب داده حالا 4 سال از او موقع میگذره زمان نامزدی میخواستیم جدا بشیم ولی اومد مانع شد بعد عروس یهم دیدم خیلی سرده وابسته به خانواده پدریش طوریکه اگه یه روز نمی رفت خانه مامانش تو خانه داد وبیداد وپرخاش راه مینداخت واسه همه چی بهانه می گیره این اخریها هم بدون اجازه م هرکاری دلش میخواد میکنه بدون اجازم میره سفرهای چند هفته ای نصف روزهای سال هم خانه مادرشه اینم شد زندگی مشترک تازه وقتی هم خانه میاد دایم گوشی دستش داره با مادر وخواهراش صحبت میکنه به خدا5 ماه یه بار هم منو به خودش راه نمیده فقط حرفش به من شده کثافت اشغال زنا زاده دو بار بردمش دادگاه به خاطربچه دو سالمون صبر کردم با اینکه از لحاظ اخلاق سواد وقیافه از اون سرترم اما منو سگ خانه وحمال میخواد فقط واسه خودش این بارسومه که میریم دادگاه خدایا کمک کن این عجوزه رو از سرم وا بکنم (آمین)



ندا

سلام بيست ساله با مردى عهد ازدواج بستم كه اصلا مورد تاييد من نيست حالا كه خوب فكر مى كنم كه وقت تلف كردم البته دختر خوبى تربيت كردم ولى نمى تونم تحمل كنم اين جاست كه مى كن طلاق بهترين راه دروسته



پریسان

من خودم به ظور خانوادم با همسرم زندگی میکنم....من هم نیاز دارم ازش جدا شم ...کمکم کنید



ندا

پایان یک تلخ بهتر از تلخی بی پایان است . موفق باشید ...



ثنا

سلام دوستان بنظر من طلاق چیز خوبیه مجبور نیستیم با کسی که نمیخوایم زندگی کنیم، من 5ماه به علت کار نکردن، اعتیاد، دروغگویی های همسرم به خونه پدرم اومدم ولی حالا به این نتیجه رسیدم فقط تو طلاقو کلا دادگاه، پارتی حرف اولو میزنه میخوان به زن هیچی نرسه ’من یه تصمیماتی گرفتم برمیگردم خونه اموالمو زنده میکنم هر چی به شوهرم خوبی کردم تلافی میکنم حقشو میزارم کف دستش’انتقامو میگیرم دیگه نمیسوزم که یه معتاد با خانوادش اومدن گولم زدن، حقمو میگیرم مثل یه آشغال پرتش میکنم. روزگارشو سیاه میکنم ببره خودش طلاق بده ’کاری میکنم باباش خون بالا بیاره، یه کار میکنم بفهمند دختر مردم بازیچه نیست، زندگی زنهای طلاق یعنی برابر مردن شوهراتون قاتل شما هستن،من از هیجده سالگی کار کردم درس خوندم الان 23 سالمه، تو زندگیتون رئیس باشید، من برمیگردم انتقاممو میگیرم قانونی وجود نداره، خودتون برا حقتون همه کار بکنید. با بدی های شوهرتون مثل خودش برخورد کنید.



ساناز

سلام ای کاش من هم بتونم طلاق بگیرم ای کاش... دست از سرم بردارند دوباره باز تنها بشم تو رو خدا دعا کنین لطفا



سیمین

سلام من زنی 30 ساله هستم که نه سال است ازدواج کردم. وقتی همسرم به خواستگاریم آمد بخاطر فراموش کردن مردی که دوستش داشتم ازدواج کردم .اما خاطره اش هیچوقت فراموشم نشد من حتی با آن مرد دوست هم نبودم اما همیشه خودمو کنار اون تصور میکردم. ازدواج کردم وبخاطر تنهایی ام بچه دار شدم و دوباره بچه دار شدم. الان دو فرزند دارم .من احساسی کاملا معمولی نسبت به همسرم دارم وحتی بهتر بگم هیچ وقت مثل یه زن وشوهر واقعی نبودیم. دست خودم نیست. پشیمان نیستم وحتی فکر اینکه بخوام زندگیم رو خراب کنم هم نیستم.اما دوست دارم قبل از ازدواج همه ی زوایای زندگی مشترک و همه ارمانهایی که با ازدواج قصد رسیدن بهشون رو داریم تو ذهنمون مرور کنیم وبر اساس واقعیت ها تصمیم بگیریم نه شرایط خاصی که شاید وقت ازدواج با ان مواجهیم .با تشکر



مونا

من زنی 37 ساله هستم که به خاطر اعتیاد وکارنکردن ودروغگویی های همسرم 10 ساله که ازش جدا شدم ولی در مدت این 10 سال هرچی خواستگار داشتم یا از لحاظ سنی خیلی از من بزرگتر بودن یا اینکه خیلی از من کوچکتر بودن وتا حالا یک مورد مناسب برای من پیدا نشده ولی همسرم با اینکه معتاد هستن وبیکار وعلاف ازدواج کردن والان 2 تا بچه دارنداحساس میکنم در طلاق فقط زن ضرر میکنه من خودم با اینکه موقعیت اجتماعی وظاهری نسبتا خوبی دارم ولی تا حالا تنها موندم



