یکی از شیوه های حل و فصل بگو مگوهای روزمره میان شرکای زندگی اینه که به جای این که مسائل مون رو به خودمون یا فرد مقابلمون ارجاع بدیم به "ما " ارجاع بدیم. یعنی به جای صحبت از خود یا دیگری، اون امر "مشترک" رو که مسئله ساز شده موضوع صحبت قرار بدیم. مثلاً به جای این که بگیم" "تو اصلاً عاطفه نداری!" بگیم " بین ما زیاد پیام های عاشقانه رد و بدل نمیشه"! به این ترتیب انگار که هیچکدوم از طرفین مقصر شناخته نشده اند و مشکل موجود مشکل طرفین رابطه و اصلاً "خود رابطه" هست که بنابر این هر دو طرف می بایستی اقدامی برای حل و فصلش بکنن نه فقط یه نفری که مقصر تشخیص داده شده. و به این ترتیب انگار که نگران رابطه باشیم هر دو تلاش می کنیم که "اصل رابطه" زیر سوال نره و پایدار باقی بمونه. این راه حلی خوبیه که فقط از طریق ارتباط متقابل و اصلاح نحوه ی گفت و گوی زوجین می شه بهش دست یافت. آسونه، امتحانش کنین :)
پ.ن. البته این نکته ای بود که در یک کتاب روانشناسی خونده بودم و خیال داشتم در کلاس جامعه شناسی خانواده در موردش حرف بزنم. از خودم نیست!
می دونم سوال سختیه اما اخیراً داشتم فکر می کردم که چه چیزی آدم رو این روزها خوشحال می کنه. اگه سخت گیر نباشیم می بینیم چیزهایی که ما رو می تونن خوشحال کنن خیلی متعدد و متنوع هستند. بچه که بودم هنگامی که با خانواده ام در شهرستان زندگی می کردیم چیزی که واقعاً من رو خوشحال می کرد شنیدن این خبر بود که مادربزرگم قراره از تهران بیان دیدن مون. این روزها بسیاری چیزهای دیگری هستند که خوشحالم می کنند. به نظرم همین که هنوز چیزهایی باشه که آدم رو خوشحال بکنه ارزشمنده. لازم نیست اتفافات خارق العاده ای بیافته تا خوشحال بشیم. خیلی امور ساده و کوچک می توانند شادی رو به زندگی مون بیارن ... بهش فکر کنین! فکر کردن به شادی های دست یافتنی و این که قدرشان را بدانیم کار بدی نیست. عذاب وجدان نگیرید!
باران به شدت در حال باریدن بود. حدود چهل و پنج دقیقه ی تمام در اغذیه فروشی ای که ساندویچ های ویژه ای با نام "زاپاتا" عرضه می کرد در صف مشتریان پرو پا قرصی از اقشار مختلف جامعه قرار گرفتیم در حالی که نگران این بودیم که سرانجام در پی این انتظار طولانی موفق به نایل شدن به تماشای فیلم پرطرفدار "به رنگ ارغوان" که سینما فرهنگ سئانسی در ساعت 11 و نیم شب به آن اختصاص داده بود نشویم. هنگامی که از آن اغذیه فروشی پر ازدحام به فاصله ی چند دقیقه خود را به محل سینما رساندیم متوجه شدیم چراغ ها خاموش است و فرد مسئول گیشه با شرمندگی تمام از ما پوزش طلبید که به دلیل این که هیچ فرد دیگری مشتری این سئانس در آن وقت شب نبوده است سینما تعطیل شده است و بلیط هایمان را پس دادند. خلاصه. به نظر می رسد همچنان محصولات شکمی بر محصولات فرهنگی می چربند :)
با ارنستوی عزیز موافقم. و اضافه می کنم باید هر روز شکست و از نو خود را ساخت، هر روز افتادن را تجربه کرد و از نو برخاست. زندگی محل افتادن های مکرر و برخاستن های جدید است. این تجربه ی زندگی است! اینجاست که نباید کم بیاوریم ...
از وقتی که بلاگرولینگ مشکل پیدا کرد قرار بر این شد که لینکدونی را از طریق گوگل ریدر برقرار کنیم. از آنجایی که تعداد وبلاگ هایی که به آنها لینک داده ام نسبتاً زیاد است تصمیم گرفتم هر بار که صفحه باز می شود فقط 50 لینک از میان تعداد بسیار لینک های موجود در فهرستم قابل مشاهده و دسترسی باشد که آنها هم صرفاً وبلاگ هایی هستند که به تازگی توسط صاحبان شان "به روز" شده باشند بنابراین همواره (50 عدد از ) جدیدترین وبلاگ هایی که به روز می شوند در صفحه ی من دیده می شوند و بنابر این اگر وبلاگ شما بتازگی به روز شده باشد در وبلاگ من مشاهده خواهد شد و اگر مدتی کم کار بوده باشید قاعدتاً در این صفحه ملاحظه نخواهید شد. هنوز بعضی دوستان با این رویه آشنا نیستند و مرتب از من می پرسند چرا وبلاگ ما را که لینک کرده بودی حالا حذف کردی و مگر ما چه کرده بودیم و اینها. از آنجا که توضیح انفرادی وقت گیر و مکرر می شد اینبار تصمیم گرفتم این توضیح را برای همه بیان کنم تا رفع سوء تفاهم بشود. یکی از همین موارد در کامنت های پست قبلی دیده می شود. به پیر به پیغمبر من با وبلاگ کسی دشمنی ندارم و طبق رویه ام به هر وبلاگی هم که متوجه بشوم به من لینک داده است لینک می دهم مگر مواردی که ....
گرفتاری های مسئولان رسانه های وطنی در مورد گزارش افتتاحیه المپیک زمستانی در ونکوور کانادا که در سایت خبرآنلاین در اینجا منعکس شده بود مرا به بحر تفکر فرو برده بود که ناگهان در پنجره ی دیگری که در زمینه ی کار مطالعاتی ام باز کرده بودم به این شکل نوظهور اشاره به سرطان سینه در زنان برخورد کردم و دیگر نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم! در بند سوم که فعالیت های مرتبط با سلامت زنان را گزارش کرده اند نوشته شده: جلسه آموزشی پاپ اسمير و سرطان برست! و اندکی پایین تر هم به "خودآزمایی برست" اشاره شده است
حالا قبول که برخی، طبق تجربه ی خودم ، حتی در سطح دانشگاه هم با عنوان کردن نام درست تر این عضو بدن که با حرف پ (!) آغاز می شود، حتی در قالب یک گزارش علمی مشکل دارند و من درک می کنم و مراعات می کنیم اما دیگر کلمه ی " سرطان سینه" که دیگر در رسانه های ملی، بارها در موردش گزارش نوشته و منعکس شده چه گناهی کرده بود که می بایستی به واژه ی نامانوس غربی آن یعنی برست مبدل شود؟! این واژه ی "منحوس" بیگانه به واژه ی فارسی وطنی ما ارججیت دارد؟! آن وقت بعضی به ما ایراد می گیرند که شما غربزده هستید و درسهای تان از غرب آمده است :)
پ.ن. با تشکر از استاد کرام الدینی عزیز یادداشت مرتبط ایشان را نیز حتماً بخوانید.

فیلم "ورا دریک" Vera Drake دهه ی 1950 انگلسنان را به تصویر می کشد با شخصیت های داستانی که عمدتاً در حوزه ی همسایگی متعلق به طبقه ی کارگر به سر می برند و ارتباط کاری ایشان را با افراد طبقات بالاتر مرتبط می سازد. از آن خانه های تنگ و تاریک و سبک زندگی به ناچار مقتصدانه که در سطح پوشاک و اغذیه و هر یک از اسباب و اثات خانه خود را نمایان می سازد در شرایط فشار مالی که خانواده های قشر کم درآمد در سالهای اولیه ی پس از جنگ دوم جهانی تجربه می کردند. انگلستان با جامعه ی به شدت "طبقاتی" class society خود مشهور بوده و هست و در این فیلم ما شاهد تفاوت های چشمگیر طبقات بالا و پایین در زمینه ی یک موضوع اجتماعی واحد هستیم: سقط جنین. صحنه ها در سالهایی اتفاق می افتد که سقط جنین هنوز در انگلستان غیرقانونی تلقی می شود ... تجربه های متفاوت دختران و زنانی از طبقات و پیشینه های متفاوت اجتماعی اقتصادی و حتی قومی در معرض دید قرار می گیرد و تفاوتی که "قدرت و پایگاه اجتماعی اقتصادی" می تواند هم در میان تجربه کنندگان عمل سقط جنین و هم در میان افراد سرویس دهنده در جهت این عمل به بار آورد در طرز برخوردها نسبت به این عمل و اطمینان هایی که هست یا نیست را شاهد هستیم. هنرپیشه ی نقش اول زن در این اثر هنری به نظر من بازی فوق العاده ای ارائه کرده است دراین نقش دشوار. توضیحات بیشتر را در اینجا می خوانید اما شاید پیش از آن موفق شوید به نسخه ای از این فیلم اجتماعی ارزشمند دست یابید! و شاهد شرایطی باشید که خیرخواهی با مسائل حقوقی و قانونی درگیر می شود، شرایطی که بسیاری از جوامع و من جمله جامعه ی خود ما همچنان درگیر آن است و نهایتاً سلامت زنان را نیز تحت الشعاع قرار می دهد.
مدتی است که برخلاف چند سال گذشته، فراوانی دوستانم سیر نزولی طی می کند. این شاخص در قاموس جامعه شناسان به معنای نوعی کاهش حمایت اجتماعی است که ظاهراً نشانه ی خوبی نیست. به یک معنا حکایت از کاهش سرمایه ی اجتماعی فرد دارد یعنی شبکه ی اجتماعی مبتنی بر کنش های اجتماعی هدفمند و تعامل و اعتماد متقابل. البته اگر به صورت ظاهر ننگریم و کیفیت دوستی ها را هم در نظر بگیریم آن وقت شرایط فرق می کند. در واقع دارم از کمیت کم می کنم و بر کیفیت رابطه دوستی هایم می افزایم حتی اگر به قیمت کاهش تماس ها بوده باشد.
همه ی ما در شرایطی قرار می گیریم که از روی ادب یا نوعدوستی یا ملاحظات انسانی به تداوم رابطه هایی می اندیشیم یا درگیر روابطی می شویم که از عمق چندانی برخوردار نیستند اما شما هم ممکن است زمانی به خود بیایید و متوجه شوید این طرز رفتار یا برخورد یا ملاحظات، ممکن است مورد سوء برداشت قرار بگیرد، انتظاراتی ایجاد کند که شما امکان پاسخگویی به آنها را ندارید، و نا بجا سوء تفاهماتی را بر بیانگیزید که ناگهان متوجه می شوید زیان شان بر فایده شان می چربد. خیلی از دوستانی را یافته ام در چارچوب ارتباطات وبلاگستان و یا محل کارم که برای شان احترام قائلم و محبت شان را ارج می نهم، هنگامی که برایم پیام دوستی می فرستند استقبال می کنم، به ایشان میگویم هر گاه مایل بودند شنوای درددل هایشان هستم، و ابراز لطف شان را با پیام تشکر پاسخ می دهم، چه بسا شخصاً هم از راهنمایی های شان و کمک هایشان برخوردار شده ام، اما یادآور شده ام که مسلماً پاسخ من و قدردانی ام با آنچه دریافت می کنم برابری نکرده و نخواهد کرد. روزی بود که فردی از این مجموعه دوستان، از من خواست که او را به برادری بپذیرم، بنا به همان احساس ادب و احترامی که برایش قائل بودم پذیرفتم اما ایشان نمی دانست که بسیاری دیگر هم بوده اند که به من پیشنهاد رابطه ی برادری داده اند و البته هنگامی که در مقام خواهری قرار می گرفتم می بایستی در عمل مرتب از اینگونه برادران و خواهرانم احوالپرسی کنم، وظائف خواهری به جا آورم، به ابراز لطف های خالصانه شان پاسخ مقتضی بدهم و .. در عمل، البته که با این همه مشغله و گرفتاری ها و مسئولیت ها مسلماً نمی توانستم. نتیجه این که از آن طرف، گله گذاری های طرف مقابل شروع می شد که چرا کم لطف اید و چرا به موقع به پیام هایم پاسخ ندادید، چرا سرد پاسخ دادید، چرا بی اعتنایی کردید، چرا مرا ندیده انگاشتید، و چرا های دیگر.
مدتی است که دیگر ملاحظات را کنار می گذارم. با صراحت بیشتری از وجود مشکلات و محدودیت هایم صحبت می کنم و به مهارت "نه گفتن" مسلط تر شده ام. کسانی که مرا می شناسند می دانند که پاسخ ندادنم به دوستی ها نشان از عدم تمایلم نداشته است، نشان از این دارد که دیگر مایل نیستم کسی یا کسانی را به اشتباه بیاندازم یا دچار توهم کنم. به خصوص که با افزایش سن هم، قابلیت های نظارتم بر لحن و کلام و واکنش های عاطفی ام را هنگامی که با گله گذاری های کلامی و غیر کلامی و رفتارهای شیطنت آمیز خاص روبرو می شوم از کف داده ام. مرا همراه با قابلیت هایم و ظرفیت محدودی که دارم بشناسید و همانگونه بپذیرید. سلامت باشید :)

فرهنگسرای اشراق سالن گلبانگ جشنواره ی پانتومیم اولین جشنواره نمایش ایمایی ساعت 6 امروز 19 بهمن ماه 1388
نمایشی به کارگردانی نیکو ممدوحی و گروه نمایش اش
پ.ن. موضوع اینه که به خاطر مشکلات جی میل موفق نشدم فایل پوسترشون رو زودتر دریافت کنم و اطلاع رسانی کنم :)
پ.ن. مفتخرم اعلام کنم که در این جشنواره که در دو بخش ویژه (حرفه ای) و تجربه (آماتور) برگزار شد نمایش دخترم نیکو با این که هنوز سال دوم رشته ی کارگردانی تئاتر را می گذراند در بخش ویژه، سه موفقیت کسب کرد. مقام اول بهترین بازیگر زن را بهناز نظافتی در این نمایش کسب کرد. مقام دوم "بهترین کارگردانی" و نیز مقام دوم بهترین "طرح و ایده" را نیز نیکو کسب کرد. به ایندو و تمامی بازیگران و همکاران خوب این نمایش صمیمانه تبریک می گویم و امیدوارم همچنان شاهد موفقیت های این گروه فعال و پرتلاش باشم. این موفقیت ها به نیکو و گروه نمایش اش این امکان را می دهد تا نمایش شان را در فضاهای هنری رسمی دیگر و برای مخاطبین وسیعتر عرضه کنند.
برخی از ارتباطات ما در دنیای واقعی اتفاق می افتد و برخی در دنیای مجازی. گاهی دوست داریم ارتباط دنیای مجازی مان به ارتباط دنیای واقعی هم مبدل شود و گاه برعکس؛ بنا به شرایطی جدید، تلاش می کنیم رابطه ای که در دنیای واقعی شکل گرفته به رابطه ای مجازی بدل شود یا اصلاً از میان برود. دنیای مجازی، امتیازاتی برای افراد فراهم می کند مثلاً این که تنظیم رابطه ی اجتماعی راحت تر از دنیای واقعی صورت می گیرد. گاه نیاز به این دارید که در رابطه تان فاصله ی بیشتری ایجاد شود. بنابر این ممکن است بلافاصله به ایمیلی که برای تان امده پاسخ ندهید. ایمیل ها را می توان هر گاه که مناسب تر تشخیص می دهید یا سر فرصت پاسخ بگویید. پاسخ دادن به کامنت ها هم همین وضع را دارد. گاهی نمی توانید و گاهی نمی خواهید به کامنتی پاسخ بدهید. در فضای واقعی ایجاد فاصله دشوارتر است. شما گاه در شرایطی قرار می گیرید که با فردی که مایل به ملاقاتش نیستید عملاً روبرو می شوید. چاره را در این می یابید که یا سرد با او برخورد کنید یا به هنگام مواجهه، مسیر تان را عوض کنید. در مقابل تماس های تلفنی مکرر فردی که مایل به گفت و گو با او نیستید چه می کنید؟ به نظر من در یک رابطه ی متقابل ضرورت دارد که افراد به حق طرف مقابل در انتخاب عدم تداوم رابطه احترام بگذارند. برای خود من شرایطی پیش آمده که مثلاً از روبرو شدن با طرف مقابلم احتراز کرده ام برای این که ترجیح می داده ام سکوت کنم تا این که به هنگام مواجهه سخنان ناخوشایندی بین ما رد و بدل شود. یا لااقل این حق را برای خودم قائل شوم که در زمانی که مناسب تر تشخیص می داده ام به گفت و گو بنشینم. در اینصورت اصرار و ابرام غیر متعارف فرد مقابل برای برقراری ارتباط ناخواسته نتیجه ای جز احساس ناخوشایند در من به بار نمی آورد. مثل این است که کسی بیاید در خانه ام را مکرراً بکوبد و از جا بکند به عنوان این که انتظار دارد هر گاه که او مایل است در چارچوب در حاضر شوم و او را بپذیرم! تمایل به گفت و گو باید متقابل باشد! انسان ها حریم دارند. حریم شان را پاس داریم. این نظر من است شاید دیگران نپسندند. من اصراری به قبولاندن آن ندارم!
لينکهای روزانه[آرشیو]
اسفار
.
اسکار تو دستهای کاترین بیگلو
.
ابوسعید
.
لينکها
تگ ها
آرشيو ماهيانهنوامبر 2004
دسامبر 2004
ژانویه 2005
فوریه 2005
مارس 2005
آوریل 2005
می 2005
جون 2005
جولای 2005
آگوست 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویه 2006
فوریه 2006
مارس 2006
آوریل 2006
می 2006
جون 2006
جولای 2006
آگوست 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
ژانویه 2007
فوریه 2007
مارس 2007
آوریل 2007
می 2007
جون 2007
جولای 2007
آگوست 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویه 2008
فوریه 2008
مارس 2008
آوریل 2008
می 2008
جون 2008
جولای 2008
آگوست 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویه 2009
فوریه 2009
مارس 2009
آوریل 2009
می 2009
جون 2009
جولای 2009
آگوست 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویه 2010
فوریه 2010
مارس 2010
جستجو