امروز( 13 تیر ماه 87) آخرین روز امتحانات ترم جاری در دانشکده ی ما بود و الآن من در اتاقم در دانشکده نشسته ام و اوراق امتحانی را تصحیح می کنم. یادم آمد که در ایامی که دانشجوی مقطع لیسانس بودم هر بار که مشغول امتحانات می شدیم به خودم لعنت می فرستادم که چرا مطالعه ی دروس راگذاشته ام برای شب امتحان و هر پایان ترم به خودم می گفتم از ترم دیگر می دانم چکار کنم... حتماً از ابتدای ترم تحصیلی درست برنامه ریزی می کنم برای مطالعه تدریجی و ... و بگذریم که باز البته؛ در ترم بعد داستان همان بود که بود :) البته در مقاطع بعدی به هیچ وجه مجال اینگونه از زیر کار در رفتن ها را نداشتیم. با گذشت سالیان دراز از آن روزها میبینم نه تنها وقتی دانشجو بودم بلکه حتی امروز که مدرس شده ام همچنان از همان روحیه برخوردارم که با خود میگویم از ترم آینده می دانم چه کنم! بچه هایی که با من کلاس داشته اند می دانند که محتوای کلاسهایم و روش تدریسم مرتب عوض می شود و هر بار تصمیم میگیرم روش مرحله ی بعدی را عوض کنم که این تغییر رویه دادن ها البته فقط به حوزه ی دانشگاه محدود نمی شود. به امور دیگری در زندگی و روابط اجتماعی ام هم تسری یافته است. با خود می گویم این بار دیگر می دانم چگونه رفتار کنم که هزینه ها را تقلیل بدهم و نتیجه ی بهتری انتظار داشته باشم و پشیمانی به بار نیاید ...
"عشق جستجویی است در پی خویشتن، تقلایی برای تماس و ارتباط واقعی با خود و با دیگری، شریک شدن در جسم، و در اندیشه، روبرو شدن با یکدیگر بدون هیچ سد و مانعی، اعتراف کردن و بخشیده شدن، درک کردن، تائید و حمایت از آن چه بود و آن چه هست، اشتیاقی به خانه و کاشانه و پشت و پناهی برای مقابله با تردیدها،و اضطراب هایی که زندگی مدرن ایجاد می کند"
،این یادداشت، نقل قولی است از بک و بک گرنشایم Beck and Beck-Grensheim, 1995 در فصلی با عنوان "خانواده" در کتاب جامعه شناسی نوشته ی آنتونی گیدنز با ترجمه ی دکتر حسن چاوشیان بر مبنای چاپ جدیدی از این کتاب با اصلاحات عمده که نشر نی در سال 1386 منتشر کرده است و منبع اصلی درس مبانی جامعه شناسی ام در ترم جاری بود. در همین فصل باز می خوانیم:
"بک و بک گرنشایم ادعا می کنند که "کشاکش میان دو جنس؛ ماجرای اصلی زمان ما" است و شواهد مدارک دال بر این واقعیت را می توان در رشد جدیت مشاوره ازدواج، دادگاههای خانواده، گروههای خودیاری زناشویی و نرخ های طلاق مشاهده کرد. اما با این که ازدواج و زندگی خانوادگی ظاهراً شکننده تر از همه ی ادوار گذشته شده است، باز هم برای مردم اهمیت بسیار زیادی دارند. ... بنا به نظر این نویسندگان، مردم به دلیل عشق ازدواج می کنندو به دلیل عشق نیز جدا میشوند؛ آنها درگیر چرخه ی بی پایانی از امید بستن، پشیمان شدن، و تلاش دوباره اند. در حالیکه از یک طرف تنش های میان مردان وزنان بسیار زیاد است، از طرف دیگر امید و ایمان ژرفی به امکان یافتن عشق حقیقی و تحقق آن وجود دارد" (ص 260 ).
این آگهی کار رو روی ستونی زیر پل سید خندان دیدم. شرایط اش خیلی زیادی خوب به نظر می رسه. ...

:) به نظرتون جرات بکنم زنگ بزنم ؟ شرایط اش که از کاری که الان دارم خیلی بهتر به نظر می آد.
پ.ن. فقط امیدوارم "فن بیان" ام به اندازه کافی "بالا" باشه. حالا ظاهرم هم چندان آراسته نبود نبود :)
حتماً یادتون نرفته که "من" خیلی کلاسم بالا رفته و اینک یکی از اعضای هیئت مدیره ی انجمن جامعه شناسی ایران هستم که البته در میون انجمن های علمی نظیر نداره و فقط همین یه دونه ش در تمام عالم پیدا می شه! آخرین خبر در این زمینه اینه که در تقسیم کاری که میان اعضای هیئت مدیره ی فعلی صورت گرفته؛ من شده ام مسئول امور سایت الکترونیکی و خبرنامه انجمن (که پیش از این جناب آقای دکتر قانعی راد از اعضای هیئت مدیره ی دوره ی قبل مسئولیت اش را بر عهده داشتند) و قرار است با همکاری دوست خوبم سرکار خانم بهناز خسروی که تاکنون زحمت فعالیت های اجرایی سایت و خبرنامه رو متقبل شده و همچنان خواهند شد امور سایت رو رونق بیشتری ببخشیم. من هم از اونجا که همواره در کارهای مدیریتی از همفکری و همیاری دوستانم برخوردار میشم امروز از همگی شما دعوت می کنم نظری به سایت انجمن مون بیاندازین و ببینین به نظرتون نقاط ضعف و قوت اش کدامه و به ما در جهت ارائه سرویس و سایتی بهتر و مفید تر پیشنهاد و ایده بدین! پیشاپیش از راهنمایی و لطف تون تشکر می کنیم!
امروز از طریق سایت رادیو زمانه در جریان این خبر قرار گرفتم که آرشیو روزنامه انگلیسی تایمز به صورت دیجیتالی در دسترس همگان قرار گرفته است.

دویست سال سابقه ی این روزنامه رو در نظر بیاورید .... و این که می توانیم به اطلاعات ارزنده ی تاریخی در زمینه ای سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی تنها با چند کلیک دسترسی پیدا کنیم.
گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی
چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی
به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندم
برو که کام دل از دور آسمان بستانی
گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم
به کام من که نماندی به کام خویش بمانی
بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش
که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی
تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد
که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی
چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی
چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی
کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا
چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم
کنون به خواری ام ای گلبن شکفته چه رانی
به پاس عشق ز بد عهدی ات گذشتم و دانم
هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی
چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم
چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی
خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب
ولی تو سایه برانی ز خود که سرو روانی.
*از کتاب شعر " سیاه مشق" اثر ه.ا. سایه (هوشنگ ابتهاج)، تهران: نشر کارنامه، 1378. این کتاب رو از دوست عزیزم خانم صدیقه ساجدی دانشجوی خوب و مستعدی از دانشگاه فردوسی مشهد که این ترم در دانشگاه ما مهمان بودند به مناسبت روز زن دریافت کردم. با سپاس فراوان از خلوص نیت ایشان و محبت بی دریغ شان که در مدت کوتاه آشنایی از آن برخوردار شده ام.
این چند روز اخیر که استاد جامعه شناسی انگلیسی الاصل دانشگاه برکلی پرفسور مایکل بوروی که ذکر خیرش در این جا رفته بود در دانشکده ی ما و انجمن جامعه شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و چند دانشگاه دیگر در اصفهان و شیراز و بابلسر سخنرانی داشتند با استقبال خوب دانشجویان روبرو شدند. شنیدم که دانشجویی که پشت سر من نشسته بود ضمن گوش کردن به سخنرانی ش گفت : عجب استاد باحالیه! به نظرم یکی از جذابیت های این جلسات جدا از بار علمی و محتوای گیرای مطالبی که بیان می کرد منش و شخصیت ایشون و روش ارائه ی مطالب شون بود. مدام لبخند می زد، تلاش می کرد گاهی از نکات طنز یا مزاح برای رفع خستگی و جلب توجه بیشتر استفاده کند، لحن بیانش کاملاً خودمانی بود، با شور و هیجان صحبت می کرد، به تک تک افراد حاضر در جلسه توجه نشان می داد، مشتاق دریافت سوال و ارائه پاسخ بود بدون این که سوالات را دست کم بگیرد یا در هنگام پاسخ دادن ذره ای تبختر به خرج بدهد و نگاه از بالا به پایین داشته باشد، ضمن صحبت اش مرتب در حرکت بود و نسبت به آنها که ضمن سوال کردن آشکارا قصد اظهارفضل داشتند با مدارای تمام واکنش نشان می داد. به قول دوست عزیزی رفتارش، منش اش و نگاهش بسیار انسانی و انسان دوستانه بود! در مواجهه با چنین افرادی ناخودآگاه مقایسه هایی در ذهن ما شکل می گیره ؛ مقایسه ای ناگزیر میان استادهای خودمون و این گونه موارد که البته قبول دارم ایشان هم الزاماً معرف اکثریت استادهای غربی نیست. به هر حال کاش برخورد با این گونه استادها چه خودی چه غیر خودی ما را به سوی تغییر منش و رفتارهایی پسندیده تر هدایت کند. رفتار نیکو نیکوست!
پ.ن. تا عکس های خودم از جلساتی که باهاشون داشتیم حاضر بشه می تونین اینجا ببینین شون :)
اما آنچه پیش از وداع ناگفته ماند این بود: آرزو دارم کسی را بیابی که آنچنانکه دوست ات داشتم دوست ات بدارد ...
جالبه. بالاخره فهمیدم که در سنخ شناسی جامعه شناسان من در کدوم دسته قرار می گیرم :) من جامعه شناس مردم مدار public sociologist هستم! این رو بنا به تشخیص دوست خوبم نازنین شاه رکنی دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه برکلی (به واسطه ی شناختی که از وبلاگم پیدا کردند) و استاد ایشون دکتر بورووی Michael Burawoy استاد جامعه شناسی همان دانشگاه و نایب رئیس انجمن بین المللی جامعه شناسی می گم که این روزها در ایران هستند و من در یادداشت قبلی ام اطلاعیه سحنرانی شون در دانشکده ی خودمون رو به اطلاع تون رسونده ام (امیدوارم بیایین و با ایشون آشنا بشین). ظاهراً دکتر بوروی در سخنرانی هایی که در دانشگاه شیراز و اصفهان هم داشته اند مرتب به وبلاگ من و این نقش که برای من قائل شده اند اشاره کرده اند.

از آنجا که این سنخ شناسی انواع جامعه شناسان ایده ی نسبتاً جدیدیه و برای این که با این ایده آشنایی بیشتری به وجود بیاد، مقاله ای از پروفسور بوروی در آخرین شماره ی مجله جامعه شناسی ایران در همین زمینه منتشر شده که تمام توضیحات رو می توان به تفصیل در آن یافت. طبق این سنخ شناسی ایشون جامعه شناسی رو به چهار دسته کلی تقسیم کرده اند (جامعه شناسی حرفه ای، جامعه شناسی سیاست گذار، جامعه شناسی انتقادی، و جامعه شناسی مردم مدار) و ویژگی های هر کدام را با ارجاع به مصادیق اون در تاریخ جامعه شناسی به روشنی توضیح می دهند. برای اختصار در اینجا فقط به توضیح کلی از جامعه شناسی مردم مدار اکتفا می کنم و شما رو به مطالعه ی اصل مقاله دعوت می کنم:
"مقصود ما از جامعه شناسی مردم مدار این است که جامعه شناسی را در گفت و گویی دو جانبه با گروه های مردمی قرار دهد. به عنوان نمونه می توان به کارهای دوبوا، گونار میردال، دیوید ریزمن، و رابرت بلا و همکارانش اشاره کرد. این آثار چه وجه اشتراکی با هم دارند؟ نوشته ی جامعه شناسانند، مخاطبانی عام تر از اهالی دانشگاه دارند و موتور حرکت بحث هایی هستند که در جامعه و میان مردم در می گیرد. آنچه را که من جامعه شناسی مردم مدار سنتی می نامم می توان در میان جامعه شناسانی جست و جو کرد که در روزنامه های سراسری مطلب می نویسند و در مورد مسائلی که به لحاظ عمومی حائز اهمیت اند نظر می دهند" (ص 172)*.
* مقاله "درباره جامعه شناسی مردم مدار"، مایکل بوروی ، ترجمه نازنین شاه رکنی، مجله جامعه شناسی ایران، دوره هشتم، شماره 1، بهار 1387، صص 201-168
امروز هم گفت و گویم در زمینه ی خشونت در سطح خانواده در روزنامه ی همشهری عصر ( اول تیر 1387) به چاپ رسیده است. فقط به این نکته در این جا اشاره مجدد می کنم که الزاماً "تحصیلات" عامل تعیین کننده ی اعمال خشونت نیست یعنی رفتار خشونت آمیز در طبقات بالا و پایین هر دو وجود دارد. یاد صحنه ای از یکی از فیلم های بهمن فرمان آرا افتادم که رویا نونهالی نقش فردی از اقشار کم درآمد را بازی می کرد و وقتی در اتومبیل فردی متمول نشست و با اشاراتی آنچه بر سرش آمده را آشکار کرد ، راننده (فرمان آرا ؟)هم با تاسف از اعمال خشونت همسر تحصیلکرده ی دخترش یاد کرد که به طلاق وی انجامیده بود. کدام فیلم بود؟! (آهان ! بوی کافور عطر یاس ) فیلم های با تم اجتماعی ما گاهی چه ماهرانه مسائل جامعه ی ما را به تصویر می کشند.
پ.ن. نکته ی جالب این گفت و گوی من در روزنامه همشهری عصر این بود که عکس من رو علاوه بر متن یادداشت در روی جلد هم آورده بودند هر چند در ابعاد مینیاتوری :) و این مزیت اش در این بود که از این شماره یک سری اضافه تر هم خریدم و بردم برای مادرم که ذوق کند ببیند عکس دخترش و تیتر مصاحبه اش در صفحه ی اول روزنامه هم آمده است... فکر می کنید من برای مادرم دیگر "بچه " نیستم و این جور چیزها خوشحالش نمی کند؟ اشتباه می کنید ! زمانی کارت صدآفرین هایم را برایش می بردم و این روزها متن مصاحبه هایم! بچه همان است کارت آفرین هایش شکل جدیدی پیدا کرده اند.
پ.ن 2- مرسی از دوستان کامنت گذار خوبم آپاچی و عباس که لینک مربوطه و اسم فیلم رو برام پیدا کردند :) و متن یادداشتم رو تکمیل کردم.
لينکهای روزانه
برای مادر بیهیچ مناسبتی!
. اما برای من مناسبتی هست. امروز روز تولد مادر عزیزمه!
شب/دلگیر
.
لينكبازي
. مرسی فهیمه جان. به نظرم حق با شماست :)
معجزه ی ال جی!
. پالپ همچنان کولاک می کند!
امارات ششمین کشور مورد علاقه مردم دنیا برای داشتن شغل
.
رؤیای ِ نیمهشب ِ پاییز: سرگردانی در برزخ ِ کهنه و نو
.
چرا شما مادر خود را دوست میدارید؟
. شما هم مثل شاهین فکر می کنین؟!
لينکها