الی

سلام زنی هستم ۲۴ساله ۵ساله که ازدواج کردم والان یه پسریک ساله دارم ازابتدای ازدواج کاملا دودل بودم اما باقول هایی که بهم میداد چون دوس داشتم درسموبخونم مجبوربه بله دادن شدم که بدهم همش دروغ بود سه ماه عقدبودیم توای دوران متوجه شدم که یه ادم کاملا عصبی مزاجه,بدازازدواج بداز۱۵روز رومن دست بلند کرد جوری کهکارمون به دادگاه کشیده شدوفهمیدم که ای مرد باخانواده واطرافیانش هم همینجوری بوده خلاصه توای سن کم منوخیلی میترسوند جوری که یه باررگ دستش روجلوی من زد,تاچند دفعه ای رومیرفتم پیش خانوادم ولی بادخالت بزرگترابرمیگشتم به خیال اینه بهترمیشه تصمیم به بچه دارشدن گرفتم والان دوسه ساله که من جرات ندارم سرهرمساله ای اعتراض کنم که باوجود یه بچه کوچیک میوفته بجونم خفم میکنه درحالی که به خاطرابروازخانوادم پنهان میکنم وهربارم میخوام برم نمیذاره گوشیمم قایم میکنه وابراز پشیمونی میکنه ولی من دیگه واقعاخسته شدم ادم زرنگیه درحق خانوادم خوبی میکنه ولی واسه من یه ادم سردوبی احساس وادعاش میشه که منو دوس داره ایاواقعا
کسی که کسی رودوس دارم اینجوری به حدمرگ خفش میکنه تمام وقتشو واسه دیگران میذاره به خاطر همینم چرادروغ من خیلی کینه ازش به دل دارم جوری که واسم مثل یه غریبست ازش متنفرم خیلی دوس دارم ازش جداشم ولی خانوادمم به خاطرفقرمالی جوری نیستن که ادمبد احساس راحتی کنم دلم واسه پسرمم میسوزه,ولی دیگه ای شرایطروهم نمیتونم تحمل کنم خیلی بهش فرصت دادم ۱۰سال از من بزرگتره وخیلی هم ازش سرم من هرچندم بددلیل نمیشه که بخوادهرسر ی رو م دست بلندکنه صورتمو خط وخش بندازه وتاچن روز خودمو ازهمه قایم کنم تازه بعضی وقتا هم میگه برو هرکاری میکنی بکن واقعاخیلی خیلی ازای وضعیت خستم توروخداراهنماییم کنید چکارکنم واینم بگم که ای مرد هیچ وقت درست نمیشه مگردربرابرهرکاراشباهش مثل مترسک شاد باشی کمکم کنید

,



فرزانه

بخدا خسته شدم توروخدا نجاتم بدید تاوان یه ازدواج غلط و تا کی بدم کتکم میزنه میرم خونه مامانم دوباره برم میگردونن بخدا نمیحوامش دستم نمیاد حتی تایپ کنم الهی بمیرم راحت شم لعنت به این زندگی ۲۴سالمه این همه بدبختی چرا سرنوشت من اینه اخه همه مرد دارن من نامرد دارم همه جوره پشتش بودم اینم جوابم



مجید

پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان



maysam

الان دیگه طلاق گرفتن برای مردها عیب شدن.برای زنها درامدی.چون زنها میگویند معتاد است و چون اعتیاد زیاد شده همه باور میکنند پس زن با افتخار دوباره ازدواج میکنه و هچ کس زن به مردی که بی گناه معتاد است نمیدهد.خلاصه در زندگی امروزی یا زنها باید هرچی بگن مرد باید بگوید چشم یا مهریه خود را به اجرا میگذارند .در طول زندگیم اگر کیس بهتریم پیدا کنند همین کارو میکنند.مرد میرود زندان به خاطر مهریه .زنم میرود با کیس مناسبتری که قبلا پیدا کرده ازدواج میکند مردم هیچ کاری نمیتواند بکند.البته راهی هست ولی با فرهنگ اسلامی ما سازگار نیست .زن هر مردی را که میخواهد بیاره خونه و مردم هیچی نگه .همه به خاطر بهای بی از اندازهای که به زن داده اند .به نظر من دنیا در حال بیشرفته و کم کم رو به نابودی .یعنی در ظاهر فکر میکنیم پیشرفت میکنیم.ولی در اصل پسرفت میکنیم .به قول مولانا که میگه .(ازمودم عقل دور اندیش را.......بعد از ان دیوانه سازد خویش را) این چیزی هست که در زندگی من برام پیش امده و بهم ثابت شده .حال با کدام اعتماد دوباره ازدواج کن و جسم و روح حسته از نوع دوباره شروع کنم .طلاق در حال حاضر برای مرد سختره .تا زن باید فکری کرد .....



رها

من فقط با اقا حمید موافقم. چطور میشه ازدواج رو یه قرارداد دونست در حالیکه با تمام وجودت وارد رابطه میشی. مسیولیت ما در قبال این روابط خیلی سنگینه. خدا طلاق رو زمانی جایز میدونه که واقعا راه حلی نباشه. نه اینکه خودخواه باشیم مغرور باشیم گذشت نداشته باشیم و بگیم راه حلی نیست. مطمین باشین اگر بدون تلاش تصمیم به جدایی بگیرید بزرگترین ضربه رو به خودتون زدید.



سلاله

28سالمه وبعد 6ماه دوستی و 1سال و نیم عقد دارم جدا میشم.همش به خودم میگم خوشگلم فوق لیسانس دارم کار و ماشین و زندگی و حمایت خانواده دارم اما از نگاه مردم و از درخواستهای کثیف و از تنهایی میترسم.اما جز طلاق راه حلی نیست اعتماد و علاقه از بین رفته و نمیشه هیچی رو ترمیم کرد اما بازم دست و دلم میلرزه از اسم طلاق



نازنين

ازهمسرم جداشدم چون مشكلات اخلاقي زيادي داشت.مجددازدواج كردم.امابازبه مشكل برخوردم.خيلي روحيموباختم..







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر